www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

69- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش شصت و نهم (ماه رجب 4 - ویژه نامه عصمت 4)

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ اين نيست که شما يک جنسيتي داريد و حبل الله يک جنسيت ديگر و حالا به اين حبل الله چنگ بزنيد تا شما را بالا بکشد و از خطرات نجات بدهد

 

(عصمت يعني) اينکه انسان داخل صفات حبل الله شود و از جنس حبل الله شود منظور از وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ اين نيست که شما يک جنسيتي داريد و حبل الله يک جنسيت ديگر و حالا به اين حبل الله چنگ بزنيد تا شما را بالا بکشد و از خطرات نجات بدهد. با توجه به آية 27 سورة يونس در ماجراي جهنم عرض کرديم ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ به صرف اينکه شما به دامن اميرالمؤمنين(ع) چنگ بزنيد شما را بالا نمي کشند و شما بهشتي نمي‌شويد. خب اهل بيت(ع) هم بعنوان يکي از مصاديق وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها وارد جهنم مي‌شوند، بله همه مخلوقات وارد جهنم مي‌شوند و شما مي‌دانيد اين بزرگواران بهشتي هستند و آتش جهنم به اين بزرگواران اثر نمي کند، خب حالا به دامن آنها چنگ بزن، آيا طوري مي‌شوي؟ نجات پيدا مي‌کني؟ فکر مي‌کني نجات با اين چيزهاست؟ اصلاً نمي تواني در آنجا به دامن اين بزرگواران چنگ بزني، چون اعمال انسان اجازه نمي دهد. در جهنم کسي نمي تواند اعتصام بورزد، اعتصام ورزيدن در دنياست. در جهنم عاصم نياز هست، عاصمي نياز هست تا مؤمنين را معصوم کند ولي در دنيا باب اعتصام باز است. حالا صرفنظر از اينکه فاعل ماجرا کيست مفهوم يکي است. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ يعني برو بسمت حبل الله و حبل الله ولايت اميرالمؤمنين و همينطور موقعيت هاي بالاتر اهل بيت(ع) است. برو بسمت ايشان يعني عملاً با صفاتت برو بسمت ايشان، با اَعمالت، با صفاتت، با اميالت، با نياتت با تمام وجودت برو بسمت حبل الله، در آن صورت زماني که شما به حبل الله برسي از جنس حبل الله مي‌شوي. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ يعني قطره آب داخل دريا شدن و از جنس دريا ‌شدن. اين مثال يک مقدار ضعيف است. چه مثالي مي‌شود درست کرد که آدم به ميزاني که به سمت حبل الله جلو مي‌رود جنسيتش به جنسيت حبل الله نزديک بشود؟ شما زماني که به يک قدمي حبل الله برسي اشبه به حبل الله هستي و زماني که دستت را به حبل الله بزني مي‌بيني که شما را به داخل خود کشيد، نگاه مي‌کني مي‌بيني که از جنس حبل اللهي، در اين صورت آتش جهنم نمي تواند شما را بسوزاند. اگر به اين صورت شما به قيامت بروي و وارد جهنم شوي، جهنم نمي تواند شما را بسوزاند، چون جنس شما جنسي نيست که آتش جهنم آن را فرا بگيرد....

 

در جهنم کسي نمي تواند اعتصام بورزد ، اعتصام ورزيدن در دنياست. در جهنم عاصم نياز هست، عاصمي نياز هست تا مؤمنين را معصوم کند ولي در دنيا باب اعتصام باز است

 

 

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ يعني برو بسمت حبل الله و حبل الله ولايت اميرالمؤمنين و همينطور موقعيت هاي بالاتر اهل بيت(ع) است. برو بسمت ايشان يعني عملاً با صفاتت برو بسمت ايشان، با اَعمالت، با صفاتت، با اميالت، با نياتت با تمام وجودت برو بسمت حبل الله، در آن صورت زماني که شما به حبل الله برسي از جنس حبل الله مي‌شوي

 

 

عصمت يعني از اعماق جهل بسوي علم آوردن.....هر جايي خداوند در قرآن علم يا هدايتي را مطرح مي‌کند يعني عصمت

 

وَ نادي نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ ، نوح(ع) مي‌فرمايد که خدايا پسرم از اهل من است، واژه ها را دقت کنيد! إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي خدايا پسرم از اهل من است و تو وعده دادي که اهل من را نجات بدهي قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ گفته مي‌شود نوح! او جزء اهل تو نيست. دقت بفرماييد! خب هم نوح(ع) مي‌دانست که اين شخص پسرش هست و هم خدا مي‌دانست پس در إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ مفهوم ديگري هست، موضوع اين نيست که او پسر تو نيست، خدا مي‌فرمايد که او اهل تو نيست إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ  ، اعمال او اعمال خوبي نبود. و همينطور تا آيه 47 که، چقدر جالب خداوند در اين دو سه آيه دارد درسي را به نوح(ع) مي‌دهد، دارد ايشان را با يک مفهوم جديد آشنا مي‌کند. يعني يا نوح فکر نکن! اهل تو يعني خانواده تو، اهل تو کسي است که آنطور که تو هستي او همانطور باشد. ببينيد خدا مي‌فرمايد إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ او عملي است غير صالح يعني خداوند پسر نوح را با يک صفت، با يک فعل دارد معرفي مي‌کند نه با يک شخص شناسنامه اي. او عملي غير صالح است. پس چه چيزي اهليت مي‌آورد؟ اعمال انسان. ما اهل کي هستيم؟ از اعمالمان معلوم مي‌شود. خداوند نمي فرمايد که او اعمالي غير از اعمال شما را انجام ميدهد، مي‌فرمايد او عملي غير صالح است! خب يعني خدا با ظاهر عمل کاري ندارد، با ظاهر اعمال کاري ندارد، با خود جنس اعمال کار دارد. نوح(ع) درس را مي‌گيرد در آن بحبوحه طوفان با يک مفهوم جديد مواجه شده، لذا درس را مي‌گيرد و بلافاصله مي‌فرمايد قالَ رَبِّ إِنّي أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ ، خدايا مطلب را گرفتم. به تو پناه مي‌برم از اينکه بخواهم درباره موضوعي که علم ندارم حرف بزنم. خداوند پسر نوح را از نوح گرفت چرا؟ چون پسر نوح از جنس نوح نبود، به لحاظ اعمالش از جنس نوح(ع) نبود و بجاي او يک فردي را به نوح(ع) عطا کرد که جنس او از جنس نوح(ع) است اين فرد چه کسي بود؟ بله آنجا که مي‌فرمايد إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ َلإِبْراهيمَ خدا پسر نوح را از نوح گرفت به اين عنوان که او جزء اهل تو نيست يعني جنس اعمال او از جنس اَعمال شما نيست و خداوند شخص ديگري را به نوح(ع) عطا کرد که جنس اعمال او از جنس اعمال نوح(ع) است، تا چه حد؟ خداوند شخصي به نوح(ع) عطا مي‌کند که از لحاظ اعمال همجنس ايشان است و بلکه حتي فراتر از او و لذا خداوند نمي فرمايد که اعمال ابراهيم همان اعمال نوح(ع) است بلکه با واژه اي قويتر مطرح مي‌کند. يعني خدا چيز بهتري را عطا کرده، خداوند يک چيزي بهتر از اهليت را مشمول نوح(ع) کرده. يعني ابراهيم(ع) را با مفهوم تشيع عطا کرده. اين همان مفهومي است که وقتي ابراهيم(ع) به خدا مي‌گويد: خدايا من مي‌خواهم ببينم چگونه مردگان را زنده مي‌کني، خداوند مي‌فرمايد أوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلي وَ لکِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي ، خداوند مي‌فرمايد که مگر شما ايمان نداري؟ ابراهيم(ع) مي‌فرمايد که چرا، ولي مي‌خواهم اطمينان پيدا کنم. خداوند بجاي اطمينان به ابراهيم(ع) يقين عطا کرد. يعني چه؟ مي‌فرمايد که اين چهار پرنده را بگير بکش و تکه تکه کن، با هم مخلوط کن،بگذار سر چهار تا کوه، بعد صدايشان کن، آنها زنده مي‌شوند و به سمت شما مي‌آيند. ابراهيم(ع) اين کار را انجام مي‌دهد. خب اين چيست؟ با چشم ديد، اسم اين موضوع يقين است، خدا مي‌فرمايد ايمان نداري؟ ابراهيم(ع) مي‌فرمايد چرا ولي طالب اطمينان هستم و خدا به او يک درجه بالاتر عطا مي‌کند و اين يعني يقين. شما اين رفتار خداوندي را در ماجراي نوح(ع) بياوريد، او دارد پسرش را از دست مي‌دهد، مي‌فرمايد که فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي پسر من از اهل من است، خدا مي‌فرمايد که نه إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ نه او جزء اهل تو نيست، خدا پسر نوح را از او مي‌گيرد و بعد يک فردي با صفاتي والاتر به نوح(ع) عطا مي‌کند و اين مفهوم را خدا با واژه عصمت مطرح مي‌کند. خدا اينجا نوح(ع) را مشمول عصمت کرده يعني از اعماق جهل بسوي علم آوردن و شما مصاديق اين قسمت از مفهوم را در قرآن بسيار مي‌يابيد، هر جايي خداوند در قرآن علم يا هدايتي را مطرح مي‌کند يعني عصمت. آنجا که خداوند بر پيغمبرش و ديگران علمي را مطرح مي‌کند که آنها را از جهل بسوي علم مي‌آورد يعني عصمت. يعني عاصم دست افراد را گرفت و از جهل بسوي علم آورد، آنجايي که دست افراد را مي‌گيرد و از گمراهي‌ها بسوي هدايت مي‌آورد يعني عاصم دست افراد را گرفت و بسوي بالا آورد، بسوي هدايت آورد. شما اين مفهوم را بسيار مي‌يابيد. خلاصه کلام اينکه اگر ما با مفهوم عصمت آشنا شويم، ابتداي اين مفهوم يعني پناه بردن، يک مقدار که مفهوم جلوتر مي‌رود يا سطح آن بالاتر مي‌رود به معني تسليم شدن است، مقداري جلوتر که مي‌رود مي‌شود تشيع. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا را با واژه تشيع مي‌شناسيم يعني وارد شيئي شدن، از جنس شيئي شدن و به اين طريق ارتقاء پيدا کردن، ارتقاء جنسيت پيدا کردن و از اين طريق ارتقاء موقعيت پيدا کردن. ما اين موضوع را در سير آيات عصمت مي‌يابيم. خب اوج ماجراي عصمت کجاست؟ اينکه خدا با وجه عاصم دست افرادي را بگيرد و نگذارد آنها به اعماق آلوده شوند، آنها را بسوي بالا بياورد. آنها را از ناجوري هاي اعماق مصون بدارد و به فضاهاي بالاتر بياورد جنسيت هاي بالاتر را براي آنها قرار دهد و آنها را در موقعيت هاي بالاتر بنشاند. شما در 2 آيه مي‌توانيد اين معنا را پيدا بکنيد، يکي در آيه إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيرًا ، اينجا خدا دارد با وجه عاصم رفتار مي‌کند. خدا اينطور خواسته که دست شما اهل بيت را بگيرد و به سمت بالا بکشاند. انواع ناجوريها را از شما اهل بيت دفع کند و شما را از آلودگيهاي عمق مطهر قرار دهد. آيه بعد، آيه مربوط به امي است. رسول امي، اينکه حضرت رسول الله(ص) امي هستند، يعني کسي هستند که مشمول إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيرًا مي‌شود، خب اگر انسان اينطور شود، اگر به نجاست‌ها به آلودگي‌ها مبتلا نشود، يعني پيوسته سبک باشد. چه مي‌شود. خب شما يک توپ سبک بگذار کف دريا، چه مي‌شود؟ با سرعت مي‌پرد و بالا مي‌آيد. شما هم اگر از جنس حبل الله شوي، اگر اعتصام به حبل الله داشته باشي، همينطور مي‌شوي. اگر واقعاً اعتصام به حبل الله داشته باشي از جنس حبل الله مي‌شوي و با سرعت به سمت بالا پرتاب مي‌شوي. محصول اعتصام، ارتقاء است. محصول عصمت ارتقاء است. ارتقاء در درجات فضل، ارتقاء در درجات رحمت، ارتقاء از جهل به علم، ارتقاء از گمراهي به هدايت.

 

ابتداي مفهوم عصمت يعني پناه بردن، يک مقدار که مفهوم جلوتر مي‌رود يا سطح آن بالاتر مي‌رود به معني تسليم شدن است، مقداري جلوتر که مي‌رود مي‌شود تشيع: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا

 

 

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا را با واژه تشيع مي‌شناسيم يعني وارد شيئي شدن، از جنس شيئي شدن و به اين طريق ارتقاء پيدا کردن، ارتقاء جنسيت پيدا کردن و از اين طريق ارتقاء موقعيت پيدا کردن

 

 

کسي که مواظبت مي‌کند تا اميال و نياتش منطبق بر اميال و نيات اهل بيت(ع) باشد, عصمت ملکوتي دارد

 

با مفهوم کار داشته باشيد. يک موقع من و شما اين کار را انجام مي‌دهيم، فعلمان مي‌شود اعتصام. يا بگونه ديگر فعلمان مي‌شود اخلاص. يک موقع خدا انجام مي‌دهد. که در اين صورت خدا مي‌شود عاصم و ما معصوم مي‌شويم و يا اگر بخواهيم با واژه ديگر مطرح کنيم ما مي‌شويم مخلَص، کسي‌که خدا او را خالصش کرده است. پس اگر توجه به مفهوم داشته باشيد، شما اين مفهوم را چه بسا با ده تا واژه ديگر هم بتوانيد در قرآن دنبال بکنيد. به اشاره عرض کنم. يک موقع شما از آلودگيهاي عمق خودت را رها مي‌کني و به امام(ع) پناه مي‌آري. سعي ميکني به دنيا آلوده نشوي. سعي ميکني که اشياء دنيا، زرق و برق دنيا، براي شما جلب توجه نکند. اين را مسامحتا بگوئيم عصمت دنيايي. يک موقع شما فراتر از اين رفتار مي‌کني. سعي مي‌کني که بي‌تقوائي نکني. سعي مي‌کني که اخلاقيات را دقيق رعايت کني. سعي مي‌کني به نجاسات برزخي، به آلودگيهاي برزخي دچار نشوي، مبتلا نشوي. اين رفتاري که شما انجام مي‌دهي اسمش عصمت برزخي است. اگر بخواهيم اسم رويش بگذاريم مي‌شود عصمت برزخي. بسياري از مومنين و مومنات اين درجه از عصمت را دارند. ولي درجه پائيني هست. سطح برزخي عصمت هست. لذا به کسي‌که اين ميزان از عصمت را داشته باشد، نمي‌گوئيم معصوم. واژه معصوم را براي کساني بگوئيم که درجات بالاتر عصمت را داشته باشند. بله، پس هرکسي مي‌تواند با دوريال سعي، عصمت برزخي داشته باشد. کما اينکه خيلي‌ها در گذشته داشتند و خيلي‌ها هم الان و در آينده خواهند داشت. چه بسا شما ..... عصمت برزخي داشته باشيد. چيز عجيب و غريبي نيست. و چيز محالي هم نيست. چرا مي‌گوئيم که فقط اهلبيت(ع) معصومند؟ مفهوم عصمت را متوجه بشويم. بعضي ها سعي ميکنند که حتي در نياتشان هم عصمت بورزند. در اميالشان هم عصمت بورزند . آقا سيب دوست داري يا نه ؟ ميگويد : چون اهلبيت(ع) سيب دوست داشتند، من هم سيب دوست دارم. آقا نماز مي‌خواني يا نه؟ بله. نماز ظهر واجب است يا مستحب؟ مي‌گويي نمي‌دانم, چطور نمي‌داني؟ مي‌گويي من اصلاً به اين جنبه‌ها کاري ندارم، مي‌خواهد واجب باشد يا مستحب! آيا شما نماز ظهر مي‌خواني؟ مي‌گويي بله. چرا نماز ظهر مي‌خواني؟ مي‌گويي چون اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نماز را دوست دارند. ببينيد در اينجا صحبت از ميل است, صحبت از نيت است, با چه نيتي مي‌خواني؟ من دنبال اين هستم ببينم اهل بيت(ع) با چه نيتي نماز مي‌خوانند, در نماز چه نيتي را دوست دارند, من هم همانطور باشم. کسي که مواظبت مي‌کند تا اميال و نياتش منطبق بر اميال و نيات اهل بيت(ع) باشد, عصمت ملکوتي دارد. خوشا آن کساني که در اين جنبه سعي مي‌کنند و چيزي را که براي اهل بيت(ع) جلب توجه نکند براي آنها هم جلب توجه نمي کند, چيزي را که اهل بيت(ع) به آن ميل نکنند آنها هم به آن ميل نمي‌کنند. نه اينکه بگويند من نمي‌دانم اهل بيت(ع) به اين موضوع ميل کرده‌اند يا نه پس اگر من ميل کنم اشکال ندارد, نه! اين يعني اينکه شخص ورع ملکوتي ندارد, اهل احتياط ملکوتي نيست. شما عصمت برزخي را در ملک عظيم مي‌يابيد, در ملک عظيم برزخ اعمال انسان نمود مادي دارد, برزخ اخلاقيات انسان نمود مادي دارد, شما ديگر جرات نمي‌کنيد بي‌تقوايي کنيد, جرات نمي‌کنيد که صفات ناجور داشته باشيد, مجبور هستيد که صفات مثبت داشته باشيد, يعني چه؟ يعني شما در ملک عظيم مجبور هستيد که معصوم باشيد, وادار مي‌شويد به اعتصام به حبل الله تاحد برزخ! دقت بفرماييد! اعتصام به حبل الله درجات دارد؟ ما تا چه حد خود را شبيه مولايمان و از جنس مولايمان مي‌کنيم؟ يک موقع اخلاقياتمان را از جنس مولايمان مي‌کنيم، درآن صورت ما تا حد برزخ اعتصام به حبل الله داريم يعني عصمت برزخي داريم, يک موقع تا حد ملکوت, و همينطور تا عوالم بالاتر ادامه مي‌يابد. يک موقع انسان عصمت عرشي دارد, يعني چه. انسان در موضوعات مختلف ميلهاي مختلفي دارد, ولي کسي که عصمت عرشي دارد در تمام اين موضوعات تا خدا چه بخواهد, آقا درمان يک بيمار مومن خوب است يا نه؟ مي‌گويي بله, اهل بيت(ع) دوست دارند يا نه؟ مي‌گويي بله دوست دارند, لذا من هم به اين موضوع ميل دارم, ميلم را از جنس ميل اهل بيت(ع) قرار داده‌ام, خب حالا بيا اين بيمار را درمان کن, مي‌گويد تا خدا چه بخواهد! تا خدا چي بخواهد. فضاي عرش فضاي احکام است, کسي که به اين مرحله از عصمت برسد عصمت او قيمت دارد, کسي که علاوه بر درجات پايين‌تر عصمت، اين درجه از عصمت را هم داشته باشد, يعني عصمت عرشي, عصمت او قيمت دارد. خب, حالا يک سوال: آيا نيازي هست که نبي معصوم باشد يا نه؟ عرض مي‌کنم نبي تا معصوم نباشد, نبي نمي شود, يعني او به وسيله عصمت بالا آورده شده و به اينجا رسانده شده است. عصمت آسانسوري است که نبي را تا ارتفاع نبوت بالا آورده و يا پلکاني است که او را تا اين ارتفاع بالا آورده است نه اينکه که حالا ببينيم نبي عصمت هم نياز دارد يا نياز ندارد! مقدمه نبوت عصمت است. انبيا(ع) به وسيله عصمت به اين ارتفاع رسانده مي‌شوند, اين طور بگوييم: وقتي خوبان از طريق عصمت به اين ارتفاع رسانده مي‌شوند به برخي از آنها نبوت عطا مي‌شود، که البته هزار و چهار صد سال است که باب نبوت بسته است. معناي عصمت دو پله بالاتر يعني در فضاي مفاهيم چگونه است؟ جناب نبي اي که به فضاي مفاهيم آمده‌اي! آيا شما قرآن خوانده‌اي؟ بله قرآني که بر رسول آخرالزمان نازل شده است را خوانده‌ام. آيا معناي اين واژه (عصمت) را مي‌داني؟ مي‌گويد نمي‌دانم, مي‌گوئيم خب شما خودت با توجه به کتابهاي لغت, با توجه به کتب تفسيري, آنرا معنا کن. مي‌گويد ببخشيد من اين کار را نمي‌کنم. فقط به معاني و مفاهيمي که از طريق اهل بيت(ع) صادر شده است اعتنا مي‌کنم، کاري به کتب لغت و ... ندارم. او (نبي مفاهيمي) دنبال اين مفاهيم است و حتي مفاهيمي که در فکرش هست را به قلبش راه نمي‌دهد. او تنها مفاهيم مد نظر اهل بيت(ع) را در قلبش راه مي‌دهد, اگر شما به وجود اين نبي مفاهيمي از جنبه مفاهيمي نگاه کنيد, ظرف يا کپسولي مملو از مفاهيم مد نظر اهل بيت(ع) خواهيد ديد. اين انبياء براي هيچ واژه‌اي مفهومي، از غير اهل بيت(ع) قائل نمي شوند. براي هر واژه اي که بلد هستند مفاهيم مد نظر اهل بيت(ع) را متوجه شده‌اند و آن را در قلبشان راه داده‌اند, وگرنه به آن واژه‌ها کاري ندارند. اهل بيت(ع) اين موقعيت را دارند, يعني در فضاي مفاهيمي عالِم به همه مفاهيم هستند لذا خداوند از آنها در قرآن با واژه اَلرّاسِخُونَ فِي الْعِلْم ، ياد مي‌کند. اهل‌بيت(ع) نبي نيستند, بلکه عالماني هستند که انبيا(ع) را حتي در فضاي مفاهيم با علوم مفاهيمي تعليم مي‌دهند. عصمت درجات بالاتري نيز دارد! مثلاً در فضاي مشيت چگونه است؟ وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ. و همينطور تا فضاهاي بالاتر ادامه مي‌يابد.....

 

اوج ماجراي عصمت کجاست؟ اينکه خدا با وجه عاصم دست افرادي را بگيرد و نگذارد آنها به اعماق آلوده شوند، آنها را بسوي بالا بياورد. آنها را از ناجوري هاي اعماق مصون بدارد و به فضاهاي بالاتر بياورد جنسيت هاي بالاتر را براي آنها قرار دهد و آنها را در موقعيت هاي بالاتر بنشاند

 

 

اگر از جنس حبل الله شوي، اگر اعتصام به حبل الله داشته باشي، اگر واقعاً اعتصام به حبل الله داشته باشي از جنس حبل الله مي‌شوي و با سرعت به سمت بالا پرتاب مي‌شوي. محصول اعتصام، ارتقاء است. محصول عصمت ارتقاء است

 

 

محصول اعتصام، ارتقاء است. محصول عصمت ارتقاء است : ارتقاء در درجات فضل، ارتقاء در درجات رحمت، ارتقاء از جهل به علم، ارتقاء از گمراهي به هدايت

 

 

 داخل در رحمت شدن، داخل در فضل شدن و هدايت به صراط المستقيم از تبعات اعتصام است

 

در سوره نساء آية 175 چه داشتيم؟ فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ کسي که به خدا ايمان بياورد و و به او اعتصام داشته باشد، سعي کند واقعاً از جنس صفات خدايي شود، اينکه خدا فرموده فَسَيُدْخِلُهُمْ في رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْديهِمْ إِلَيْهِ صِراطًا مُسْتَقيمًا اصلا اينها تبعه اين ماجراست. داخل در رحمت شدن، داخل در فضل شدن و هدايت به صراط المستقيم از تبعات اعتصام است. واقعاً اينها از تبعات اعتصام است؟ بله. در تأييد اين ماجرا يک آيه ديگر عرض کنم سوره آل عمران آيه 101 وَ کَيْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلي عَلَيْکُمْ آياتُ اللّهِ وَ فيکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ  ،  کسي که اعتصام بالله داشته باشد که خداوند در قرآن اعتصام بالله را به صورت اعتصام بحبل الله توضيح داده، کسي که واقعاً اعتصام بالله داشته باشد مي‌بيني که به صراط المستقيم هدايت شده، هر چقدر شما از طريق حبل الله بيشتر به الله اعتصام داشته باشي مي‌بيني که بيشتر داخل صراط المستقيم شده‌اي، بيشتر داخل فضل شده‌اي، بيشتر داخل رحمت شده‌اي. پس در اين دو آيه اخير صحبت از تبعات اعتصام بود.....کسي که اينطور باشد و در اوجش اهل بيت(ع) که مطهر هستند، امي هستند يعني به آلودگي هاي عوالم عمق آلوده نشده‌اند.

 

هر چقدر شما از طريق حبل الله بيشتر به الله اعتصام داشته باشي مي‌بيني که بيشتر داخل صراط المستقيم شده‌اي، بيشتر داخل فضل شده‌اي، بيشتر داخل رحمت شده‌اي

 

 

اگر اعتصام بحبل الله داشته باشيم در رحمت و فضل و صراط المستقيم وارد مي‌شويم و اوج عصمت را اهل بيت(ع) و بخصوص حضرت رسول الله(ص) که امي بودند دارند يعني مشمول عصمت خداوندي بودند و با اين عصمت تا فضاي کلماتي ارتقاء داده شدند

 

قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْکُمْ جَميعًا الَّذي لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ اْلأُمِّيِّ الَّذي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (الاعراف 158)
بگو: «اي مردم! من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم؛ همان خدايي که حکومت آسمانها و زمين، از آن اوست؛ معبودي جز او نيست؛ زنده مي‏کند و مي‏ميراند؛ پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اي که به خدا و کلماتش ايمان دارد؛ و از او پيروي کنيد تا هدايت يابيد!»

هر چقدر شما از طريق حبل الله بيشتر به الله اعتصام داشته باشي مي‌بيني که بيشتر داخل صراط المستقيم شده‌اي، بيشتر داخل فضل شده‌اي، بيشتر داخل رحمت شده‌اي....کسي که اينطور باشد و در اوجش اهل بيت(ع) که مطهر هستند، امي هستند يعني به آلودگي هاي عوالم عمق آلوده نشده‌اند خداوند در سوره اعراف آيه 158 صفحه 170 مي‌فرمايد: قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْکُمْ جَميعًا الَّذي لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ اْلأُمِّيِّ الَّذي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ، کسي که امي باشد تا فضاي کلمات بالا مي‌رود و اللهيت الله را در فضاي کلماتي درک مي‌کند، صفت اللهيت را، کلمه الله را در فضاي کلماتي درک مي‌کند و در آنجا مي‌تواند به کلمة الله و همچنين به ديگر کلمات ايمان بياورد. براي ما آدمهاي معمولي به اين صورت است که اگر اعتصام بحبل الله داشته باشيم در رحمت و فضل و صراط المستقيم وارد مي‌شويم و اوج عصمت را اهل بيت(ع) و بخصوص حضرت رسول الله(ص) که امي بودند دارند يعني مشمول عصمت خداوندي بودند و با اين عصمت تا فضاي کلماتي ارتقاء داده شدند.

 

انسان به سمت اهل بيت عصمت و طهارت(ع) برود، از جنس اهل بيت(ع) بشود تا از طريق آنها به طبقات بالاتر و به سمت نعمات بهتر ارتقاء داده شود. اين مفهوم يعني عصمت.ما اين مفهوم را با چند نوع واژه در قرآن مي‌توانيم پيدا کنيم: عصمت، مخلَص، شيعه ، طهارت ، امي

 

اينکه انسان به سمت اهل بيت عصمت و طهارت(ع) برود، از جنس اهل بيت(ع) بشود تا از طريق آنها به طبقات بالاتر و به سمت نعمات بهتر ارتقاء داده شود. اين مفهوم يعني عصمت. ما اين مفهوم را با چند نوع واژه در قرآن مي‌توانيم پيدا کنيم. يکي واژه عصمت، يکي واژه مخلَص، يکي واژه شيعه و ديگري واژه طهارت و سرانجام واژه امي

 

در ملک عظيم مجبور هستيد که معصوم باشيد, وادار مي‌شويد به اعتصام به حبل الله تاحد برزخ!

 

 

اعتصام به حبل الله درجات دارد؟ ما تا چه حد خود را شبيه مولايمان و از جنس مولايمان مي‌کنيم؟يک موقع اخلاقياتمان را از جنس مولايمان مي‌کنيم، درآن صورت ما تا حد برزخ اعتصام به حبل الله داريم يعني عصمت برزخي داريم, يک موقع تا حد ملکوت, و همينطور تا عوالم بالاتر ادامه مي‌يابد

 

 

کسي که علاوه بر درجات پايين‌تر عصمت، عصمت عرشي را هم داشته باشد‌، عصمت او قيمت دارد

 

 

نبي تا معصوم نباشد, نبي نمي شود, يعني او به وسيله عصمت بالا آورده شده و به اينجا رسانده شده است

 

 

عصمت پلکاني است که نبي را تا ارتفاع نبوت بالا آورده است

 

 

مقدمه نبوت عصمت است. انبيا(ع) به وسيله عصمت به اين ارتفاع رسانده مي‌شوند

 

 

خداوند آدم(ع) را به بهشت برد و ابليس آمد و ايشان را فريب داد ، ابليس مي‌خواست آدم(ع) را به اعماق تنزل بدهد ولي خدا دست ايشان را گرفت و بالا کشيد و به ايشان جايگاه داد..... اين مفهوم عصمت است

 

خداوند آدم(ع) را به بهشت برد و ابليس آمد و ايشان را فريب داد، ابليس مي‌خواست آدم(ع) را به اعماق تنزل بدهد ولي خدا دست ايشان را گرفت و بالا کشيد و به ايشان جايگاه داد..... اين مفهوم عصمت است. خدا او را اعتصامش داد, خدا او را عصمت داد, خدا او را معصوم قرار داد, يعني نگذاشت به رجس آلوده شود, او را در حد بسيار بسيار پايين مشمول اين آيه کرد که: إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيرًا حد مختصري از اين آيه يعني همان مفهوم عصمت را بر او جاري کرد, (نه حد اعلاي اين آيه را). شما در باره بسياري از انبيا(ع) اين ماجرا را مي‌يابيد.....

 

واعتصموا بالله هو مولاکم فنعم المولي و نعم النصير. به خدا اعتصام داشته باشيد شما در قبال خدا عصمت بورزيد و بدانيد که خدا بهترين مولا و بهترين نصرت کننده شما است

 

وَ جاهِدُوا فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْکُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيکُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في هذا لِيَکُونَ الرَّسُولُ شَهيدًا عَلَيْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَي النّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلي وَ نِعْمَ النَّصيرُ (حجّ 78)
و در راه خدا جهاد کنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين (اسلام) کار سنگين و سختي بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروي کنيد؛ خداوند شما را در کتابهاي پيشين و در اين کتاب آسماني «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و به خدا تمسّک جوييد، که او مولاي شماست! چه مولاي خوب، و چه ياور شايسته ‏اي!

 

اگر قرار بر ولايت و نصرت باشد خدا است که ولايت و نصرت مي‌کند و وقتي خداوند اين دومقوله را با هم جاري کند، عصمت ناميده مي‌شود

 

قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُکُمْ مِنَ اللّهِ إِنْ أَرادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيرًا (الاحزاب 17)
بگو: «چه کسي مي‏تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ کند اگر او بدي يا رحمتي را براي شما اراده کند؟!» و آنها جز خدا هيچ ولي و ياوري براي خود نخواهند يافت.

در سوره احزاب آيه 17 صفحه 420 خداوند مي‌فرمايد: قل من ذا الذي يعصمکم من الله ان اراد بکم سوئا او اراد بکم رحمه ولايجدون لهم من الله ولي ولا نصيرا ، يعني اينکه اگر خدا بخواهد شري را به شما برساند و يا مد نظر داشته باشد خيري را به شما برساند چه کسي مي‌تواند در مقابل خدا به شما پناه بدهد؟ هيچ کس نمي تواند، و بدانيد که بجز خدا ولي و نصيري نيست! يعني چه؟ يعني اگر قرار بر ولايت و نصرت باشد خدا است که ولايت و نصرت مي‌کند و وقتي خداوند اين دومقوله را با هم جاري کند، عصمت ناميده مي‌شود

 

عصمت ترکيبي است از دو عنصر ولايت و نصرت

 

.....عصمت مفهومي است که وقتي در بحر اين مفهوم مي‌رويم به دو عنصر برخورد مي‌کنيم. قبل از اينکه نام آن دو عنصر را مطرح کنيم سعي کنيم که مفهوم آن دو عنصر را بيابيم، در ماجراي عصمت دقت کنيد! يک کسي مي‌آيد دست انسان را مي‌گيرد و از ماجرايي نجات مي‌دهد، يک کسي مي‌آيد و انسان را کمک مي‌کند، درحالي که انسان خودش تواني ندارد و يا از ادامه مسير وامانده دست انسان را مي‌گيرد و به او کمک مي‌کند، صحبت از نجات غريقي است، صحبت از امداد است، صحبت از کمک کردن است. اين مفهوم در عصمت مطرح هست. وقتي ميگوييم خداوند خوبانش را معصوم مي‌دارد يعني به آنها کمک مي‌کند. مفهوم ديگر اينکه زماني که انسانها در خطري گير کرده اند خداوند دست آنها را مي‌گيرد، آنها را از خطر نجات مي‌دهد،آنها را پيش مي‌برد و به سرانجام خوبي رسانده در جايگاه امني قرار مي‌دهد. اين مفهوم همان قافله سالاري است، يعني حرکت دادن، از مسيري عبور دادن، و به سرانجام رساندن. در قرآن مفهوم اول را با واژه نصرت مي‌شناسيم و مفهوم دوم را با واژه ولايت. اين دو عنصر در مفهوم عصمت نهفته اند، عصمت معجون يا ترکيبي است از دو عنصر ولايت و نصرت......

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir