www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

56- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش پنجاه و ششم (ماه جمادی الاول 14- ویژه نامه خِلافت 3)

وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ.... خداوند متعال دارد با صفت رب مقوله‌اي به نام خلافت را در عمق عالم اعمال مي‌كند.....يعني تمام افعالي که انجام مي‌شود بايد به گونه‌اي با تربيت ارتباط داشته باشد و محصولش بايد تربيت باشد. لذا مي بينيم انبياء (ع) که به خليفه بودن نزديکتر هستند، مربيان بشر قرار گرفتند

 

 

انسان، هم خليفه موجودات گذشته بود و هم خليفه رب.اين نيست که بگوييم وقتي که خداوند مي‌فرمايد إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً حتماً منظور "خليفه موجودات گذشته" بودن است و يا حتماً "خليفه رب" بودن مطرح است، بلکه هر دو وجه آن مد نظر بوده است

 

 

خليفه الله باب الله است، خليفه الله را يک شخص در نظر نگيريم ، چون در مقولات درشت اگر بخواهيم خليفه‌الله را شخص در نظر بگيريم ، خداي ناکرده به شرک کشيده مي‌شويم و در اين حال خيلي به شرک نزديک هستيم و اگر عاقلتر باشيم حتي در مقولات جزئي هم خليفه الله را شيء حساب مي‌کنيم، نه يک شخص. مي‏گوييم الله از پنجره‌اي به نام خليفه‌الله چنين و چنان مي‏کند، يعني خدا را فاعل مي‌دانيم

 

خليفه الله از جانب الله، کارهاي اللهي انجام مي‏دهد، اين جمله را دقت بفرمائيد، "خليفه الله، از جانب الله، کارهاي اللهي انجام مي‏دهد". خليفه الله باب الله است، شما خليفه الله را يک شخص در نظر نگيريد، چون در مقولات درشت اگر بخواهيد خليفه‌الله را شخص در نظر بگيريد، خداي ناکرده به شرک کشيده مي‌شويد و در اين حال خيلي به شرک نزديک هستيد و اگر عاقلتر باشيم حتي در مقولات جزئي هم خليفه الله را شيء حساب مي‌کنيم، نه يک شخص. مي‏گوييم الله از پنجره‌اي به نام خليفه‌الله چنين و چنان مي‏کند، يعني خدا را فاعل مي‌دانيم،‌زماني که خدا مي‌فرمايد وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمي. يعني اي پيغمبر تو مثل يک پنجره هستي، هر خواستي که در تو است، از من است، هر رفتاري که در تو است، از من است. ،‌هر فعلي که از طريق تو است، از من است. زماني که تو تير زدي، حق مطلب اين است که بگويي خدا تير زد، وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمي .  پنجره، داخل اتاق را روشن نکرد، نور خورشيد از طريق پنجره داخل اتاق را روشن کرد، در ارتباط با خدا هم اين طور است که نور خدا از پنجره خليفه‌الله عالم را روشن کرد، لذا چه کسي آسمانها وزمين را اداره مي‏کند؟ با چه نوري آسمانها و زمين اداره ‌مي‏شود؟‌ با نور الله، اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، اين نور سر راه خود از پنجره‌هاي مختلف عبور مي‏کند

 

در نظام الهي هنرمند کسي است که بيشترين بهره را از صفات الهي داشته باشد. انسان بايد از چه مسيري حرکت کند تا بيشترين بهره را از صفات الهي داشته باشد؟ خليفه رب هنرمند است، نه آن کسي که در عمق عالم گير کرده است. هنرمند کسي است که خليفه رب تربيت کند، نه آن کسي که مردم را به سوي دنيائيات و ارزشهاي بي‌خودي دعوت کند

 

 

ويريد الله ان يحق الحق بکلماته و يقطع دابر الکافرون ليحق الحق و يبطل الباطل و لو کره المجرمون ؛ يعني خدا دنبال مردم سالاري نيست، ‌قسمتي از مردم مجرمون هستند، مجرمون ‌هر چه مي‌خواهند بگويند، نظام الهي، نظام خداسالاري و از جانب خدا نظام خليفه الله سالاري است

 

وَ إِذْ يَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَي الطّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ يُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرينَ (الانفال 7) لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (الانفال 8)
و (به ياد آريد) هنگامي را که خداوند به شما وعده داد که يکي از دو گروه [= کاروان تجاري قريش، يا لشکر مسلح آنها] نصيب شما خواهد بود؛ و شما دوست مي‏داشتيد که کاروان (غير مسلح) براي شما باشد (و بر آن پيروز شويد)؛ ولي خداوند مي‏خواهد حق را با کلمات خود تقويت، و ريشه کافران را قطع کند؛ (از اين رو شما را بر خلاف ميلتان با لشکر قريش درگير ساخت، و آن پيروزي بزرگ نصيبتان شد.)
(7) تا حق را تثبيت کند، و باطل را از ميان بردارد، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند(8)

ويريد الله ان يحق الحق بکلماته و يقطع دابر الکافرون ليحق الحق و يبطل الباطل و لو کره المجرمون ؛ يعني خدا دنبال مردم سالاري نيست، ‌قسمتي از مردم مجرمون هستند، مجرمون ‌هر چه مي‌خواهند بگويند، نظام الهي، نظام خداسالاري و از جانب خدا نظام خليفة الله سالاري است. نظام الهي يک نظام دمکراسي نيست، در اين نظام مردم بايد تسليم باشند و حرف خدا را گوش دهند، نه اينکه مردم چه مي‌خواهند. اگر به خواست مردم باشد، عموم مردم ظهور امام زمان را نمي‌خواهند، عموم مردم هميشه در قرآن و در احاديث مورد نکوهش خداوند بوده‌اند لذا ولوکره المجرمون هرچند که مجرمون اين موضوع را نخواهند که اين مجرمون دسته‌اي از مردم هستند، خداوند چکار مي‌کند يريد الله ان يحق الحق بکلماته، خداوند مي‌خواهد بوسيله کلمات ماجراي ظهور را بپا کند

 

امام زمان(عج) هنگام ظهور ميفرمايند :فانا اولي الناس بالله، يعني من از همه خليفه‌تر هستم، از همه خدايي‌تر در عالم رفتار مي‌کنم. کارهايي که خدا انجام مي‌دهد من هم از جانب خدا انجام مي‌دهم. امام زمان(عج) چيست؟ امام زمان(عج) مجراي خدايي خدا است

 

أبي خالد الکابلي قال قال أبو جعفر ع و الله لکأني أنظر إلي القائم(ع) و قد أسند ظهره إلي الحجر ثم ينشد الله حقه ثم يقول يا أيها الناس من يحاجني في الله فأنا أولي بالله، أيها الناس من يحاجني في آدم فأنا أولي بآدم، أيها الناس من يحاجني في نوح فأنا أولي بنوح، أيها الناس من يحاجني في إبراهيم فأنا أولي بإبراهيم، أيها الناس من يحاجني في موسي فأنا أولي بموسي، أيها الناس من يحاجني في عيسي فأنا أولي بعيسي، أيها الناس من يحاجني في محمد فأنا أولي بمحمد ص، أيها الناس من يحاجني في کتاب الله فأنا أولي بکتاب الله
امام باقر(ع) فرمودند: به خدا سوگند گويا به قائم مي نگرم در حاليکه به حجرالاسود تکيه داده است و مردم را به حق خودش سوگند داده است و مي فرمايد: اي مردم! هر کس در مورد خدا با من محاجه دارد(از من بپرسد) که من از هر کس به خدا نزديکترم . اي مردم! هر کس با من درباره آدم(ع) گفتگو دارد، من از هر کس به آدم نزديکترم.اي مردم! هر کس با من درباره ابراهيم(ع) گفتگو دارد، من از هر کس به ابراهيم(ع) نزديکترم. اي مردم! هر کس با من درباره موسي(ع) گفتگو دارد، من از همه به موسي(ع) نزديکترم. اي مردم! هر کس با من درباره عيسي(ع) گفتگو دارد، من از همه به عيسي(ع) نزديکترم. اي مردم! هر کس با من درباره محمد(ص) گفتگو دارد، من از همه به محمد(ص) نزديکترم.اي مردم! هر کس با من درباره کتاب خدا گفتگو دارد، من از همه به کتاب خدا نزديکترم.
/تفسيرقمي ج 2 ص 205 / بحارالأنوار ج 52 ص 315 [تفسير قمي]

 

امام، زماني که با دستش کاري انجام مي دهد چنان اين فعل او، بايد تسليم خداوند باشد، چنان از خودش نبايد دخل و تصرفي بکند، که گويي تمام اين دخل و تصرف و تمام اين کارهايي که با دست انجام شد طبق خواست خدا و بلکه به وسيله خود خدا، با اراده خدا انجام شد. نه با اراده اين فرد

 

 

داود(ع) هم خليفه رب است هم مَلِک. لذا وقتي مي‌خوانيد سليمان وارث داود شد، يعني هم "خلافت رب" را به ارث برد و هم "مُلک" را به ارث برد، هم خلافت رب با تمام وجوهش را به ارث برد، هم ملک داودي با تمام وجوهش را به ارث برد

 

 

خليفة الله، حداقل علمي که بايد داشته باشد، علم الاسماء است، آن علومي که هيچ مَلَکي نمي‌تواند داشته باشد:وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها

 

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها، خداوند علم به اسماء را، علم اسماء را، به آدم(ع) تعليم مي‌دهد، جانشين بايد علوم خدايي داشته باشد. آيا منظور از علوم خدايي علوم نسبت به طبيعيات، نسبت به افراد، نسبت به اصل و نسب ها، نسبت به ارتباط اشياء، نسبت به قوانين بين اشياء مي‌باشد؟ نه، اينها علوم جزئي است، خليفة الله، حداقل علمي که بايد داشته باشد، علم الاسماء است، آن علومي که هيچ مَلَکي نمي‌تواند داشته باشد، معلومات يک خليفه بايد از معلومات عموم کارمندان بيشتر باشد. آن چه علمي است که هيچ مَلَکي ندارد و نمي‌تواند داشته باشد؟ خليفة الله از آنگونه علوم، بايد بهره وافر داشته باشد. دقت بفرماييد، لذا خداوند متعال علم نسبت به اسماء الهي را به آدم(ع) تعليم مي‌کند، بعد در آيه 31 سوره بقره مي‌فرمايد ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِينَ، سپس آن مقولات را به ملائکه هم عرضه مي‌کند، و آنگاه به ملائکه مي‌فرمايد که آنها را توضيح دهيد، ملائکه مي‌مانند و اظهار شکست مي‌کنند، اظهار مي‌کنند که: خدايا ما باختيم، نمي‌توانيم، علمش را نداريم. وقتي خداوند از ملائک اقرار مي‌گيرد، بعد مي‌گويد قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ جناب آدم حالا شما توضيح بده. فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ زماني که آدم(ع) اسمهاي آن افراد مد نظر را براي ملائک توضيح مي‌دهد، قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ. خداوند مي‌فرمايد که من به شما نگفتم که من به غيب آسمانها و زمين عالم‌تر هستم، خب منظور چيست؟ يعني اي ملائک من مي‌خواهم در سرزمين شما که سرزمين برزخ است _ منظور از الارض در اين آيات حداقل زمين برزخ است _ خليفه قرار دهم. اولين چيزي که بايد جانشين من داشته باشد، علومي خدايي و فراتر از علوم شما ملائک است. اگر برترين شما، چهار ملک مقرب يعني جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و عزرائيل(ع) باشند، آنها هم بايد اظهار کوچکي کنند. علم خليفة الله بايد از علوم تمام اهل زمين، از علوم تمام اهل زمين برزخ و مادونها و ما فيها بيشتر باشد لذا به خليفه خودم علم الاسماء را تعليم مي‌دهم، خب آيا اين کافي است؟ مي‌گوييم نه، کافي نيست، خليفة الله بايد خيلي ويژگي‌ها داشته باشد، هر کسي که علم داشت الزاماً خليفه خدا نيست، به عبارت ديگر اگر کسي علم داشته باشد و علوم او در حد علوم ديگران باشد، علم او اصلاً به حساب نمي‌آيد و اگر کسي علومي داشته باشد حتي علوم او برتر از علوم ديگر خلايق باشد، باز هم اين علوم باعث نمي‏شود تا او خليفه باشد و دليل بر خلافت او نيست، خليفة الله بايد شرايط ديگري هم داشته باشد، خليفة الله بايد خدايي رفتار کند، بايد مجري نظرات خداوند باشد، خليفة الله بايد قدرتهاي خدايي داشته باشد، به عبارت ديگر خداوند خودش خليفه اش را تغذيه مي‌کند، خواست هاي خودش را به خليفه‌اش وحي مي‌کند، علوم خودش را به خليفه‌اش وحي مي‌کند، خودش او را تعليم مي‌دهد، توانهاي خودش را به خليفه‌اش تفويض مي‌کند، خداوند خليفه‌اش را مَجراي خدايي خودش قرار مي‌دهد.

 

خداوند صفات و اسماء زيادي دارد که برترين صفات را با واژه "کلمه و کلمات" در قرآن مي‌يابيم. خليفةالله هم بايد واجد اين اسماء و صفات باشد و بلکه اسماء و صفات الهي بايد به فرمان خليفةالله باشند

 

 

إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ "، خداوند "صفت ربوبيتش" را به کار مي‌اندازد، و اين صفت ربوبيت باعث خلافت در عمق مي‌شود. توحيدي‌تر صحبت کنيم، خداوند به وسيله صفت ربوبيتش خلافت را در عمق به پا مي‌کند

 

 

مي‌دانيم ، ‌زماني که خدا مي‌فرمايد وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمي. يعني اي پيغمبر تو مثل يک پنجره هستي، هر خواستي که در تو است ، از من است ، هر رفتاري که در تو است ، از من است ،‌هر فعلي که از طريق تو است ، از من است

 

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمي وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَنًا إِنَّ اللّهَ سَميعٌ عَليمٌ (الانفال 17)
اين شما نبوديد که آنها را کشتيد؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و اين تو نبودي (اي پيامبر که خاک و سنگ-تیر-) انداختي؛ بلکه خدا انداخت! و خدا مي‏خواست مؤمنان را به اين وسيله امتحان خوبي کند؛ خداوند شنوا و داناست.

 

خليفه چه کساني هستند ؟ ساخته هاي خدا با قواي خدا. خلفاي خدا هستند با قواي خدا. خلفاي خدا ساخته هاي خدا هستند با صفات خدا. خلفاي خدا ساخته هاي خدا هستند با ...

 

 

در دورانهاي گذشته انسان، ما شاهد کلماتي تر شدن خلفاء خدا بوديم. نسل به نسل، کلاس به کلاس خلفاء خدا کلماتي تر مي شدند تا اينکه ماجرا به عيسي (ع) مي رسد و بعد ماجرا به اهل بيت (ع) مي رسد

 

 

امام، يعني باب الله الذي منه يوتي ؛ ما شيعيان قائل به اين هستيم که امام کسي است که بسيار تسليم خداست. به قدري تسليم خدا است، که گويي خودش بر خودش اراده اي ندارد و اين خداست که از طريق او فعل انجام مي دهد

 

 

امام، به قدري بايد دستش در کنترل خداوند باشد که دست او يدالله باشد. يدالله به معناي والاي خودش. تمام اعضاء و جوارح امام در سطوح بالا، بايد چنين باشد

 

 

امام ، به قدري بايد تسليم خدا باشد که (امام در درجات بالا) وقتي به سويي نگاه مي کند، گويي خدا دارد به آن سو دارد نگاه مي کند. چشم او بايد عين الله باشد

 

 

امام زمان(عج) دنبال يُغْنِ اللَّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ هستند، يعني خليفه الله از جانب الله مردم را با وسعت خيرات، با وسعت نعمات با وسعت محبتها و انواع خوبيها غني مي‏کنند

 

 

در نشئه دنيا فقط خلافت رب مطرح است ، خلافت صفات ديگر خداوندي مد نظر نيست. اما در نشئه‌هاي بعدي، خلافت صفات ديگر خداوندي مطرح هست

 

 

علم خليفة الله بايد از علوم تمام اهل زمين، از علوم تمام اهل زمين برزخ و مادونها و ما فيها بيشتر باشد

 

 

فقط خليفة الله مي تواند ظرف دريافت و نگهداري و معرفي کلمات باشد(کلمه يعني صادره، شيئ صادر)

 

 

خداوند نخبگان عالم را ، خلفا خودش را در منظر کلمات قرار مي دهد

 

 

چرا خداوند خليفه مي خواهد در زمين قرار بدهد؟ چون مي خواهد از آن بالا کلماتي را صادر کند

 

 

خليفه الله ظرف دريافت، نگهداري و معرفي کلمات مي تواند باشد. خليفه اللهي که در قالب انساني در دنيا مي آيد

 

 

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir