www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

1- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 : بخش اول

خداوند خليفه‌اش را مَجراي خدايي خودش قرار مي‌دهد

 

 

آيا مسير ما مسير خليفة الله شدن است؟ آيا در زندگي‏مان داريم به سوي خليفة الله شدن حرکت مي‏کنيم ؟

 

 

شما اول خودت خليفة الله شو و راه و رسم خليفة اللهي را ياد بگير، آنگاه اگر صاحب تو، يعني خداوند متعال به تو اجازه داد، وسيله خليفة الله شدن ديگران شو. تمام رسولان الهي اينطور بودند. اگر باب نبوت و رسالت بسته است، باب تعليم و تربيت آنها که بسته نيست

 

 

اگر قرار است که ما خليفة الله باشيم، علوممان علومي باشد که هيچ مخلوقي، هيچ مَلَکي نداشته باشد، بايد پرسيد که جناب انسان! شما چقدر از اين علوم بهره داري؟

 

 

اگر ما قرار است که خليفة الله باشيم، خواستهاي خداوندي را بشناسيم و آنها را اِعمال کنيم، دقيق‌تر از آن چيزي که ملائک متوجه مي‌شوند و اِعمال مي‌کنند، بايد سئوال کرد که جناب انسان! شما چقدر خواستهاي الهي را متوجه مي‌شوي؟ چه برسد به اينکه بخواهي دقيق‌تر از ملائک متوجه شوي

 

 

خليفة الله بايد در شب قدر حاضر باشد،اگر قرار است که ما خليفة الله باشيم، بايد گفت که جناب انسان! در شب قدر همه‌ملائک حاضر و مشغول انجام وظيفه هستند، شما چقدر حضور داري؟ چقدر اجازه حضور داري؟ کدام عبادت شما، شما را به شب قدر رساند؟ آيا از شب قدر بهره‌اي برده اي؟

 

 

جناب انسان! شما قرار است که خليفة الله باشي، خليفة الله قواي الهي دارد، قدرتهاي الهي دارد، مجراي قواي الهي است.....ما خليفه چه کسي هستيم؟ خليفه هر شخصي باشيم توان خود را از آن شخص مي‌گيريم

 

 

ما قرار است که خليفة الله باشيم .... ما خليفه خودمان هستيم. درد ما اينجاست

 

 

 به زبان مي‌گوييم مي‌خواهيم خليفه خدا باشيم، مي‌خواهيم شيعه باشيم، ولي در عمل ما محبان اهل بيت و شيعيان نفس خودمان هستيم، شيعيان اهل بيت حتي نمک غذايشان را از اهل بيت(ع) مي‌گيرند، ما درشت‌ترين مسائل زندگي‌مان را هم خودمان داريم دنبال مي‌کنيم

 

 

چه هستيم؟ داريم چه مسيري را حرکت مي‌کنيم؟ ما مي‌خواهيم در فرهنگ جامعه، در فرهنگ جبهه خودي اثر گذار باشيم؟ ولي خودمان فرهنگمان چيست؟ خودمان مَنصَبمان چيست؟ آيا مَنصَبمان، خليفة الله است؟

 

 

از خداوند مي‌‌طلبيم که کمکمان کند تا ما با مقوله خلافت الله آشنا شويم، ما را خليفه خودش قرار دهد، ما را مجراي خدايي خودش قرار دهد، آن موقع ما هم مانند امام (ره) يک بار بگوييم که "شاه بايد برود" و هيچ کس نتواند مانع رفتنش شود، وقتي که ماهم يک بار بگوييم "آمريکا هيچ غلطي نمي‌تواند بکند،" به پشتوانه خدا مانع از اين مي‌شويم که آمريکا کوچکترين غلطي بکند. او خليفة الله بود، او به پشتوانه خدا به ميدان آمد، او مورد تأييد خداوند بود

 

 

خليفةالله شأني فراتر از شأن ملائک دارد که خدا دارد آن را به رخ ملائک مي‌کشد. تعريف ما از خليفةالله بايد چنان تعريفي باشد که ما با آن تعريف شأن خليفةالله را فراتر از شأن مَلَک، حتي فراتر از شأن جبرئيل جلوه دهيم

 

 

اين خليفةالله چيست که خدا حداقل يک آيه را به او اختصاص داده است؟ آيات قرآن گوهري گرانبها هستند، لذا تعريفي از خليفةالله داشته باشيم که در شأن اين آيه و در شأن عرضه آن در معرض ملائک باشد

 

 

خداوند نظام عالم را اداره مي‌کند، لذا خليفةالله هم بايد بتواند نظام عالم را اداره کند

 

 

تمام ملائک مطيع خداوند هستند، تمام اشياء تحت سيطره خداوند هستند. خليفةالله هم بايد اينطور باشد

 

 

خداوند عالم الغيب و الشهاده است، تمام علوم غيبي و علوم آشکار را خداوند دارد، پس خليفةالله هم بايد اين‌چنين باشد

 

 

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند، به آسمان بردش کار آفتاب کند. اگر مي بيني ابراهيم بالا برده شده، در اين موقعيت قرار داده شده، بوتراب بالا بردش. بوتراب، يعني امير المؤمنين عليه السلام بالا آوردش و در فضاي لايتناهي تحت امامت خودش

 

 

 بعد از حضرت رسول الله(ص) مولا امير المومنين امام بودند، ولي بودند، خليفه بودند و چند عنوان ديگر هم داشتند، چه مردم بدانند، چه مردم ندانند. چه قبول داشته باشند، چه قبول نداشته باشند. زماني که مردم قبول کردند، خودشان نفع بردند، اين شرطِ نفع بردنِ خود مردم است، چرا مقبوليت را به امام نسبت بدهيم

 

 

مردم آن زماني که ولايت اميرالمؤمنين (ع) را نپذيرفتند ، اميرالمؤمنين (ع) امارتشان را ، ولايتشان را ، خلافتشان را ، حنيفيت را ، نعمات خاصه را ، قرآن را ، کوثر را و بسياري از خوبي‌‌ها را از مردم دريغ کردند . چون اينها به امام قائم است [وآنها] امام را قبول نکردند

 

 

اميرالمؤمنين (ع) : انا علم الله، انا قلب الله الداعي و لسان الله الناطق و عين الله الناظره و انا جنب الله و انا يدالله

 

عبدالرحمان بن کثير عن ابي عبدالله (ع) قال: ان اميرالمؤمنين (ع) قال:
انا علم الله، انا قلب الله الداعي و لسان الله الناطق و عين الله الناظره و انا جنب الله و انا يدالله
من علم خدا هستم. من مرکز توجه دهنده خدا به زبان ناطق خدا و چشم نظر کننده خدا هستم. و من جنب الله هستم و من دست خدا هستم

 

اميرالمومنين (ع) : انا عين الله، انا جنب الله، انا يد الله و انا باب الله

 

اميرالمومنين (ع) يقول: انا عين الله، انا جنب الله، انا يد الله و انا باب الله
من، چشم خدا هستم. من، جنب الله هستم. من، دست خدا هستم. من، باب خدا هستم
/بحار ـ ج 24 ص 194 ح 16

 

امام رضا (ع) فرمودند: ... زماني که خداوند آدم (ع) را به زمين فرود آورد و او را حجت و خليفه خود قرار داد، او را معصوم گردانيد

 

عن الرضا (ع): ... فلما اهبط الي الارض فجعل حجة و خليفه، عصم
امام رضا (ع) فرمودند: ... زماني که خداوند آدم (ع) را به زمين فرود آورد و او را حجت و خليفه خود قرار داد، او را معصوم گردانيد
/عيون اخبار الرضا ـ ج1 ص 191 / امالي صدوق ص 190 / بحار ج 11 ص 72 از امالي صدوق

 

شما وقتي مي‌خواهي آدم(ع) را خطاب کنيد، بايد بگوييد يا خليفة الرب، اهل بيت(ع) را بايد بگوييد يا خليفة الله. اهل بيت (ع) مجراي اللهيت الله هستند، ولي ديگر رسولان، ديگر خوبان، ضعيفتر از آن هستند که بتوانند مجراي اللهيت الله و يک شيئ جامع و بزرگ باشند

 

 

124 هزار پيغمبر در دنيا آمدند بعضي‌هايشان که توانستند قوي‌تر رفتار کنند نهايتاً خليفه رب شدند، همين افراد در حوالي ظهور دوباره برمي‌گردند و به زمين رجعت مي‌کنند، منتها آنجا ديگر خليفه اله هستند و از يوم الله ظهور به بعد همين خليفه‌هاي ربي که خليفه اله شدند، ديگر خليفه الله مي‌شوند و در رأسشان اهل بيت عصمت و طهارت (ع)‌هستند

 

در سوره نور آيه 55، اينطور آمده است وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، خداوند از بين آدمها به آن دسته از مؤمنيني که عمل صالح هم انجام مي‌دهند وعده داده است که لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، آنها را در زمين خليفه کند، وَ لَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً و آنها را در زمين تمکين دهد،  دين مرضي و خوف و ترس را از آنها بردارد و به آنها امنيت دهد. مي‏گوئيم که اينجا هم صحبت از استخلاف است، صحبت از خليفه شدن است، ولي مي‌فرمايد که: وَعَدَاللَّهُ، الله دارد وعده مي‌دهد، جالب است اين آيه هم در مورد ماجراي ظهور است، اين آيه صحبت از ظهور و بعد از ظهور است. در مجموع که اين آيات را بررسي مي‌کنيم، نتيجه قشنگ و جالبي گرفته مي‌شود و آن اينکه، در دنيا خلافت رب مطرح است، ولي آنجا که در دنيا دعا مي‌کنيم که در نشئه بعدي يعني نشئه حق، خليفه شويم، آنجا خداوند را با صفت اله مي‌خوانيم، زماني هم که خداوند خودش وعده مي‌دهد که در نشئه بعدي در نشئه حق شما را خليفه مي‌کنم، اينجا صفت اللهيتش را مطرح مي‌کند، يعني اينکه صفت ربوبيت ديگر جواب نمي‌دهد، خليفه رب بودن جواب نمي‌دهد. مي‏بينيم که 124 هزار پيغمبر در دنيا آمدند بعضي‌هايشان که توانستند قوي‌تر رفتار کنند نهايتاً خليفه رب شدند، همين افراد در حوالي ظهور دوباره برمي‌گردند و به زمين رجعت مي‌کنند، منتها آنجا ديگر خليفه اله هستند و از يوم الله ظهور به بعد همين خليفه‌هاي ربي که خليفه اله شدند، ديگر خليفه الله مي‌شوند و در رأسشان اهل بيت عصمت و طهارت (ع)‌هستند ... يعني من در ارض دنيا تا وقتي که دنيا برپاست مي‌خواهم شما را خليفه قرار دهم، خداوند با صفت ربش دارد مطرح مي‌کند، در نشئه حق، اين صفت الله است که خليفه قرار مي‌دهد.....

 

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir