www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

52- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش پنجاه و دوم (ماه جمادی الاول 10- ویژه نامه شهادت 1 ، فاطمیه(س) 3 ، کاروان حسینی(ص) 10)

هر جاي عالم، شهادت را مي‏بيني ، اين شهادت يعني من نباشم تا تو باشي ، اين صفت فاطمه(س) است

 

 

شهادت، جلوه ‏اي از جلوات فاطمي ‏است

 

 

داستان گونه اي از جايگاه افراد در کربلا

 

داستان گونه اي از جايگاه افراد در کربلا

بسم الله الرحمن الرحيم مي‌‌گفت ساعاتي مانده بود به عاشورا در حال خودم بودم . خانم مهرباني ، مهربانتر از مادري آمد ، دست مرا گرفت . گفت : بيا باهم برويم . مي‌‌گفت : گفتم که کجا ؟ فرمود : مي‌‌خواهيم به وادي کربلا برويم و صحنه‌‌اي را براي فردا ترسيم کنيم ، جايگاه افراد را مشخص کنيم . مي‌‌گفت : بين انبيا اختلاف افتاده ، بين ملائکه اختلاف افتاده ، به خاطر اينکه در موضعي از کربلا قرار بگيرند دارند با هم دعوا مي‌‌کنند . من مي‌‌خواهم به کربلا بروم و تعيين کنم که کداميک از گذشتگان ، کداميک از اموات در کجا مستقر شوند ، تا [هنگامي که] فرزندم حسين فردا به ميدان بيايد ، ميدان به بهترين نحو آراسته شده باشد . فرزندم سان ببيند ، مراسمي انجام شود . مي‌‌گفت : هنوز قدمي برنداشته بوديم که به موضع کربلا رسيديم . مي‌‌گفت ديدم زکريا فرياد مي‌‌زند که من مي‌‌خواهم در کنار آب باشم و از ابوالفضل استقبال کنم . به او گفته شد زکريا ! تو در راه ما عاشقانه زندگي کردي و شهيد شدي . عاشقانه زندگي کردن و در راه ما جان باختن جايگاهش جايگاه علي اکبر ماست . بيا در کنار مسير علي‌‌اکبر ما بايست . زکريا کشيده شد به سوي مسيري که علي‌‌ اکبر فردا بايد به ميدان مي‌‌رفت و مي‌‌جنگيد . مي‌‌گفت : ديدم که فلان غلام سياه که مدتهاست از دنيا رفته بود مي‌‌گفت من مي‌‌خواهم در مسير ابوالفضل بايستم . مادر مهربان فرمود : تو هميشه سعي مي‌‌کردي در خفا از ما دفاع کني ، در حاشيه باشي ولي وجودت مملو از حب ما بود و در راه ما شهيد شدي . تو برو در جايگاهي که حبيب بن مظاهر مي‌‌خواهد به ميدان برود بايست و در آنجا قرار بگير . مي‌‌گفت فلان پادشاه آمد جلو ؛ فلان پادشاهي که مدتها بود از دنيا رفته بود گفت : من مي‌‌خواهم در مسير ابوالفضل قرار بگيرم و از ايشان استقبال کنم . مادر مهربان گفت : تو خيلي خطا داشتي ولي در نهايت بسوي ما اقبال کردي . ما تو را پذيرفتيم ، تو جان نثاري کردي ، دست از آئين قبليت برداشتي و به دين ما شهيد شدي ، تو برو در مسير رزم حر قرار بگير . مي‌‌گفت : کثيري از آيندگان آمدند ، از عالم ذر هجوم آوردند که ما مي‌‌خواهيم در مسير ابوالفضل بايستيم . مادر مهربان فرمود : شما کساني هستيد که فقط بر سر و سينه مي‌‌زنيد و بر حسين من گريه مي‌‌کنيد شما برويد در کنار خيمه‌‌ها ، آنجايي که زينب من مي‌‌ايستد ، پشت سر زينب بايستيد . آنها کشيده شدند به آن سو . مي‌‌گفت ديدم انبوهي از پروانه‌‌ها ، انبوهي از زنبورها دارند به اين سو مي‌‌آيند ، نزديکتر که آمدند ديدم اينها زنبور نيستند اينها پروانه نيستند . اينها انسانهايي هستند بسيار رشيد ، بسيار نوراني ، در حالي که بال دارند . اينها گفتند که هر کجايي که تعيين کنيد ما در همانجا بايستيم . کثيري از انبيا همراهشان بودند . مادر مهربان فرمود : شما کساني هستيد که چون اباالفضل من به ارزشها نگاه کرديد . چون اباالفضل من سوختيد و از ارزشها دفاع کرديد . چون اباالفضل من در حال حرکت و قيام براي ارزشها گريستيد . اگر فقط قيام مي‌‌کرديد ، عاشقانه قيام مي‌‌کرديد و شهيد مي‌‌شديد عموماً جايگاهتان در مسير علي اکبر بود . ولي چون در حين قيام سوختيد ، از عمق وجود سوختيد چون سعي کرديد از ديدگاه اباالفضل من به ارزشها نگاه کنيد و در قبال صحنه‌‌ها چون اباالفضل من رفتار کنيد شما بياييد در مسير رزم اباالفضل قرار بگيريد . مي‌‌گفت به مادر مهربان گفتم : افراد را ، گذشتگان را ، آيندگان را به دسته جاتي تبديل کرديد ، تقسيم کرديد و هر کدام را ، هر قشر را در جايي گماشتيد ! فرمود : دسته‌‌اي از دسته‌‌اي ديگر برتر هستند ولي همه‌‌شان از ما هستند . هم آن کساني که براي حق قيام مي‌‌کنند و شهيد مي‌‌شوند و هم آن کساني که فقط بر سر و سينه مي‌‌زنند و گريه مي‌‌کنند ، همه‌‌شان از ما هستند ، همه‌‌شان در کربلاي ما جا دارند ، همه شان در بساط ما جاي دارند . احساس ما نزد زينب ماست . دستان ما ، انگشتان ما نزد ياوران ماست . جگر ما همراه علي اکبر ماست . و صورت ما نزد اباالفضل ما . مي‌‌گفت به او نگاه کردم ، او احساس مرا متوجه شده بود . فرمود : بله ، همين طور است ؛ زماني که علي‌‌اکبر به ميدان رفت جگر ما به ميدان رفت . زماني که او تکه پاره شد ، جگر ما تکه پاره شد . زماني که اباالفضل ما به ميدان رفت ، صورت ما به ميدان رفت . هر زخمي که بر اباالفضل ما وارد شد بر صورت ما وارد شد . و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

 

شهداي کربلا ، دنبال رضايت امام (ع) نبودند.....عنصري که امام را به کربلا مي‌‌کشانُد ، ياوران را به عاشورا مي‌‌کشانُد ، خواست خداست، مشيت خداست ، نه رضايت خد ا

 

عاقل اگر عقل را طبق چارچوبي استفاده کرد ، مورد قبول است . نتيجه عقل در انسان بايد " فيتبعون احسنه " باشد . بايد تبعيت از هدايت باشد (نه اينکه آن چيزي که من مي‌‌پسندم ....) شهداي کربلا ، دنبال رضايت امام (ع) نبودند . اگر مي‌‌خواستند دنبال رضايت امام باشند ، سرشان کلاه مي‌‌رفت . امام هم آنها را به رضايتشان دعوت نمي کرد . امام ، هيچ ‌‌وقت راضي نمي‌‌شدند ، که علي‌‌اکبر ، علي‌‌اصغر يا اباالفضل ، آن طور شهيد شوند ، هيچ وقت راضي نمي‌‌شدند شهداي کربلا چنين شوند . اگر دنبال رضايت خدا بودند هيچ‌‌کدام نبايد ميدان مي‌‌رفتند . امام هم نبايد به سمت کربلا مي‌‌رفت . عنصري که امام را به کربلا مي‌‌کشانُد ، ياوران را به عاشورا مي‌‌کشانُد ، خواست خداست، مشيت خداست ، نه رضايت خدا. يک موقع خواست مطرح است ، يک موقع رضايت . چه بسا انسان چيزي را بخواهد ولي رضايت نباشد . رضايت ، زير مجموعه خواست خداست . هم در مورد انسان هست هم در مورد خدا . فتنه‌‌هاي آخرالزمان مورد رضايت خدا نيست ، ولي خدا مي‌‌خواهد و امام امضا مي‌‌کند . اميرالمؤمنين (ع) چرا امضا کردند که حضرت زهرا (س) برود ؟ با کراهت امضا کردن است . تنبيه جامعه [بود] .

 

امام حسين (ص) از شهداي کربلا ، پرندگاني ساخت که آشيانه‌‌شان را در اعلي عليين ، در بالاترين جاها بسازند

 

امام حسين صلوات الله علیه از شهداي کربلا ، پرندگاني ساخت که آشيانه‌‌شان را در اعلي عليين ، در بالاترين جاها بسازند . خيلي‌‌ها عزاداري کردند ، ولي آيا آنها را به اعلي عليين مي‌‌برند؟ خيلي‌‌ها اَعًبُدٍ زمانه هستند ، چرا آنها جايشان اعلي عليين نشد؟ شهداي کربلا دنبال چه صفتي بودند که امام (ع) تا اعلي عليين پروازشان داد؟ با مداحي؟ با ذکر مصيبت؟ شهداي کربلا دنبال ذکر مصيبت نبودند ، ذکر مصيبت عنصر اصلي يک شخص حسيني نيست . در وجودش هست ، ولي عنصر اصلي نيست. دنبال چه بودند ؟ بگرديد پيدا کنيد . عموماً شيعيان دنبال تبعيت هستند ولي تبعيت از آثار . حتي در زمان يازده امام گذشته هم بوده . زراره ، محمدبن مسلم و ... مي‌‌نشستند پيش همديگر و از آنهاي ديگر حديث ياد مي‌‌گرفتند . اساتيدش ، امام باقر و امام صادق (ع) و فلاني بودند . در مورد شهداي کربلا چنين نمي‌‌بينيد شايد بگوييد تبعيت از رضايت داشتند ، تبعيت از رضايت هم فرمولي نيست که در کل صحنه‌‌هاي کاروان باشد در خيلي جاها بوده ولي همه جا نبوده تبعيت از آثار در برخي جاها بوده ولي اطاعت چه؟ در کاروان ، امام حسين (ع) امر نکرد تا در قبالش اطاعت واقع شود . امام جماعت کار خود را مي‌‌کند ، ما تبعيت مي‌‌کنيم . نماز من و شما تبعيت است . شما مسائل ديني را اطاعت نمي‌‌کنيد ، تبعيت مي‌‌کنيد. کليه اعمالي که انجام مي‌‌دهيم کاري نداريم ثواب دارد ، يا ندارد ، امر شديم ، يا نه . چون مولاي من اميرالمؤمنين انجام مي‌‌داد ، انجام مي‌‌دهم . همين طور مي‌‌آيد جلو تا اوجش که تبعيت از مشيت است . عنصر اصلي کاروان حسيني چه بود ؟ تبعيت از مشيت. امام چکار مي‌‌کند ؟ دقيقاً همان را مي خواستند و انجام مي دادند . دنبال خواست امام بودند . دنبال اين بودند که خواست امام را روي هوا بزنند . "شکارچي خواست امام" بودند . لذا جايشان اعلي عليين است . کسي که تبعيت از آثار مي‌‌کند ، قيمتش به اندازه قيمت يک دونده است . کسي که تبعيت از مشيت مي‌‌کند ، مثل هواپيما است ، قيمتش قيمت هواپيما است . اگر امام را پيدا نمي‌‌کنيد امام در جامعه تعليم و تربيت شدگاني دارند يکي از تعليم و تربيت شدگان آقا هستند.....

 

شهداي کربلا دنبال چه صفتي بودند که امام (ع) تا اعلي عليين پروازشان داد؟

 

 

شهدای کربلا  "شکارچي خواست امام" بودند ، لذا جايشان اعلي عليين است

 

 

نتيجه خون امام (ع) و پرداختن به خون امام ، حماسه است . نتيجه نور امام (ع) و پرداختن به نور امام ، هدايت است . در يک جامعه هم هدايت بايد باشد و هم حماسه . يک جامعه بيشتر از آن که به حماسه نياز داشته باشد به هدايت نياز دارد

 

نتيجه خون امام (ع) و پرداختن به خون امام ، حماسه است . نتيجه نور امام (ع) و پرداختن به نور امام ، هدايت است . در يک جامعه هم هدايت بايد باشد و هم حماسه . يک جامعه بيشتر از آن که به حماسه نياز داشته باشد به هدايت نياز دارد . انسان بيشتر از آن چيزي که به حماسه نياز دارد به هدايت نياز دارد . در ماجراي کربلا ، نگاه مي کنيم ، زينب (س) به چه چيزي توجه داشت ؟ اگر او مي خواست به شهادتها توجه داشته باشد تمام چيزهايي که مي ديد برايش درد بود . دقت بکنيد ، ديدن صحنه دلخراش براي انسان دردناک است ، چه برسد به اينکه او دو فرزندش ، محمد و جعفر ، در کربلا شهيد شدند . با اين حال براي آنها جلو نيامد ، بالاي سر آنها نيامد . زمانيکه برادرزاده اش ، علي اکبر ، شهيد شد ، بالاي سر برادرزاده اش آمد . زينب کسي است که امام (ع) جنازه آن طفل شش ماهه را به او تحويل دادند . جنازه اي که تير در گلويش است و احياناً نفسهاي آخر را مي کشد و يا کشته شده و بعد در دستش بگيرد . ببينيد چقدر رقت بار است . اگر ايشان از صحنه کربلا هيچ چيز نديده بود و فقط همين يک صحنه را ديده بود ، بعداً از ايشان سؤال مي شد که کربلا را چگونه ديدي ؟ مي گفت : هيچ مصيبتي را بالاتر از اين نديدم ، هيچ دردي را بالاتر از اين نديدم . همان يک صحنه کافي بود که انسان چنين جمله اي بگويد . خب ، زينب يک درد چشيده است ، يک مصيبت چشيده است ، حال آن ملعون از او سؤال مي کند که ماجرا را چگونه ديدي ؟ او هم مي گويد سراسر درد و مصيبت بود ؟ به اين توجه کنيد . هيچ کس از شاهدان کربلا به اندازه زينب (س) درد نکشيده است ، الان مي گويد جز درد چيز ديگري نديدم ؟ ببينيم در آنجا چه جوابي مي دهد . زماني که آن ملعون سؤال مي کند که اين ماجرا را چگونه ديدي ؟ زينب (س) مي فرمايد : ما رأيت الا جميلا ! 1فوري سؤال مي کنيد ، بله !؟ مگر ايشان درد نکشيد ؟ مگر آن همه صحنه هاي دردناک را نديد ؟ اين حرف چيست که ايشان مي زند ؟ مي گوئيم ، نه ، صبر کنيد ، زود قضاوت نکنيد ، او عاقل است . او مي فهمد که چه مي گويد ، صحنه هايي را که زينب (س) ديد ، دردناک بود . چرا زينب (س) مي فرمايد : مارأيت الا جميلا !؟ ـ جز زيبايي چيز ديگر نديدم !؟ ـ زيرا آن صحنه ها را نديد . مگر ممکن است !؟ مگر ممکن است که زينب (س) آن صحنه ها را نديده باشد ؟ پس چه ديده است ؟ مطلبي را خد مت شما عرض کنم . شما در کوچه اي مي رويد . شخصي از کنار شما عبور مي کند و براي شما جلب توجه مي کند ، در همان لحظه اي که مي خواهد براي شما جلب توجه کند ، مي گويي :" نکند آشنا باشد" ، يک دفعه سر چهار راه تصادف مي شود . تمام حواس شما معطوف آن تصادف مي شود ، يادتان مي رود که آشنايي بود و بايد به او مي پرداختيد و چنين و چنان . بعداً اگر کسي از شما بپرسد که در کوچه چه ديديد ؟ مي گوييد تصادف ديدم . مي گويند آن کسي را که از کنار شما عبور کرد ، شناختيد ؟ مي گوييد : "راستش مي خواستم توجه کنم ولي آن تصادف حواسم را معطوف خودش کرد ، من ديگر فراموش کردم . آن شخص ديگر براي بنده جلب توجه نکرد " . زينب سلام الله عليها در کربلا چه ديد که خون و شهادت ، ديگر براي او جلب توجه نکرد؟ لذا اين فرد عاقل و صادق در آخر مي فرمايد که : " مارأيت الا جميلا " . برخي از اين صحنه ها را مي توان در کربلا ديد ، علي اکبر(ع) در آن لحظات آخر ، يک قسمت از آن صحنه هاي غير خون و حماسه را بازگو مي کند . مي فرمايد ، ـ در لشگر داد مي زند ، طوري که همه مي فهمند ـ مي فرمايد : " پدر ، اين جدم رسول الله است ، براي من يک ظرف آب آورده اند " و مي فرمايند : " ظرف ديگر را براي شما آماده کرده اند " . عجب ! پس در کربلا چنين صحنه هايي هم وجود داشته ! ببينيد ، در اين صحنه ها صحبت از خون نيست . در اين صحنه هايي که در کربلا ديده مي شد و هر کسي نمي ديد ، صحبت از خون نيست ، صحبت از حماسه نيست ، صحبت از بهشت است ، صحبت از شاهد بودن اهل بيت (ع) است ، صحبت از پذيرايي اهل بيت عليهم السلام است ، صحبت از آذين بندي بهشت است . دقت کنيد ، علي اکبر جلو رفته ، بدنش را تکه پاره مي کنند ، در احاديث کلمه " ارباً اربا " ذکر شده است . " ارباً اربا " يعني مثل کباب برگ ! کباب برگ را که مي خواهند درست کنند ، ديده ايد چاقو چاقو مي کنند ، يک چنين حالتي ! ايشان در لحظات آخر ديگر نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و به گردن اسب آويزان شد . ببينيد براي چاقو چاقو کردن بهترين موقعيت است . هر کسي که رسيد يک ضربه زد ! ديگر ببينيد بدن مطهر ايشان چه مي شود ! با اين حال ايشان در اوج خوردن ضربات مي فرمايد : پدرجان ، اين جدم رسول الله است... و ادامه مطلب . عجب ، يا علي اکبر ! مگر شما درد شمشير را متوجه نمي شويد !؟ بعضاً داريم : " لا يجدون الم مس الحديد " . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند . زينب (س) در آن صحنه همين جنبه را مي ديد . دقت بکنيد ، دو تا از پسرهايش شهيد شدند ، اين همه عزيزانش آنجا شهيد شدند ، برادرهايش شهيد شدند ، از جمله امام حسين(ع) شهيد شدند ، آن طفل شير خوار را در حاليکه گردنش تکه پاره شده است بغل کرده ، تحويل گرفته و به يک کناري آورده ، با اين حال مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شده مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد . يک ذره دقت کنيد ، ببينيد اين مطلب درست است يا نه ؟ همان طور که براي شهداي کربلا هم چنين بود . جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند ، اگر از آنها پرسيده مي شد که شما چگونه ديديد ؟ چه بسا آنها هم مي گفتند : " ما رايت الا جميلا ". علي اکبر ! شما تکه تکه شديد ، حالا که به برزخ آمديد ، چه مي گوييد ؟ صحنه براي شما چگونه بود ؟ نه ، من تکه تکه نشدم ! نمي دانم ! شنيديم که بعضي از شهداي جنگ تحميلي را بعداً ملاقات که مي کردند ، مي پرسيدند : شما چگونه شهيد شديد ؟ مثلاً مي گفتند : " لحظه اي که خمپاره آمد ، تا خمپاره منفجر شد ، من ديدم که يک جواني بالاي تپه است ، مي گويد بيا اينجا . من رفتم پيش او ، بعد از مدتي ديدم که جسمم تکه پاره شده ، در آن پايين است و من اصلاً متوجه نشدم" ! براي آنها اين صحنه ها جلب توجه نمي کند . حالا اگر من و شما کنار آن دوستمان باشيم که شهيد مي شود چه مي بينيم ؟ آن لحظات تکه پاره شدنش برايمان جلب توجه مي کند ، يعني خون و تبعه آن ، حماسه . اثري که در وجودمان مي گذارد حماسه است ؛ خون ياران اثرش حماسه است . اثرش در وجود سربازان ، ترس نيست . زينب (س) دارند به ما کُد مي دهند ، يعني" اي آيندگان شما هم برايتان اين جنبه هاي عاشورا جلب توجه کند ." من که در متن حادثه بودم ، حادثه برايم جلب توجه نکرد ، چيزهاي ديگري که دشمن نمي توانست ببيند براي من جلب توجه کرد ، درسهاي خصوصي کربلا براي من جلب توجه کرد ، خون و حماسه را دشمن هم مي ديد ، خون و حماسه درسهاي عمومي کربلا بود . چرا من و شما اينقدر به مصيبت کربلا بپردازيم؟ يک ذره دقت بکنيم ، چرا من و شما اين قدر به مصيبت کربلا مي پردازيم ؟ خب ، خواهيد گفت که من از اين پس مي خواهم به نور کربلا بپردازم ، نور ساطعه از مصباح هدي در کربلا ، تا نتيجه اش درس هدايت باشد.....

 

شهداي کربلا ، جنبه هاي غيرخون و جنبه هاي غير ضربات و جنبه هاي غير حماسه کربلا ، به قدري براي آنها پررنگ بود که درد آهن را احساس نمي کردند

 

 

" لا يجدون الم مس الحديد " . شهداي کربلا چنين بودند . اصلاً درد آهن را متوجه نمي شدند . چرا !؟ اصلاً يک جنبه ديگري را مي ديدند

 

 

زينب (س) مي فرمايد : " ما رأيت الا جميلا " ! يعني چه !؟ يعني جنبه هاي غير خوني و غير حماسي کربلا به قدري براي اين تعليم و تربيت شده مکتب حسين صلوات الله عليه پر رنگ بود ، که خون و حماسه براي او جلب توجه نکرد

 

 

اين تفکر نبايد در شيعه رواج پيدا کند که ما مي خواهيم توجه به نور داشته باشيم و به حماسه توجه نداشته باشيم . نه ، چون جنبه هاي مختلف داريم ، بايد به همه جنبه هاي عاشورا توجه داشته باشيم

 

 

کربلائیان(شهدای کربلا) جنبه مصباحٌ هدایی امام حسين صلوات الله عليه براي آنها از جنبه ثاراللهي ايشان پررنگ تر بود و خودشان را بيشتر در معرض مصباحٌ هدايي امام حسين صلوات الله عليه قرار مي دادند . ضمن اينکه جسمشان و جنبه هاي پائينشان را هم مي خواستند بهره مند کنند لذا در معرض خون و شهادت و حماسه قرار دادند

 

 

نوح (ع) گذرش به کربلا افتاد ، ابراهيم (ع) ، موسي (ع) ، عيسي (ع) ، در حديث داريم که تمام انبياء (ع) گذرشان به کربلا افتاد . آنجا متاثر شدند و بر ماجراي امام حسين (ع) گريستند . يعني بر ماجراي چه کسي ؟ بر ماجراي شخصي ديگر ؟ بر ماجراي همان شخصي که بر خودشان تجلي کرده بود ، دردي که بر آن تجلي کننده وارد خواهد شد در آينده ، آنها داشتند دريافت مي کردند . تجلي کننده در خلال زمان ، در زمانهاي مختلف در آن افراد تجلي کرده بود

 

.....امام (ع) بر آدم (ع) تجلي کرده با ولايتش ، احساساتي که در اين جسم مشخص مي شود ـ در جسم آدم (ع) ـ ديگر آن احساساتي نيست که ديگر افراد هم متوجه شوند ، فراتر از يک انسان است . دقت کنيد . تا وقتي که من و شما يک جنازه باشيم ، احساسات ما به اندازه احساسات يک سنگ است . اما وقتي که روح در من و شما بيايد من و شما علاوه بر احساسات مادي احساسات رواني هم داريم . احساسات اخلاقي ، احساسات برزخي ، احساسات روحي هم داريم . احساسات فراتر از مادي . درست است ؟ تا وقتي آدم (ع) خودش هست احساساتش در حد يک انسان معمولي است . زمانيکه امام (ع) براو تجلي مي کند ، چيز هائي را احساس مي کند که ديگران احساس نمي کنند ، لذا مي رسد به کربلا با ماجرائي ]مواجه مي شود[ ـ مثلاً پايش خون مي آيد ـ در صحراي بي آب و علفي ، مي گويد خدايا ! من چه گناهي کرده ام ، چرا بايد پاي من خون بيايد ؟ خدا متوجه اش مي کند . اينکه چگونه متوجه اش مي کند ، چه جور متوجه مي کند ، ]فعلاً[ بماند . چيزي را در يافت مي کند که به ظاهر در زمين در زمانهاي آينده مي خواهد واقع بشود . چرا متأثر مي شود ؟ ماجرا مال خودش است ، دردي بر شما وارد بشود شما متأثر مي شوي . آدم چرا زار زار گريه مي کند ؟ احساسات او را در حد احساسات ديگر افراد در نظر نگيريد . نوح (ع) گذرش به کربلا افتاد ، ابراهيم (ع) ، موسي (ع) ، عيسي (ع) ، در حديث داريم که تمام انبياء (ع) گذرشان به کربلا افتاد . آنجا متاثر شدند و بر ماجراي امام حسين (ع) گريستند . يعني بر ماجراي چه کسي ؟ بر ماجراي شخصي ديگر ؟ بر ماجراي همان شخصي که بر خودشان تجلي کرده بود ، دردي که بر آن تجلي کننده وارد خواهد شد در آينده ، آنها داشتند دريافت مي کردند . تجلي کننده در خلال زمان ، در زمانهاي مختلف در آن افراد تجلي کرده بود . حال در کربلا مي خواهد شهيد شود . امام (ع) در کربلا مي خواهد شهيد شود . اين کلام که گفته مي شود ، بافته هاي ذهني نيست ، واقعيتي است از واقعيتهاي عالم . امام (ع) ، آن تجلي کننده در کربلا مي خواهد شهيد بشود . گيرنده هاي امام چه کساني هستند ؟ آدم ، نوح ، ابراهيم ، همين طور تک تک پيغمبران . اولين ضربه بر امام مي خورد ، چه کسي احساس مي کند؟ آدم احساس مي کند ، نوح احساس مي کند ، ابراهيم احساس مي کند . آنها که جاي خود دارند ، شيعيان در اين زمان هم احساس مي کنند . دقت بکنيد . چرا من و شما دردمان مي گيرد؟ فکر نکنيد اين يک موضوع ، فقط براي آن بزرگواران است . يک محب اهلبيت ، نور امام (ع) بر او مي تابد . جنبه هايي فراتر از ارواح دارد . تا عالم ارواح را هر کس و ناکسي دارد ، مسلمان و غير مسلمان دارد . مومن و کافر هر دو ، جنبه هاي از پايين تا عالم ارواح را دارند . ولي[ اي] محبان اهلبيت ! در شما نور امام هست . ولو کمتر از نوري که]بر انبيا تابيده[،ولو رقيق تر وضعيفتر از آن شدتي که بر انبيا (ع) تابيده بود . ولي هست،] لذا وقتي مي شنوي بر امام (ع) ضربه وارد شد ، در دلت مي گويي آخ قلبم ! چه اتفاقي افتاد ؟ ضربه ، هزار و چهارصد سال پيش وارد شد . باشد ، امام محدود به زمان و مکان نيست ، او نوريست که در وجود من و شما هم تابيده . ديده ايد فلان آقا يک ماجراي روحي برايش پيش مي آيد ، در جسمش و چهره اش نمود دارد ، چرا ؟ آقا شما چرا چهره ات اين طور شده است؟ مي گويد از ماجرايي متأثر شده ام . اصل شيعه امام (ع) است . وقتي که دردي بر او وارد مي شود ، درد بر من وارد مي شود ، درد بر شما وارد مي شود ، من وشما دردمان مي گيرد ، من وشما مي سوزيم . آن تير سه شعبه اي که در کربلا بر اصل ما وارد آمد ، با جسمهايمان ، با روحمان درک مي کنيم ، متوجه مي شويم . ما امام حسين (ع) نيستيم ، ولي جداي از او هم نيستيم . ]همانگونه که[ جسم من و شما ، من وشما نيست ، ولي جداي از من و شما هم نيست . اين تأثير را انبيا (ع) بيشتر احساس کردند . لذا در کربلا آدم (ع) شهيد شد ، آدم (ع) ذبح شد ، نوح (ع) ذبح شد ، ابراهيم (ع) ذبح شد ، اسماعيل (ع) خواست ذبح بشود ، گفته شد . هنوز زمانش نرسيده . زمان چه نرسيده است ؟ اسماعيل ! زمان ذبح خودت نرسيده است ، تو بار ديگر در کربلا اين ذبح شدن را احساس مي کني . از جنبه اول که نگاه کنيم ، اسماعيل دارد ذبح مي شود ؟ حسين ، سلام خدا بر شما باد ، هنوز زمان ذبح شما نرسيده است ، زمان ذبح شما در کربلاست . اينکه دردها را ، وقايع را امام (ع) دريافت مي کرد ، جنبة اول کلام است ، حالا مي رويم سراغ جنبه دوم ، از جنبه گيرنده هاي مطلب صحبت مي کنيم . در کربلا ابراهيم شهيد شد ، در کربلا يحيي دوباره شهيد شد ، در کربلا تمام انبيا شهيد شدند ، آنها که گيرنده شان قوي تر بود ، هفتاد هشتاد بار در کربلا شهيد شدند . آنها که گيرنده شان قوي تر بود ، در کربلا آنها هم " اِرباً اربا " شدند . آنها که گيرنده شان قويتر بود ، در کربلا دستشان قطع شد ، فرقشان شکافته شد . آنها که گيرنده شان قويتر بود ، همان افعال کربلا را در کربلا انجام دادند . در آيه قرآن داريم " فَمَن تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنِّي" کسيکه از من تبعيت کند ، از من است . آدم (ع) از اهل بيت (ع) تبعيت کرد ، لذا ، از اهل بيت است . هر دردي بر اهل بيت وارد بشود ، آن کسيکه از اهل بيت است احساس مي کند.....

 

در کربلا ابراهيم شهيد شد ، در کربلا يحيي دوباره شهيد شد ، در کربلا تمام انبيا شهيد شدند ، آنها که گيرنده شان قوي تر بود ، هفتاد هشتاد بار در کربلا شهيد شدند . آنها که گيرنده شان قوي تر بود ، در کربلا آنها هم " اِرباً اربا " شدند . آنها که گيرنده شان قويتر بود ، در کربلا دستشان قطع شد ، فرقشان شکافته شد . آنها که گيرنده شان قويتر بود ، همان افعال کربلا را در کربلا انجام دادند : " فَمَن تَبِعَنِي فَاِنَّهُ مِنِّي"

 

 

ارزش کليدي مکتب تشيع در کربلا ، در کاروان حسيني ارائه شد ، تمام ارزشهاي ديگر تحت الشعاع اين ارزش بود . کسي کاري نداشت که اين فعلي که انجام مي دهد ، اسمش تقواست. کسي کاري نداشت که اين مسيري که در آن مي رود ، اين مسير به سوي جهاد است ، کاري نداشتند . امام بعضي وقتها سعي مي کردند آنها را متوجه کنند ، همراهان ! کاروانيان ! حواستان باشد ، اين مسير به شهادت منتهي مي شود . کاروانيها مي خنديدند ، کاري نداشتند ، آنها با خود امام کار داشتند

 

.....هر کس گفت اسم مکتبتان را از داخل قرآن بياوريد ، بگوييد مذهب تشيع . مکتب تشيع ، همان مکتب تبعيت است و در قرآن آيات بسياري در موردش داريم ، تبعيت از هدايت ، نه تبعيت از ضلالت ، نه تبعيت از شياطين ، تبعيت از هدايت . مکتب ما مکتب اطاعت نيست ، مکتب ما مکتب عبادت نيست ، مکتب تقوي نيست . ـ يعني مکتبي که تا اينها توقف کند ، نه اينکه در آن تقوا نيست و نه اينکه در آن عبادت نيست ـ . مکتب تشيع ، مکتب تبعيت از هدايت است . مکتبِ همان ارزش کليدي است . سني ها اين همه مقيد به عرفان اصطلاحي و تقوي و شب زنده داري و پنجاه رکعت نماز در شبانه روز هستند ، يک چيز ندارند ؛ تبعيت از هدايت . نتيجه اش ؟ ـ حالا ديگر مطرح نکنيم ـ . اين ارزش کليدي مکتب تشيع در کربلا ، در کاروان حسيني ارائه شد ، تمام ارزشهاي ديگر تحت الشعاع اين ارزش بود . کسي کاري نداشت که اين فعلي که انجام مي دهد ، اسمش تقواست . کسي کاري نداشت که اين مسيري که در آن مي رود ، اين مسير به سوي جهاد است ، کاري نداشتند . امام بعضي وقتها سعي مي کردند آنها را متوجه کنند ، همراهان ! کاروانيان ! حواستان باشد ، اين مسير به شهادت منتهي مي شود . کاروانيها مي خنديدند ، کاري نداشتند ، آنها با خود امام کار داشتند . ما در اين هزار و اندي ساله به خصوص در زمان غيبت ، خودمان مکتب تشيع را به گونه أي دسته بندي کرديم که اين دسته بنديها پاپيچمان شده است ، چون پيچک دور پايمان را گرفته ، ما را زمين گير کرده است . ما مي گوييم شيعه هستيم ، اعتقاد به اصول دين داشته باشيم ، و بعد بياييم فروع دين را عمل کنيم . قرآن نمي گويد که اعتقاد داشته باش ، قرآن مي گويد ايمان داشته باش ، ايماني که به دنبالش عمل صالح باشد . ما مي گوييم اعتقاد داشته باشيم و به دنبالش فروع دين را عمل کنيم ! قرآن مي فرمايد : ايمان داشته باش و به دنبالش عمل صالح انجام بده .....

.....برداشت "حماسي ، اخلاقي " از عاشورا ، برداشت شهادت از عاشورا ، مصائب عاشورا ، برداشتهاي ضعيف از عاشورا است. با چنين برداشتهايي ، جامعه رستگار نمي شود . عزيز من ! جامعه اصلاً ، از جايش کنده نمي شود ، حرکت نمي کند . با اين حال مي بينيد در اين هزار و اندي ساله ، هزارو سيصد سال طول کشيده و يک کم حرکت کرديم . به ما يک کمي حرکت داده است . رهبر معظم انقلاب مي آيد در نماز جمعه خطر صدر اسلام را الآن گوشزد مي کند . يعني نکند جامعه ما مثل آن موقع شود . يعني چه ؟ يعني هنوز فاصله زياد نگرفته ايم ، اگر با صدر اسلام فاصله گرفته بوديم ، نياز نبود خطر آن گوشزد شود . [فلاني !] اين گردنه راهزن دارد . گرگ دارد ، مواظب باش . باشد . اگر ده روز بعد هم به ما بگويند ، همين گردنه که ده روز پيش اسم بردم ، راهزن دارد ، گرگ دارد ، مواظب باش ، يعني چه ؟ يعني ما هنوز از گردنه عبور نکرده ايم . ما مي گوئيم اميرالمؤمنين ، ولي برداشتمان از اميرالمومنین ، در چه حدي است ؟ در حد اعتقاد به ايشان ؟ ايمان به ايشان ؟ کتابهايي که نوشته اند ؟.....

 

شهداي کربلا عموماً به مرحله اي کشانده شدند که الطاف در آن عوالم جاري است و يکي از شهداي کربلا ـ يعني حضرت ابوالفضل (ع) ـ به مرحله اي رسانده شد ،  که فراتر از عوالمي است که احکام در آنها جاري است و لذا او باب الحسين قرار داده شد

 

در ماجراي کربلا ، امام حسين صلوات الله عليه نوعي تربيت را در کاروان حسيني اعمال فرمودند . نتيجه تعليم وتربيت ، اينکه کاروانيان را به اعلي عليين برسانند ـ اعلي عليين يکي از مواردي هست که امام (ع) کاروانيان را به آنجا رساندند ـ . در حديث از قول امام زمان (عج) داريم : زماني که آن شهيد کربلا را زيارت مي کنند ، و با او صحبت مي کنند ، مي فرمايند که : من از خدا مي خواهم که همنشيني با تو را در اعلي عليين نصيب من کند . اعلي عليين اکتسابي نيست . اعلي عليين بردني است . چنين نفع رساندني به تعدادي از شيعيان ، آن هم در طي سي و دو روز ، چيزي نيست که شيعيان بتوانند اکتساب کنند . اين ، نفع رساندني است نه نفع بردني . اين نوع ، نوع خاصه است . هر کسي نمي تواند در اين مقوله وارد بشود مگر امام شخصي را به اين مرحله برسانند و تا اين حد تعليم وتربيت کنند . اعلي عليين ، مکاني در بالاهاي برزخ و از جنس برزخ است . کساني به آسمانهاي بالاتر دربرزخ راه دارند که از لحاظ سنخيت در عوالم ، در سنخيتهاي بالاتر باشند . اين افراد زماني که فوت مي کنند ، با جسم برزخي شان در آسمانهاي بالاتر برزخ سکني داده مي شوند . شهداي کربلا ..... عموماً به مرحله اي کشانده شدند که الطاف در آن عوالم جاري است و يکي از شهداي کربلا به مرحله اي رسانده شد ، ـ يعني حضرت ابوالفضل (ع) ـ که فراتر از عوالمي است که احکام در آنها جاري است و لذا او باب الحسين قرار داده شد

 

همه کاروانيان تا شب عاشورا تربيت شده بودند و در شب عاشورا ، در روز عاشورا و در هنگام شهادت تربيتشان ، نمود پيدا کرد

 

کساني که در ابتداي ورودشان به کاروان ، با مقوله حکم و مقوله اذن آشنا نبودند در روز عاشورا همگي با اين مقوله آشنا شده بودند . کسانيکه با نيات مختلف آمده بودند ، همگي در شب عاشورا يک ارزش در وجودشان است و آنهم : " تبعيت محض ازخواست امام حي " است . حتي آن زُهيري که در ابتدا کراهت در وجودش بود در ملاقاتش با امام حسين عليه السلام ، کراهتش به اشتياق تبديل شد و با " اشتياق " آمد نه با " تربيت " . او با " شور " آمد نه با " تربيت " . همه کاروانيان تا شب عاشورا تربيت شده بودند و در شب عاشورا ، در روز عاشورا و در هنگام شهادت تربيتشان ، نمود پيدا کرد . به حدي تعليم و تربيت شدند که در اعلي عليين جايگاه داده شدند

 

(اینکه بگوئیم ثمره کاروان حسینی شهادت بود، فکر ضعیفی است)اهل بيت (ع) و تعليم و تربيت شده گان الهي ، کل مکانها و زمانها را مد نظر دارند و محدود به يک زمان خاص نيستند . کاروانيان حسيني مي آيند و ادامه مأموريتشان را در فتنه هاي قبل از ظهور ، انجام مي دهند

 

کاروان حسيني راهي براي رسيدن به حکومت حقه است ، حکومت حقه ثمره اي است براي کاروان حسيني . شايد بگوييد که ثمره کاروان حسيني شهادت بود . نه ، شما داري ضعيف فکر مي کني . به چه دليل ؟ به اين دليل که اهل بيت (ع) و تعليم و تربيت شده گان الهي ، کل مکانها و زمانها را مد نظر دارند و محدود به يک زمان خاص نيستند . کاروانيان حسيني مي آيند و ادامه مأموريتشان را در فتنه هاي قبل از ظهور ، انجام مي دهند

 

مولا جان، يا اباعبدالله حرکتم را از شما دارم، حياتم را از شما دارم، زندگيم را از شما دارم. داري مي روي، قلب من را هم با خودت داري مي بري. يک بار شهيد شدي، ولي کل يوم عاشورا.....مي سوزي از شهادت او ولي کيف مي کني از حب او

 

 

در عاشورا حماسه هست، ولي همه اش حماسه نيست. در عاشورا شهادت هست، ولي همه اش شهادت نيست

 

 

اگر مي‏خواستي با امام حسين(ع) در هزار و چهارصد سال پيش دوستي کني بايد کارواني بشوي، بايد شما هم چون حسين(ع) شهيد شوي وگرنه بايد چون ابن عباس عاقل باشي و از حسين(ع) و حسيني شدن فاصله بگيري. در اين زمان يا با خامنه ‏اي باش يا از ايشان فاصله بگير وگرنه اذيت مي‏شوي، نمي‏تواني يک بام و دو هوا باشي

 

 

ما براي تربيت صحيح و از آن مهمتر براي تربيت عالي نياز به امام(ع) داريم، تا از ايشان تبعيت کنيم و ايشان ما را به سطوح عالي تربيت و صفات برسانند همانطور که ابوالفضل(ع) را رساندند، همانطور که ديگر شهداي کاروان حسيني را به درجات عالي رساندند

 

 

بهشت محصول کاروان حسيني است، بهشت مأواي کاروان حسيني است، کاروان حسيني در کجا فرود مي‌آيد؟ در هزار و چهارصد سال پيش شهيد شدند و رفتند، در حوالي ظهور رجعت مي‌کنند، مي‌آيند در بهشت حکومت حقه

 

 

از عناصر اصلي فرهنگ مهدوي عناصر حسيني(ص) است. عناصر حسيني با شهادت طلبي شروع مي‏شود. ما بايد روحيه شهادت طلبي را در کشور مدام زنده نگه داريم. شهادت طلبي يک لقلقه زبان نباشد، عملا اين موضوع انجام شود

 

 

افتخارات کاروان حسيني با چه چيزي بدست آمد؟ آنهايي که مي‌گويند با رشادت، اشتباه مي‌کنند، آنهايي که مي‌گويند با شهادت، اشتباه مي‌کنند. خيلي‌ها شهيد شدند ولي مانند شهداي کربلا نشدند، خيلي ها رشادت به خرج دادند ولي مانند شهداي کربلا نشدند، اين را دقت کنیم، در کاروان حسيني چه عنصري، عنصر محوري بود که محصول آن افتخارات حسيني شد، محصول آن عزت حسيني شد؟ عنصر تبعيت

 

 

عنصر اصلي کاروان حسيني تبعيت است. تبعيت از هادي حي. اين عنصر به قدري عظيم است، به قدري بر عناصر ديگر غالب است که شهادت کاروانيان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.....در کاروان حسيني شهادت عنصر محوري نبود

 

عنصر اصلي کاروان حسيني تبعيت است. تبعيت از هادي حي. اين عنصر به قدري عظيم است، به قدري بر عناصر ديگر غالب است که شهادت کاروانيان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. اگر شما بخواهي بدون اين عنصر به عاشورا نگاه کني، عاشورا مي‌شود داستان رستم و سهراب يا بعضي از داستانهاي اساطير بعضي کشورها. با اين طرز نگريستن به عاشورا شما قيمت کار را پايين مي‌آوري. در کاروان حسيني شهادت عنصر محوري نبود، حتي در روز عاشورا. ببينيد، شهادت براي کساني که به استناد حديث نبوي(ص) که لا يجدون الم مس الحديد، درد آهن را احساس نمي‌کردند، چه معنا دارد. شما فکر مي‌کنيد شهادت را احساس مي‌کردند. شهادت هم برايشان يک بازيچه بود، مرگ رابه بازي گرفته بودند. شما شهادت را براي آنها پررنگ نکنيد. آن کسي که به دنيا چسبيده است، اگر بنا را بر شهادت بگذارد، شهادت براي او و در نظام ارزشي او خيلي بزرگ است. لکن اگر به کسي که با امام(ع) هست، و با او ا‎ُخت شده و مي‌خواهد هميشه با امام(ع) باشد، بگويي که آقا مي داني که شما در اين راه شهيد مي‌شويد. مي‌گويد باشد. شهيد هم بشويم، شهيد هم شديم، شديم. براي خود آن فرد شهادت قيمت زيادي ندارد، با امام بودن قيمت دارد. ما چرا در ماجراي عاشورا شهادت را اينقدر بزرگ مي‌کنيم، ببينيد، عرضم اين نيست که شهادت کوچک است، لکن عناصري هستند که بسيار بزرگتر از شهادت مي باشند، لذا ما بياييم و آنها را مطرح کنيم، تا محصول آن محصول کاروان حسيني شود. اينها اهميت دارد

 

در کاروان حسيني عناصري هستند که بسيار بزرگتر از شهادت مي باشند، لذا ما بياييم و آنها را مطرح کنيم، تا محصول آن محصول کاروان حسيني شود

 

 

مقصد امام حسين(ع) ‌شهادت نبود، مقصدِ امام حسين(ع) ‌حکومت حقه بود. لکن اين ماجرا در سير حرکتش به شهادت رسيد و موقتاً متوقف شد ولي از حوالي ظهور امام زمان(عج) ‌دوباره ادامه پيدا مي‌کند

 

 

مقصد امام حسين(ع)  شهادت نبود. شهادت، يکي از مسائلِ سر راه بود

 

 

تمام انبياء(ع)‌ چشم ظهور بين داشتند. در مسيرشان به سوي ظهور، گذرشان به کربلا افتاد و اندکي بر بالين شهداي کربلا توقف کردند، بر پيکر شهداي کربلا بوسه زدند. از رفتار شهدا درس گرفتند و با آن درسها به سوي ظهور حرکت کردند

 

 

طالب شهادت بودن، يعني طالب رفتار فاطمي ‏بودن

 

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir