www.AzmeZohoor.ir

   

And the earth shall beam with the light of its Lord

70- آرشیو مطالب تا شب قدر رمضان المبارک 1431 - بخش هفتادم (ماه رجب 5 - ویژه نامه عصمت 5)

وقتي خداوند مي‌فرمايد: واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا اعتصام به حبل الله يعني همجنس حبل الله شويد. ولا تفرقوا هم بر عکس همين است يعني چه؟ يعني مواظب باشيد که اين جنسيت را از دست ندهيد، اين از جنس حبل الله شدن را از دست ندهيد

 

 

عاصم و معصوم يعني چه؟ يعني کسي نجات غريقي مي‌کند، کسي ولايت و نصرت مي‌کند، کسي دست افراد را مي‌گيرد و از خطرات نجات مي‌دهد، عاصم يعني نجات دهنده، ولايت و نصرت کننده، دست گيرنده، معصوم يعني چه؟ يعني کسي که دستش گرفته شده و از خطرات نجات داده شده است

 

عصمت يک مفهومي است مرکب از دو عنصر ولايت ونصرت، اين مفهوم در دو قالب نمود دارد، به دو صورت نمود دارد، با دو نوع فاعل وجود دارد، يعني اگر شما مي‌خواهيد مفهوم عصمت رادنبال کنيد و بايد در دو موضوع دنبال کنيد: موضوع اول عاصم و معصوم و مو ضوع دوم اعتصام به حبل الله. در هر دوي اين موضوعات مفهوم عصمت نمود دارد ولي با دو نوع فاعل و در دو مسير. مقوله عاصم و معصوم از بالا به پايين است در حاليکه مقوله اعتصام به حبل الله از پايين به بالا است. عاصم و معصوم يعني چه؟ يعني کسي نجات غريقي مي‌کند، کسي ولايت و نصرت مي‌کند، کسي دست افراد را مي‌گيرد و از خطرات نجات مي‌دهد، عاصم يعني نجات دهنده، ولايت و نصرت کننده، دست گيرنده، معصوم يعني چه؟ يعني کسي که دستش گرفته شده و از خطرات نجات داده شده است. معناي اعتصام به حبل الله چيست؟ ما بايد به حبل الله چنگ بزنيم، اين چنگ زدن به حبل الله در قيامت چگونه نمود خواهد داشت؟ آن زماني که خداوند مي‌فرمايد و ان منکم الا واردها ، همه شما وارد جهنم مي‌شويد، آنجا اعتصام به حبل حالا چه به صورت ريسمان چه به صورت فرد، چه به ريسماني به نام حبل الله چنگ بزنيم و چه به لباس فردي به نام حبل الله چنگ بزنيم چگونه معنا مي‌شود؟ در اين حالت آتش جهنم تمام وجود ما را مي‌سوزاند و شايد فقط اثر دست ما روي لباس حبل الله باقي بماند ! خب چنين چيزي به چه درد ما مي‌خورد؟ يعني تا وقتي که غير از او هستيم سوزانده مي‌شويم، شما هر معنايي که مي‌خواهيد براي اعتصام به حبل الله بگذاريد و ببينيد در جهنم چقدر مي‌تواند در جهنم جايگاه داشته باشد، يعني در آن زماني که تمام انسانها از متن جهنم عبور مي‌کنند، نه از روي جهنم، نه با ارتفاعي بر فراز جهنم، و ان منکم الا واردها همه شما انسانها وارد جهنم مي‌شويد، شما هر معنايي که دوست داريد براي پيوستن به حبل الله قرار دهيد بهترين معنايي که به نفع شماست چيست؟همان معناي واقعي اعتصام بحبل الله است، شايد بگوييد بهترين معنا اين است که انسان درون حبل الله برود، در آن صورت انسان از آتش جهنم مصون خواهد بود. آيا شما اين معنا را مي‌پسنديد؟ بله و اين معناي بهتري براي اعتصام به حبل الله است چون عقل شما مي‌گويد که در اين صورت شما در آتش جهنم نمي سوزيد. شما بايد به درون آن برويد و چگونه درون حبل الله رفتن اهميت دارد ! نه به صورت لطفي رجسي درون نور ولايت، نه به صورت نجاستي درون طهارت،بلکه به صورت طهارتي درون طهارت، به صورت ولايتي درون ولايت، به صورت نوري درون نور، يعني بايد هم جنس حبل الله بشوي، وقتي خداوند مي‌فرمايد: واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا اعتصام به حبل الله يعني همجنس حبل الله شويد. ولا تفرقوا هم بر عکس همين است يعني چه؟ يعني مواظب باشيد که اين جنسيت را از دست ندهيد، اين از جنس حبل الله شدن را از دست ندهيد، پيوسته اين موضوع را مواظبت کنيد

 

چگونه درون حبل الله رفتن اهميت دارد!  نه به صورت ..... رجسي درون نور ولايت، نه به صورت نجاستي درون طهارت،بلکه به صورت طهارتي درون طهارت، به صورت ولايتي درون ولايت، به صورت نوري درون نور، يعني بايد هم جنس حبل الله بشوي

 

 

بايد جوري به حبل الله اعتصام داشته باشيم که آتش جهنم ما را نسوزاند و يک چيز بسيار مهم اينکه بايد اين اعتصام را پيوسته حفظ كنيم

 

مدت عبور از جهنم از مدت قيامت بيشتر است، اگر قيامت پنجاه هزار سال طول مي‌کشد،زمان عبور از جهنم حداقل پنجاه هزار و يک سال بطول مي‌انجامد لذا، شما بايد جوري به حبل الله اعتصام داشته باشيد که آتش جهنم شما را نسوزاند و يک چيز بسيار مهم اينکه بايد اين اعتصام را پيوسته حفظ کنيد، نه اينکه بگويد يک سال حفظ کرده ام؟ دو سال حفظ کردم؟ حداقل پنجاه هزار و يک سال بايدآنرا حفظ کنيد، در تمام مدتي که همراه حبل الله از جهنم عبور داده مي‌شويد بايد اين اعتصام را حفظ کنيد، واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفروقوا با واژگان ديگر در آيه ديگري آمده است:ان اللذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا ، کساني که با زبان عمل و نه صرفاً با زبان کلام گفتند که رب ما الله است و براين ماجرا استقامت ورزيدند، تتنزل عليکم الملائکه الا تخافوا ملائکه مي‌آيند و آنها را دلداري مي‌دهندکه نگران نباشيد! در جهنم کس ديگري نمي تواند بيايد و شما را دلداري بدهدبلکه بايد خودت ريسمان حبل الله را محکم بچسبي، از اين مهمتر بايد از جنس حبل الله بشوي، و بر اين ماجرا استقامت داشته باشي. ان شاء الله ما هم بر ارزشهايمان استقامت داشته باشيم

 

عصمت يک بار به صورت عاصم و معصوم در عالم نمود دارد و يک بار به صورت اعتصام به حبل الله(يعني اين مفهوم به هر دو صورت وجود دارد)

 

عصمت يک بار به صورت عاصم و معصوم در عالم نمود دارد و يک بار به صورت اعتصام به حبل الله يعني اين مفهوم به هر دو صورت وجود دارد. در قالب دو مثال اين دو گونه عصمت را توضيح بدهيم: نوزادي متولد مي‌شود، اين نوزاد نه توان دفاع از خود را دارد و نه مي‌داند که دفاع يعني چه، و نه اصلاً خطر را مي‌شناسد. مادر بالاي سر اين بچه مي‌نشيند و از اين بچه مواظبت مي‌کند، مادر در قبال اين بچه چه کار مي‌کند؟ با اين مثال مفهومي از اين ماجرا در ذهن شما آمد در اينجا مادر عاصم است و بچه معصوم، مادر مواظبت کننده است و بچه مواظبت شونده. تا اينجا مفهوم عاصم و معصوم در اين مثال مطرح شد، حال يک سال، دو سال، سه سال مادر عاصم است و بچه معصوم، تا اينکه بچه بتدريج بزرگ مي‌شود، پس از آن اگر پشه اي به سمت او بيايد او توان پس زدن آنرا دارد و خودش مي‌تواند خطر را از خود دفع کند، يعني خودش از خودش نگهداري مي‌کند و اين ماجرا يعني "اعتصام". باز هم بزرگتر مي‌شود، و توان بيشتري براي دفع خطرات پيدا مي‌کند، بيشتر مي‌تواند از خودش مواظبت کند يعني بر اعتصامش افزوده مي‌شود، تا زماني که با مفهومي به نام دين آشنا مي‌شود، با مفهومي به نام ولايت اميرالمومنين(ع) آشنا مي‌شود، از بين عروسک و ماشين بازي و توپ و چيزهاي ديگر اميرالمومنين(ع) را انتخاب مي‌کند و مي‌گويد من وقتي نام اميرالمومنين را مي‌شنوم کيف مي‌کنم، من مجالس اميرالمومنين(ع) را دوست دارم، من دوست دارم به سمت ايشان بروم، من دوست دارم اميرالمومنيني بشوم، در اين زمان اعتصام اين بچه ارتقاء داده شده است. از اين به بعد ديگر او اعتصام به حبل الله دارد. يک بار ديگر اين مثال را مرور کنيم کودک در فضايي از عاصم و معصوم به دنيا آمد و مشغول زندگي شد و پس از مدتي اعتصام در او جلوه گر شد، پس نوع دوم عصمت، يعني اعتصام، در فضايي از نوع اول عصمت، يعني عاصم و معصومي ايجاد مي‌شود، اين ماجرا در عالم هستي نمود دارد. شما هر مومن و يا هر کافري را ببينيد اين ماجرا را شهادت مي‌دهد که، فلان جا، صحنه، صحنه ي گناه بود، صحنه، صحنه نگاه به نامحرم بود و ..... و ناگهان و بگونه اي خدايي صحنه عوض شد. شما بارها اين گونه اتفاق را براي خود و يا ديگران سراغ داريد، چه براي مومن چه براي کافر ، يعني مقوله عاصم و معصومي تا عمق عالم و بر همگان جريان دارد، منتهي يک حد عمومي از عاصم و معصومي، نه آن عصمت خاصه، چنانچه خودشما بنشينيد و يک ساعت فکر کنيد شايد بيست سي مورد از آن را در زندگي خودتان بخاطر بياوريد. آن مواردي که فقط خود شما و خدا مي‌دانيد، و کس ديگري خبر ندارد. پس مقوله عاصم و معصومي مقوله اي نيست که فقط براي انبياء(ع) باشد، وقتي شما مفهوم آنرا متوجه شويد مي‌گوييد من هم آنرا داشته ام، شما هم داشته ايد، خيلي ها داشته اند، منتهي حد عمومي عاصم و معصومي را. نگوييد بر فرض من هم که دو سه بار، يا دويست بار، سيصد بار، مشمول چنين موضوعي شده ام پس نعوذا بالله من هم مانند انبياء(ع) معصوم هستم. مهم اينست که معصوم در چه درجه اي؟

 

زماني که آدم(ع) اصلاً حواسش نبود که چه ماجرايي به سرش آمده و در مردابي که شيطان برايش درست کرده بود افتاده بود خداوند صحنه را عوض کرد. آدم(ع) واقعاً مانده بود و نمي دانست که بايد چکار کندو خداوند ايشان را به وسيله کلمات نجات داد، خداوند عاصمي به نام کلمات فرستاد و آدم(ع) را به وسيله آنها معصوم داشت

 

مقوله عاصم و معصومي مقوله اي نيست که فقط براي انبياء(ع) باشد، وقتي شما مفهوم آنرا متوجه شويد مي‌گوييد من هم آنرا داشته ام، شما هم داشته ايد، خيلي ها داشته اند، منتهي حد عمومي عاصم و معصومي را. نگوييد بر فرض من هم که دو سه بار، يا دويست بار، سيصد بار، مشمول چنين موضوعي شده ام پس نعوذا بالله من هم مانند انبياء(ع) معصوم هستم. مهم اينست که معصوم در چه درجه اي؟....ما تا الان فکر مي‌کرديم که فقط انبياء و رسل(ع) و بر فراز اين بزرگواران اهل بيت(ع) معصوم هستند ولي حالا که با مفهوم عصمت آشنا شديم، مي‌بينيم که خيلي ها معصوم هستند! چه کسي معصوم نبوده؟ چه کسي عصمت را نچشيده؟ نه تنها انسانها بلکه اين موضوع حتي در جانوران هم هست ، و خدا از طريق هر جانوري فرزند آن جانور را مواظبت مي‌کند، شما نمونه هاي اين موضوع را بسيار ديده ايد، وقتي که جوجه يک پرنده به دنيا مي‌آيد شما جرات نداريد به سمت لانه آن پرنده برويد ! پرنده اي که مدام از انسان فرار مي‌کند براي "عاصم" بودن در مقابل جوجه "معصومش" چنان با شما مي‌جنگد که حاضر است جانش را هم فدا کند، پس اين مفهوم همه جا هست، منتها تا حد عمومي آن. براي فهم عاصم و معصومي، مثال ديگري بزنيم براي فهم مفهوم عصمت در دو قالب عاصم و معصومي و اعتصام به حبل الله ، مثال يک مرداب را بزنيم: شخصي در مرداب افتاده و مي‌بيند که هر لحظه دارد بيشتر در مرداب فرو مي‌رود، يکي مي‌آيد و چوبي را به سمت او دراز مي‌کند و مي‌گويد اين چوب را بگير و محکم بچسب تا من شما را بيرون بکشم، آن فرد چوب را دو دستي مي‌چسبد و فردي که بيرون از مرداب است دارد او را بيرون مي‌کشد فردي که بيرون از مرداب است کيست ؟ او عامل حبل الله هست و آن چوبي که به سمت مرداب دراز کرده حبل الله است، و انساني که به آن چوب چنگ مي‌زند و انرا محکم مي‌گيرد تا به وسيله آن چوب بيرون کشيده شود، معتصم است و فعلي که دارد انجام مي‌دهد اعتصام است. در حالي که دارد توسط چوب بيرون کشيده مي‌شود، ناگهان هلي کوپتري بالاي سر او پيدا مي‌شود و فردي از هليکوپتر سرازير مي‌شود و بازوان اين فرد درون مرداب را مي‌گيرد و بالا مي‌کشد، اين قسمت دوم مثال چيست؟ اينجا مثال عاصم و معصوم است، در قسمت اول، زماني که آن شخص به چوب چنگ زده بود تا بيرون کشيده شود، بله آنجا هم فاعلي به نام حبل الله هست، حالا در آن مثال فردي که چوب را دراز کرده و نيز فاعل ديگري به نام چنگ زننده وجود دارند منتها وقتي خداوند دارد مفاهيم را مطرح مي‌کند مقوله چنگ زدن را بيشتر جلوه مي‌دهد، واعتصموا بحبل الله، شما به حبل الله چنگ بزنيد، اگر چه حبل الله خيلي زحمت مي‌کشد و شما را بالا مي‌کشد، خيلي کار انجام مي‌دهد ولي با اين حال خدا اعتصام را پررنگ جلوه مي‌دهد، چرا؟ به لحاظ ليس للانسان الا ما سعي ، چون خدا مي‌خواهد من و شما زحمت بکشيم، لذا قسمت اعتصام را پررنگ تر مي‌کند و روي واعتصموا تاکيد دارد. بله در اين مثال مرداب که دقت کنيد، از هر دو جنبه کسي دارد به انسان کمک مي‌کند، ولي در قسمت اول که انسان چوب را گرفته و محکم چسبيده يعني خودش هم دارد قدري زحمت مي‌کشد پس اين قسمت از مثال مربوط به اعتصام است در قسمت دوم زماني که فردي از هلي کوپتر سرازير مي‌شود و شانه هاي فرد را مي‌گيرد و بالا مي‌کشد، اينجا آن فرد درون مرداب ديگر هيچ کاري انجام نمي دهد، اصلاً متوجه نيست، اينجا مفهوم عاصم مطرح است. در ماجراي حضرت آدم(ع) هم عاصم و معصوم مطرح بود، زماني که آدم(ع) اصلاً حواسش نبود که چه ماجرايي به سرش آمده و در مردابي که شيطان برايش درست کرده بود افتاده بود خداوند صحنه را عوض کرد. آدم(ع) واقعاً مانده بود و نمي دانست که بايد چکار کند و خداوند ايشان را به وسيله کلمات نجات داد، خداوند عاصمي به نام کلمات فرستاد و آدم(ع) را به وسيله آنها معصوم داشت. حالا اگر شما از اين منظر سراغ ماجراي آدم(ع) برويد و دوباره آنرا مرور کنيد خيلي مطلب دستگيرتان مي‌شود. حالا که با اين مفهوم آشنا شده ايم خيلي مصاديق مي‌توانيم براي آن پيدا کنيم. در جحيمي که نمرود براي ابراهيم(ع) برپا کرده، و دارند ابراهيم(ع) را بر منجنيق سوار مي‌کنندو در آتش مي‌اندازند خداوند دوباره به وسيله کلمات آتش را براي ابراهيم(ع) گلستان مي‌کند، اين همان مفهوم عصمت است در قالب عاصم و معصوم. جبرئيل(ع) مي‌آيد و مي‌گويد آيا به شما کمک کنم؟ ايشان قبول نمي کند....

 

در جحيمي که نمرود براي ابراهيم(ع) برپا کرده و دارند ابراهيم(ع) را بر منجنيق سوار مي‌کنند و در آتش مي‌اندازند خداوند.... به وسيله کلمات آتش را براي ابراهيم(ع) گلستان مي‌کند، اين همان مفهوم عصمت است در قالب عاصم و معصوم

 

 

اينکه خدا آدم(ع) را درهمين دنيا از بي عزمي نجات داد اين مفهوم عاصم و معصوم است و از يک زماني که آدم(ع) متوجه ماجرا شد و شروع به توسل به اهل بيت(ع) کرد اينجا موضوع اعتصام به حبل الله عملاً بر آدم(ع) واقع شد

 

 

درس عصمت هر پيغمبر مربوط به آخرين کلاس اوست

 

 

طلب استغفار اهل بيت(ع) را در اين جمله بياوريد. درس عصمت هر پيغمبر مربوط به آخرين کلاس اوست. آخرين کلاس حضرت رسول الله(ص) چه بود؟ ابتلاء به مردم

 

طلب استغفار اهل بيت(ع) را در اين جمله بياوريد. درس عصمت هر پيغمبر مربوط به آخرين کلاس اوست. آخرين کلاس حضرت رسول الله(ص) چه بود؟ ابتلاء به مردم، قبل از آن ايشان در عوالم بالاتر بودند، جسم مادي نداشتند و با وجه مادي در ميان مردم نبودند وازجانب خدا مشغول ملک داري در عوالم بودند مشغول امامت بودند، مشغول ولايت بودند، مشغول تمام خيرات و حسنات بودند، ولي به دنيا آمدند به مردم مبتلا شدند و مردم دارند گناه مي‌کنند، مردم حاضر نيستند حرف گوش بدهند. اين استغفار براي چيست؟ ما استغفار را در مفهوم عصمت بياوريم، در مفهوم اعتصام معنا کنيم، يعني پس زدن، پس زدن ناجوريها. استغفار حضرت رسول الله(ص) يک لقلقة زبان نيست. توأم با کلام ايشان دارد فعلي انجام مي‌شود. چه فعلي دارد انجام مي‌شود؟ ايشان براي گناهان امتشان طلب مغفرت مي‌کردند چون امت را جزئي از خود مي‌ديدند، براي گناهان شيعيانشان استغفار مي‌کردند، چون شيعه را جزئي از خود مي‌دانند. "شيعه" گناه مي‌کند، حضرت "رسول الله"(ص) استغفار مي‌کند. "شيعه" گناه مي‌کند حضرت "رسول الله" براي خود آلودگي لحاظ مي‌کنند، لذا طلب مغفرت مي‌کنند و مدام دنبال اين هستند که شيعه را پاک کنند، يعني چه؟ يعني يک قسمت از پيکره وجود خود را پاک کنند. اگرشما واژه استغفار را در مفهوم عصمت بياوريد معاني زيادي از آن برداشت مي‌کنيد.اين مفهوم را در چارچوب درجات عصمت بياوريد با اين توضيح که درس عصمت هر پيغمبر مربوط به آخرين کلاس اوست.شما با اين "کليد" به موضوع استغفار رسول الله بپردازيد....

 

قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ....اگر مي‌خواهي از عذابهاي قبل از ظهور نجات پيدا کني، عبد مؤمن بودن کافي نيست، عبد محسن بودن کافي نيست، بايد عبد صالح باشي تا اهل مهدي(عج) باشي

 

وَ نادي نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ (هود 45)
نوح به پروردگارش عرض کرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو حق است؛ و تو از همه حکم‏ کنندگان برتري!»

قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنّي أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود 46)
فرمود: «اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است! پس، آنچه را از آن آگاه نيستي، از من مخواه! من به تو اندرز مي‏دهم تا از جاهلان نباشي!!»

وَ نادي نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ نوح مي‌گويد که خدايا پسر من از اهل من است و وعده تو حق است، تو خود فرمودي که تو و اهل تو را نجات مي‌دهم، خدايا يک راهي باز کن که من بتوانم به پسرم برسم، دستش را بگيرم و نجاتش دهم. وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ منظور اين است که خدايا در اين طوفان بسيار عظيم چه کار مي‌شود کرد؟! خودت مسيري باز کن. قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ، گفته مي‌شود که اي نوح من وعده داده ام که تو و اهل تو را نجات دهم ولي او از اهل تو نيست، چرا؟ چون او عمل غير صالح است....در اينجا مفهومي که لرزه بر اندام عاقل مي‌اندازد.....چرا خداوند نفرمود انه عمل غير حسنه؟ چرا خدا نفرمود انه غير محسن؟ چرا خدا نفرمود انه غير مؤمن؟ نفرمود او مؤمن نيست، نفرمود او محسن نيست، چرا خدا مي‌فرمايد إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ؟ چه چيزي "اهليت" در انسان ايجاد مي‌کند نسبت به نوح(ع)؟ خدا دارد اينجا مي‌فرمايد. او آن چيزي است که پسرت ندارد.کلام را کمي واضح تر کنيم در سوره تحريم آيه 10 صفحه 561 "خداوند" اينطور مي‌فرمايد؛ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ وادامه آيه. "خدا" دو زن بد را در اين آيه مثال زده و در آيه 11 "دو زن خوب" را مثال مي‌زند حال آن چيزي که مدنظر است همين آيه 10 است. يکي از آن دو زن بد زن "نوح"(ع) است و ديگري زن "لوط"، در ادامه آيه خداوند مي‌فرمايد کانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ اينها تحت قيوميت "دو بنده صالح" زندگي مي‌کردند. پس نوح(ع) کيست؟ عبد صالح،لذا هر کسي عبد صالح باشد اهل نوح(ع) است، عبد صالح يعني چه؟ عبد صالح با عبد مؤمن و عبد محسن فرق دارد. عبد مؤمن يعني بنده اي که تمام وجودش ايمان محض است. عبد محسن کيست؟ عبد مؤمني که بهترين اعمال خوب را انجام مي‌دهد يعني علاوه بر اينکه تمام وجودش ايمان محض است، تمام اعمالش حسنات و بلکه احسنات هست يعني بهترين حسنات. حال عبد صالح کيست؟ کسي که علاوه بر عبد مؤمن بودن و عبد محسن بودن دنبال اصلاح وضعيت موجود به وضعيت مدنظر خداوند درقرآن و به وضعيت مطروحه در برنامه ملک الهي است، دنبال اصلاح نظام فعلي عالم به نظام ظهور است. مي‌گويد: من نمي‌توانم فضاي فعلي عالم را تحمل کنم، همه چيز بايد تغيير کند. تمام کليات و جزئيات عالم بايد به سمت ظهور سوق داده شود و در قالب ملک عظيم اهل بيت(ع) قرار گيرد. عنوان چنين فردي عبد صالح است. نوح(ع) چنين است، نوح(ع) دنبال تحول عالم و آدم است. نه اينکه قومش بت پرستند، حالا بيايد آنها را موحد کند. اين مقدار از صالح بودن قيمت زيادي ندارد که خدا بخواهد نوحش(ع) را در قرآن با عنوان عبد صالح مطرح کند. اين مفهوم خيلي ضعيف است که بگوييم ايشان دنبال اصلاح قومش بود! شما هم دنبال اصلاح قومت هستي، من هم دنبال اصلاح قومم هستم، چرا خداوند من و شما را به عنوان عبد صالح در قرآن ذکر نمي‌کند؟ پس مفهومي بسيار عظيم تر و قيمتي تر از اين مطلب در ماجراي نوح(ع) هست. اين بزرگواران دنبال اصلاح عالم بودند. دنبال اصلاح عالم به نظام ظهور بودند، دنبال تغيير و تبديل نظام عالم به نظام ظهور و تحت الشعاع صاحب ظهور و بوسيله ابزار ظهور بودند. يکي از اين دو بزرگواري که خداوند در سوره تحريم بعنوان عبد صالح مطرح مي‌کند کيست؟ "لوط"(ع) است او با روحش، با صفاتش، با اميالش در زمان ظهور زندگي مي‌کند. طالب امام زمان است و طالب قواي امام زمان، طالب بودن در ميان ياوران امام زمان ؛ ....جرم پسر نوح چه بود؟ نه اينکه مؤمن نبود، نه اينکه محسن نبود،او عبد صالح نبود. مطلب را گرفتيد، اينجاست که لرزه بر اندام عاقل مي‌افتد. اگر مي‌خواهي از عذابهاي قبل از ظهور نجات پيدا کني، عبد مؤمن بودن کافي نيست، عبد محسن بودن کافي نيست، بايد عبد صالح باشي تا اهل مهدي(عج) باشي. در حديث عجيبي از قول "مولا اميرالمؤمنين" نقل مي‌شود که: منم صاحب طوفان اول نوح، منم صاحب طوفان دوم نوح من در ابتدا مفهوم اين حديث را نمي‌فهميدم، يک زماني خدا مرا متوجه کرد،خيلي تعجب کردم! طوفان اول نوح همان طوفاني است که چند هزار سال پيش واقع شد و طوفان دوم نوح آن است که ما به لحاظ زماني بسيار به آن نزديک هستيم. "مولا اميرالمؤمنين"(ع) مي‌فرمايند که: من صاحب طوفان اولم، من صاحب طوفان دومم، اين در خطبه تطنجيه منسوب به مولا اميرالمؤمنين است. در اينجا صاحب يعني برپاکننده، برپاکننده اي که در متن ماجرا است. نوح(ع) صاحب طوفان نوح بوده، يعني چه؟ يعني در متن ماجرا و عامل ماجرا بود. حالا مولا اميرالمؤمنين(ع) دارند مي‌فرمايند که من صاحب طوفان اولم! من صاحب طوفان دومم! من صاحب سيل عرم طاقت‌فرسا هستم! من صاحب اسرار مکتوم پوشيده هستم. ببينيد شما صاحب را اينطور معنا کنيد: درون ماجرا، در متن ماجرا و عامل اصلي ماجرا. يعني چه ؟ يعني نوح(ع) مجراي اميرالمؤمنين، مجراي علويت اميرالمؤمنين(ع) چه در طوفان اول، چه در طوفان ثاني، چه در طوفان چند هزار سال پيش، چه در طوفاني که ما به آن بسيار نزديک هستيم مي‌باشند. در طوفان اول فقط کسي که اهل نوح بود نجات پيدا مي‌کرد، و اهل نوح بايد عبد صالح باشد. کبوتر با کبوتر باز با باز، عبد صالح با عبد صالح، عبد صالح در کشتي عبد صالح. بعضي مي‌گويند: پسر نوح مشرک بود ، ولي اگر او مشرک بود خدا مي‌فرمود ِانَهْ مشرک، ِانَهْ کافر، ِانَهْ فاسق، خدا هيچ کدام از اينها را نفرموده است، بلکه مي‌فرمايد إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ دقت کنيد طوفان نوح دو بار تکرار مي‌شود. اي انسان! اي عاقل! اي شيعه! حتي اگر پسر نوح باشي از طوفان نوح رهايي نخواهي داشت، مگر اهل نوح باشي، مطلب راگرفتيد؟! و طوفان نوح دوباره واقع مي‌شود و ما به طوفان دوم نوح بسيار نزديک هستيم. مفهوم عاصم و معصومي در طوفان اول نوح براي کساني که اهل نوح نبودند جاري نشد در طوفان دوم نوح هم جاري نمي‌شود. درس بگيريم، بگو بايد چه باشيم؟ تمام وجودمان بايد برپاکننده ظهور باشد، اينقدر صفت برپاکنندگي ظهور بايد در وجود ما باشد که وقتي کسي ما را ببيند فقط همان صفت از ما نمود پيدا کند، بعنوان مثال چند نفر از مقابل کسي عبور مي‌کنند نفر اول چه کسي بود؟ تقي، نفر دوم چه کسي بود؟ حسن، نفر سوم چه کسي بود؟ نقي، نفر چهارم چه کسي بود؟ صفت برپاکنندگي ظهور، چه؟! اشتباه نکردي؟! مي‌گويي نه، آنها محتوا نداشتند، نفرات اول و دوم و سوم اسمي بي مسما بودند، من لااقل اسمشان را گفتم ولي نفر چهارم تمام وجودش صفتي بود! کدام صفت؟ صفت برپاکنندگي ظهور! من و ما بايد تمام وجودمان اين صفت باشد در اين صورت عبد صالح خواهيم بود، در اين صورت اهل نوح(ع) خواهيم بود، در اين صورت از طوفان دوم نوح(ع) در امان خواهيم بود! در اين صورت احکم الحاکمين راهي باز خواهد کرد که من و شما از عذابهاي عظيم طوفان دوم نوح نجات پيدا کنيم و به "کشتي نوح"(ع) راه داده شويم. درآن صورت از عذابي که "اميرالمؤمنين"(ع) به واسطه نوح(ع) به پا مي‌کنند نجات خواهيم يافت. به خودمان نگاه کنيم.،.آيا... واقعا تمام زندگيمان، تمام وجودمان، تمام صادره‌هايمان برپايي ظهور امام زمان شد؟ اگر کسي بخواهد عنواني روي من و شما بگذارد مي‌تواند اين عنوان را بگذارد: برپاکننده ظهور؟ .....

 

مفهوم عاصم و معصومي در طوفان اول نوح براي کساني که اهل نوح نبودند جاري نشد در طوفان دوم نوح هم جاري نمي‌شود. درس بگيريم، بگو بايد چه باشيم؟ تمام وجودمان بايد برپاکننده ظهور باشد

 

 

عصمت مخلوطي از دو عنصر "ولايت" و "نصرت" است. اگر لحظه اي انسانها ولايت نشوند، ضايع مي‌شوند، اگر لحظه اي انسانها نصرت نشوند ضايع مي‌شوند. شما در دعا اين جمله مي‌بينيد که: رَبِّ لَا تَکِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً

 

درباره عصمت انبياء(ع) مصاديق زيادي هست که اهل بيت(ع) برخي از اين مصاديق را به لحاظ نياز مخاطب يا سؤال مخاطب در احاديث فرموده اند و انبياء(ع) را از گناه تنزيه کرده اند. ولي خب مفهوم عصمت فقط در اين موارد بر انبياء(ع) جاري نشده است، اگر اينگونه فکر کنيم اين بي انصافي است. اينکه بگوئيم حضرت آدم(ع) دو بار مشمول عصمت شد! نه ايشان پيوسته معصوم بود يعني چه؟ يعني پيوسته عاصم بالاي سر ايشان بود و پيوسته ايشان را معصوم نگه مي‌داشت،(با آن مفهومي که مطرح شد). عاصم بر تمام انبياء و رسل(ع)، همينطور تمام خوبان درگاه الهي به همين صورت عصمت خاصه مي‌ورزيد. اين نيست که فقط دو بار، سه بار، و يا در دو يا سه ماجرا برايشان عصمت جاري شده باشد. کي عصمت بر آدم(ع) جاري نشد؟ کي عاصم بر فراز او عصمت نورزيد؟ کي عاصم تمام وجود آدم(ع) را به عنوان معصوم در بر نگرفت؟ شما اينطور نگاه کنيد. اگر مادر چند لحظه فرزندش را رها کند، کودک خرابکاري مي‌کند و ممکن است به خطر بيفتد. اگر چند لحظه عاصم، معصومش را رها کند، معصوم به خطر مي‌افتد، حتي ما در باره اهل بيت(ع) داريم که. با تمام عظمت علمي شان مي‌فرمايند علم ما پيوسته جاريست و اگر علم بر ما جاري نباشد تمام مي‌شود. اين هم يکي از وجوه عصمت است. شما مفهوم عصمت را در بسياري از مفاهيم مي‌يابيد. بسياري از مفاهيم را درون مفهوم عصمت مي‌يابيد. چرا؟ چرا مفهوم عصمت اينقدر شامل است؟ چون مخلوطي از دو عنصر "ولايت" و "نصرت" است. اگر لحظه اي انسانها ولايت نشوند، ضايع مي‌شوند، اگر لحظه اي انسانها نصرت نشوند ضايع مي‌شوند. شما در دعا اين جمله مي‌بينيد که: رَبِّ لَا تَکِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً ، اين مفهوم را امام معصوم دارد به من و شما ياد مي‌دهد يعني چه؟ که ما حتي يک لحظه هم از عصمت عاصم جدا نباشيم. اين دعا را حضرت رسول الله(ص) بسيار مي‌فرمودند. عايشه مي‌گويد که آقا چرا اين دعا را مي‌فرماييد؟ به آقا مي‌فرمايند که اگر شما اين دعا رانگوئيد چه مي‌شود؟ آقا مي‌فرمايند که همان لحظه من سقوط مي‌کنم. در اين دعا طرفه العين مطرح است مي‌فرمايد خدايا حتي لحظه اي مرا به خودم وامگذار. اين مفهوم عصمت است. مرحوم دکتر شريعتي مي‌گويد: خدايا چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! حضرت رسول الله(ص) اين گونه دارند رَبِّ لَا تَکِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً ؛ خدايا ملياردها مليارد سال است که داري پيوسته من را مواظبت مي‌کني، پيوسته داري ولايتم مي‌کني، پيوسته نصرتم مي‌کني، پيوسته مرا جلو آوردي، خدايا با تمام اين موضوعات خدايا نکند که مرا براي لحظه اي به خودم واگذار کني. اين مفهوم صحيح است نه آنکه مرحوم دکتر شريعتي گفت. نقل مي‌شود که به بلعم باعورا اسم اعظم داده شده بود، يک لحظه خدا او را به خود واگذار مي‌کند، او در جهنم سقوط کرد يعني در مقابل موسي(ع) ايستاد. پس اين درست نيست که بگوييم خدايا چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.ما نمي‌توانيم. چنانچه شما مشمول عصمت عاصم بشوي و تا لب مرز بهشت بروي، آنجا که مي‌خواهي پايت رابه بهشت بگذاري در بهشت خداي نکرده، عاصم از شما دست بر دارد. بگوييد نه از اينجا به بعد را خودم بلدم، تا جدا شوي، تا فکر جدايي از عاصم به سر شما بيايد همان لحظه خود را در جهنم مي‌يابي. مي‌گويي اي خدا من که همه کارم تمام شد، پايم را هم بلند کردم در بهشت بگذارم. ميگويد اينجا خواستي مستقل باشي، اينجا خواستي از عاصم جدا باشي، کسي که از عاصم جدا باشد ديگر معصوم نيست. معصوم يعني کسي که در درون عاصم است.

 

رَبِّ لَا تَکِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً ؛ اين مفهوم را امام معصوم دارد به من و شما ياد مي‌دهد يعني چه؟ که ما حتي يک لحظه هم از عصمت عاصم جدا نباشيم

 

 

استغفار حضرت رسول الله(ص) يک لقلقه زبان نيست. توأم با کلام ايشان دارد فعلي انجام مي‌شود. چه فعلي دارد انجام مي‌شود؟ ايشان براي گناهان امتشان طلب مغفرت مي‌کردند چون امت را جزئي از خود مي‌ديدند، براي گناهان شيعيانشان استغفار مي‌کردند، چون شيعه را جزئي از خود مي‌دانند

 

 

دين اسلام دين عفو و اغماض است و عفو و اغماض از شعبات رحمت هستند، دين اسلام دين مغفرت است و مغفرت از شعبات رحمت است. در دين اسلام عصمت با وجوه مختلفش بسيار نمودار شده است. ما در گذشته به اين ميزان که در دين اسلام مطرح است وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ نداشتيم

 

 

کسي که از عاصم جدا باشد ديگر معصوم نيست. معصوم يعني کسي که در درون عاصم است

 

 

يکي از معيارهاي حق، نصرتهاي خاصه خداوندي است

 

يهودي ها مي‌گويند: ما قوم برگزيده هستيم، مسيحي‌ها هم مي‌گويند ما منتظر حضرت عيسي هستيم، دارند در دنيا جلوه مي‌دهند که مسلمانها ضد مسيح هستند، لشکريان باطل هستند و مسئولين مسلمانها ضد مسيح هستند. عرض مي‌کنم: شما ادعاي حق بودن داريد و ما هم ادعاي حق بودن داريم. ولي حق معيار دارد. يکي از معيارهاي حق، نصرتهاي خاصه خداوندي است. آمريکائيان! اگر شما به اسم جنگ مقدس در منطقه آمديد و مي‌خواهيد با ما بجنگيد، سالها قبل، زماني که شما براي در هم پيچيدن طومار جمهوري اسلامي حمله کرديد، خداوند با قواي خاصه ما را نصرت کرد و به نفع ما شما را کشت. خودتان هم اقرار کرديد، با اين حال مي‌گوييد شما بر حق هستيد و ما باطل هستيم. نه، شما باطل هستيد. خودتان را داريد حق جلوه مي‌دهيد و از آن ماجرا عبرت نگرفتيد. به اين راحتي عبرت نمي‌گيريد. نجاساتي که توسط هم پيمانان جني در وجود شما ريختند، مانع از عبرت گرفتن شما مي‌شود و لذا به اذيت هايتان ادامه مي‌دهيد....شما براي اهدافتان از ابزارهاي دنيايي، از آدم کشي، از حيله و تزوير و دروغ استفاده مي‌کنيد. خداوند هيچگاه شما را نصرت نمي‌کند. بلکه شياطين هستند که شما را نصرت مي‌کنند. ولي ما مفتخريم که خدا ما را نصرت مي‌کند.

 

خدايا! با تمام وجودمان مي‌خواهيم آن چيزي باشيم که تو دوست داري. خدايا! کمکمان کن. خدايا! دستمان را بگير. خدايا! معصوممان بدار. خدايا! از خطرات مصونمان بدار. خدايا! شر شياطين جنّي و انسي را به خودشان واگذار کن. خداوندا! خطرات موجود در سر راه انقلاب را به دست مبارک امام(ع) و سپس از طريق سربازان انقلاب، دفع کن

 

 

خدا همه ما را معصوم قرار دهد. ديگران براي ما چاه مي‌کَنند, خدا دست ما را بگيرد و نجاتمان دهد، خداوند چاه‌کَنها را به مذلّت بيندازد. ديگران براي ظهور مولايمان چاه مي‌کَنند، خدا مولايمان را معصوم بدارد، از چاه هاي سر راه ظهور نجات دهد و چاه کن ها را در چاه بيندازد.

 

خدا همه ما را معصوم قرار دهد. ديگران براي ما چاه مي‌کَنند, خدا دست ما را بگيرد و نجاتمان دهد، خداوند چاه‌کَنها را به مذلّت بيندازد. ديگران براي ظهور مولايمان چاه مي‌کَنند، خدا مولايمان را معصوم بدارد، از چاه هاي سر راه ظهور نجات دهد و چاه کن ها را در چاه بيندازد. ديگران بر سر راه کاروانيان مهدي(عج) چاه مي‌کَنند, خدا کاروانيان مهدي(عج) را معصوم بدارد, از آن چاه ها نجات دهد, چاه کَنها را درون آن چاه ها بيندازد. خداوند اوج عصمت را بر ما جاري کند، در ما تغيير جنسيت قرار دهد, از جنسيت دنيايي به جنسيت برزخي و از جنسيت برزخي به جنسيت ملکوتي و ازجنسيت ملکوتي به جنسيت هاي بالاتر. هر چه ما از جنسيت هاي بالاتر وارد اهل بيت(ع) شويم به ميزان بيشتري از آنها بهره مي‌بريم, بيشتر وارد رحمت، فضل و هدايت به صراط المستقيم مي‌شويم. ما نياز داريم, خدايا معصوممان بدار. خدايا کمکمان کن, خدايا بهترين توفيقات را از طريق ما براي برپايي ظهور مولايمان(عج) جاري بفرما

 

ديگران بر سر راه کاروانيان مهدي(عج) چاه مي‌کَنند, خدا کاروانيان مهدي(عج) را معصوم بدارد, از آن چاه ها نجات دهد, چاه کَنها را درون آن چاه ها بيندازد

 

 

خداوند اوج عصمت را بر ما جاري کند، در ما تغيير جنسيت قرار دهد, از جنسيت دنيايي به جنسيت برزخي و از جنسيت برزخي به جنسيت ملکوتي و ازجنسيت ملکوتي به جنسيت هاي بالاتر هر چه ما از جنسيت هاي بالاتر وارد اهل بيت(ع) شويم به ميزان بيشتري از آنها بهره مي‌بريم, بيشتر وارد رحمت، فضل و هدايت به صراط المستقيم مي‌شويم. ما نياز داريم

 

 

خدايا معصوممان بدار. خدايا کمکمان کن, خدايا بهترين توفيقات را از طريق ما براي برپايي ظهور مولايمان(عج) جاري بفرما

 

 

خدايا! دستم را بگير و نصرتم کن

 

 

 

 

 
   

www.AzmeZohoor.ir