|
داستان گونه اي از
جايگاه افراد در کربلا
بسم الله الرحمن الرحيم
ميگفت ساعاتي مانده بود به عاشورا در حال خودم بودم
. خانم مهرباني ، مهربانتر از مادري آمد ، دست مرا
گرفت . گفت : بيا باهم برويم . ميگفت : گفتم که کجا
؟ فرمود : ميخواهيم به وادي کربلا برويم و صحنهاي
را براي فردا ترسيم کنيم ، جايگاه افراد را مشخص کنيم
. ميگفت : بين انبيا اختلاف افتاده ، بين ملائکه
اختلاف افتاده ، به خاطر اينکه در موضعي از کربلا قرار
بگيرند دارند با هم دعوا ميکنند . من ميخواهم به
کربلا بروم و تعيين کنم که کداميک از گذشتگان ، کداميک
از اموات در کجا مستقر شوند ، تا [هنگامي که] فرزندم
حسين فردا به ميدان بيايد ، ميدان به بهترين نحو
آراسته شده باشد . فرزندم سان ببيند ، مراسمي انجام
شود . ميگفت : هنوز قدمي برنداشته بوديم که به موضع
کربلا رسيديم . ميگفت ديدم زکريا فرياد ميزند که
من ميخواهم در کنار آب باشم و از ابوالفضل استقبال
کنم . به او گفته شد زکريا ! تو در راه ما عاشقانه
زندگي کردي و شهيد شدي . عاشقانه
زندگي کردن و در راه ما جان باختن جايگاهش جايگاه علي
اکبر ماست . بيا در کنار مسير علياکبر ما بايست .
زکريا کشيده شد به سوي مسيري که علي اکبر فردا بايد
به ميدان ميرفت و ميجنگيد . ميگفت : ديدم که
فلان غلام سياه که مدتهاست از دنيا رفته بود ميگفت
من ميخواهم در مسير ابوالفضل بايستم . مادر مهربان
فرمود : تو هميشه سعي ميکردي در خفا از ما دفاع کني
، در حاشيه باشي ولي وجودت مملو از حب ما بود و در راه
ما شهيد شدي . تو برو در جايگاهي که
حبيب بن مظاهر ميخواهد به ميدان برود بايست و در
آنجا قرار بگير . ميگفت فلان پادشاه آمد جلو ؛ فلان
پادشاهي که مدتها بود از دنيا رفته بود گفت : من
ميخواهم در مسير ابوالفضل قرار بگيرم و از ايشان
استقبال کنم . مادر مهربان گفت : تو خيلي خطا داشتي
ولي در نهايت بسوي ما اقبال کردي . ما تو را پذيرفتيم
، تو جان نثاري کردي ، دست از آئين قبليت برداشتي و به
دين ما شهيد شدي ، تو برو در مسير رزم
حر قرار بگير . ميگفت : کثيري از آيندگان آمدند ، از
عالم ذر هجوم آوردند که ما ميخواهيم در مسير
ابوالفضل بايستيم . مادر مهربان فرمود : شما کساني
هستيد که فقط بر سر و سينه ميزنيد و بر حسين من گريه
ميکنيد شما برويد در کنار خيمهها ، آنجايي که زينب
من ميايستد ، پشت سر زينب بايستيد . آنها کشيده شدند
به آن سو . ميگفت ديدم انبوهي از پروانهها ،
انبوهي از زنبورها دارند به اين سو ميآيند ، نزديکتر
که آمدند ديدم اينها زنبور نيستند اينها پروانه نيستند
. اينها انسانهايي هستند بسيار رشيد ، بسيار نوراني ،
در حالي که بال دارند . اينها گفتند که هر کجايي که
تعيين کنيد ما در همانجا بايستيم . کثيري از انبيا
همراهشان بودند . مادر مهربان فرمود : شما کساني هستيد
که چون اباالفضل من به ارزشها نگاه کرديد . چون
اباالفضل من سوختيد و از ارزشها دفاع کرديد . چون
اباالفضل من در حال حرکت و قيام براي ارزشها گريستيد .
اگر فقط قيام ميکرديد ، عاشقانه قيام ميکرديد و
شهيد ميشديد عموماً جايگاهتان در
مسير علي اکبر بود . ولي چون در حين قيام سوختيد ، از
عمق وجود سوختيد چون سعي کرديد از ديدگاه اباالفضل من
به ارزشها نگاه کنيد و در قبال صحنهها چون اباالفضل
من رفتار کنيد شما بياييد در مسير رزم اباالفضل قرار
بگيريد . ميگفت به مادر مهربان گفتم : افراد را ،
گذشتگان را ، آيندگان را به دسته جاتي تبديل کرديد ،
تقسيم کرديد و هر کدام را ، هر قشر را در جايي گماشتيد
! فرمود : دستهاي از دستهاي ديگر برتر هستند ولي
همهشان از ما هستند . هم آن کساني که براي حق قيام
ميکنند و شهيد ميشوند و هم آن
کساني که فقط بر سر و سينه ميزنند و گريه ميکنند ،
همهشان از ما هستند ، همهشان در کربلاي ما جا
دارند ، همه شان در بساط ما جاي دارند . احساس ما نزد
زينب ماست . دستان ما ، انگشتان ما نزد ياوران ماست .
جگر ما همراه علي اکبر ماست . و صورت ما نزد اباالفضل
ما . ميگفت به او نگاه کردم ، او احساس مرا متوجه
شده بود . فرمود : بله ، همين طور است ؛ زماني که
علياکبر به ميدان رفت جگر ما به ميدان رفت . زماني
که او تکه پاره شد ، جگر ما تکه پاره شد . زماني که
اباالفضل ما به ميدان رفت ، صورت ما به ميدان رفت . هر
زخمي که بر اباالفضل ما وارد شد بر صورت ما وارد شد .
و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

|