|
ولایت در
ماجرای ظهور
چكيده مقاله:
در برخورد با مفاهيم قرآني بايد روشي
را اتخاذ كنيم كه اولاً خدايي باشد، ثانياً عملي باشد و
ثالثاً بيشترين كارآيي را در
زندگي و اجتماعمان داشته باشد و همچنين جوابگوي اصليترين
پرسشهاي ما باشد.
از آنجا كه مفاهيم قرآني
از قانون شجره پيروي ميكند، يعني اينكه مفهوم ثابت است
ولي معاني مختلف و درجات
مختلف معاني ميتوان براي آنها تصور كرد، لذا براي بررسي
يك مفهوم بهترين و
كاربرديترين روش اين است كه مفاهيم را در قالب مصاديق
بررسي
كرد. و از آنجا كه اقوم
مصاديق طبق آيات و احاديث ماجراي ظهور امام زمان(عج) كه در اصل
ظهور بيشتر عالم و آدم است بهتر است كه ما مفاهيم قرآني را
در اين فضا كه ظهور و شدت
بيشتري دارند بررسي كنيم و كاربرد عملي مفاهيم را طوري
بفهميم كه در شأن
صحنههاي زمان ظهور باشد و در آن فضا جوابگو باشد.
حال پس از اين
مقدمة كوتاه ميخواهيم يكي از مهمترين مفاهيمي كه در زمان
ظهور بسيار نمود دارد و عملاً با وقوع انقلاب اسلامي به
جريان افتاده و شدت پيدا كرده را بررسي كنيم، آن موضوع
ولايت امام(ع) است كه از مجراي امام خميني(ره) جاري شد و
آغازگر وقايع مربوط به ظهور مولايمان است.
با بررسي كتب لغت و آراء
انديشمندان در مييابيم كه بيش از 27 معني تاكنون براي
ولايت مطرح شده است ولي ما بايد
قويترين معني را براي ولايت قائل باشيم كه در آيات قرآن و
ماجراي ظهور جوابگو باشد.
با معنا گذاري در مصاديق مطروحه در آيات و مخصوصاً ماجراي
ظهور در مييابيم كه
معانياي مانند قرب، اولي به تصرف، سرپرستي و ... معاني
قوياي براي ولايت
نميتوانند باشند زيرا فعل ولي كه يخرجهم من الظلمات الي
النور است را نميتواند توجيه
كند. در حقيقت ولي كسي است كه دست مؤمنين را ميگيرد و از
مسيري كه تعيين ميكند
از ظلمت به سمت نور ميبرد. با اين تعريف ولي هم راه است و
هم راهبر، يعني ولي
علاوه بر اينكه خود مسير است افراد و حتي مسير را هم به
جلو ميكشاند و فعل يخرجهم
من الظلمات الي النور را انجام ميدهد، از اين جنبه ولي
قافلهسالار است و ولايت
ميشود قافلهسالاري.
حال با قراردادن معناي
قافلهسالاري در مصاديق
مختلف ميتوانيم به مفاهيم دقيق و عميقي برسيم و اسرار
زيادي برايمان عيان
ميشود. عيد غدير خم كه عيد ولايت است با اين معنا ميشود
عيد معرفي
قافلهسالار مؤمنين از اولين تا آخرين و همچنين در ماجراي
ظهور مولايمان امام
زمان(عج) كه ولي خدا بر مردم هستند ايشان از جانب خدا
اعمال ولايت ميكنند، يعني
مردم را قافلهسالاري ميكنند و آنها را از ظلمتها به سوي
نور ميبرند. در حوالي
ظهور كه فتنهها بيشتر ميشود، نياز به قافلهسالار
و شخصي بسيار قوي و مقتدر
كه دست انسانها و مستضعفين را بگيرد و از ظلمتها و فتنهها
به سوي نور و ظهور سوق
بدهد بيشتر احساس ميشود. لذا با وقوع صحنههاي عظيم در
حوالي ظهور ما شاهد اعمال
ولايت قويتري از جانب
امام زمان(عج) خواهيم بود.
همانطور كه مطرح كرديم با وقوع انقلاب
اسلامي نور ولايت امام(ع) در حال افزايش است و تأثير آن به
صورت
قافلهسالاري مؤمنين به سمت نور، و كفار به سمت ظلمت و
تشكيل دو جبهة حق و باطل نمود
خواهد داشت. چرا كه ولايت در بالاترين معنا به صورت بهترين
ثواب و سرانجام نمود
دارد1.
در چنين صحنهاي بايد پرسيد كه به راستي ما تحت
ولايت چه كسي هستيم؟ قافلهسالار زندگي ما كيست و ميزان
بهرهمندي ما از ولايت
امام(ع) چقدر است؟ ما بايد تحت ولايت امام(ع) باشيم و از
ولايت ايشان بسيار بهره ببريم.
براي بهرهمندي از نهر عظيم ولايت كه به سمت درياي بيكران
امام(ع) جريان دارد
بايد داخل اين نهر پريد و خود را در جريان نهر رها كرد و
به قدري همراه شد كه از جنس
ولايت شويم، درست مانند قطرهاي كه براي رسيدن به دريا خود
را در نهر
مياندازد. اين رفتار در قبال ولايت كه عرض شد در قرآن و
احاديث با واژة تبعيت مطرح شده،
تبعيت عاليترين و لطيفترين رفتار در قبال ولي عالم است و
راه بهرهمندي از ولايت
امام(ع) است2.
با تبعيت ميشود از خود امام شد و از جنس
ولايت امام(ع)3.
در آخرالزمان كه زمان فتنههاي سخت
قبل از ظهور است بايد با
تبعيت در صراط المستقيم ولايت وارد شد و از جنس خود ولايت شد تا
همراه با جريان ولايت به سلامت از جهنم فتنهها عبور داده
شويم و به بهشت ظهور
رسانده شويم. ما بايد قبل از وقوع صحنهها اين رفتار را
تمرين كنيم تا در
آخرالزمان بهترين رفتار را در قبال ولايت امام(ع) نشان
بدهيم. بايد امام
زمان(عج) را به
عنوان قافلهسالار زندگيمان انتخاب كنيم، پيوسته در جستجوي
ولي حق باشيم تا تحت
ولايت ايشان قرار بگيريم.
مقدمه:
1.
روش برخورد با مفاهيم قرآني:
قرآن منبع مفاهيم بسيار زيبا و عظيمي است که
هر کس به فراخور وسعي که دارد روشي را براي معناي و برداشت
از آن مفاهيم پيش
ميگيرد و به نسبت صحت و دقت روش پيش رويش ميتواند از
قرآن بهره ببرد. بعضي افراد
تمام مفاهيم نزديک به هم را يکسان گرفته و از ترکيب آنها
يک معناي عمومي را براي
مفاهيم انتخاب ميکنند. بعضي از متكلمين و مفسرين براي درک
يک مفهوم به ريشة کلامي
و تاريخي واژه ها رجوع ميکنند و سعي بر اين دارند که با
توجه به استفادههاي آن
واژه در قبل و پيشينة تاريخي آن به فهواي آن واژه برسند4.
بعضي از زبانشناسان و واژهشناسان
معتقدند که مفهوم يک واژه را بايد در پيکره فرهنگي و
اجتماعي همان واژه معنا کرد، يکي از
شاخص ترين اين افراد دکتر توشيهيکو ايزودسو، زبان شناس و
مستشرق ژاپني
ميباشد5
که معتقد است واژههاي قرآني را بايد با خود قرآن معنا کرد.
ايشان با اين روش واژه هاي
قرآني زيادي مثل؛ ايمان، کفر، حلم، حنيفيت، و... را در
کتابهاي مختلفش بررسي ميکند و برداشتهاي نسبتاٌ قابل
ملاحظهاي نيز داشته است.
يا در روش عرفا و فلاسفه که بر اساس کشف و
شهود و يا استدلالات عقلي خود چهارچوبة فکري براي خود درست
ميکنند و بعد با آن
چهارچوبة فکري سراغ مفاهيم قرآني ميروند و آنها را تعريف
و تفسير ميکنند. به عنوان
مثال ميتوان حكيم ملاصدراي شيرازي را نام برد كه حکمت
متعاليه را پايه ريزي کرد و
سپس تمام مفاهيم را –از جمله در كتاب تفسير قرآن- در درون
چارچوبة از قبل ساخته
شدة حکمت متعاليه بررسي مينمايد. و يا ميتوان به محي
الدين ابن عربي اشاره نمود
که مبحث وحدت وجود و انسان کامل را مطرح مينمايد و سپس
تمام مفاهيم قرآني را در
درون اين چهارچوبة خودساخته برد و با توجه به آن تعريف و
تفسير
مينمايد.
بعضي ديگر روش تطبيقي را در اين زمينه پيشه
کردهاند و سعي کردهاند که آيات را با آيات معنا کنند، از
جمله نخبگان اين روش
مرحوم علامه طباطبايي را ميتوان نام برد که قسمت عمدهاي
از تفسير معروف
الميزان را بر اين روش بنا نهاده است.
اما به راستي از بين اين همه روش و ديگر
روشهاي رايج كه مجال توضيح آنها در اين نوشته نيست، بهترين
روش براي درک مفاهيم
قرآني چيست؟ روش ما در برخورد با مفاهيم اولاً بايد خدايي
و قرآني باشد، ثانياً
بايد عملي باشد، يعني در زندگي خود ما کاربرد داشته باشد و
ثالثاً بايد
بيشترين کارآيي را داشته و جوابگوي اصلي ترين پرسشهاي ما
باشد؟ به راستي برداشت ما از
قرآن در چه راستايي بايد باشد و کاربرد آن در زندگي ما
چيست؟ چرا ما ميخواهيم از
قرآن برداشت کنيم؟ اين برداشت چه تأثير و کاربردي در زندگي
ما دارد؟ و بطور كلي بهرة
ما از قرآن به چه ميزان است؟
2.
بررسي مفاهيم در قالب مصداق
مفاهيم قرآني ميتوانند معاني مختلف داشته
باشند و علاوه بر تنوع معاني ميتوانند درجات معاني نيز
داشته باشند ولي در مجموع
مفهوم آنها ثابت است. لذا چون مفهوم ثابت است و معاني
ميتواند متعدد باشند تصور
يك معناي ثابت براي مفاهيم قرآني از بزرگترين اشتباهاتي
است كه ميتواند برداشت
ما را از قرآن بسيار محدود نمايد. مفاهيم قرآني از قانون
شجرة طيبه پيروي
ميكنند كه اصل و تنة آنها ثابت است ولي شاخههاي آنها
متنوع و زياد است. در نتيجه با
توجه به اين فرمول در درجات مختلف ميتوان معاني مختلف
براي يك مفهوم متصور شد.
يکي از قويترين روشهايي که قرآن با توجه
به اين فرمول به ما معرفي ميکند اين است که ما مفاهيم را
در قالب مصاديق بررسي
کنيم و ببينيم که آيا يك مفهوم در آن مصداق خاص جواب
ميدهد يا خير، و اينكه يك
مفهوم در يك مصداق چه معنايي دارد. حتي اگر ما بهترين و
زيباترين معاني را نسبت به
مفاهيم داشته باشيم ولي در مصداق اصلي جواب ندهد حداقل
مطلب اين است که آن معنا و
برداشت از آن مفهوم به دردما نميخورد و کارآيي لازم را
نخواهد داشت. علمي که به درد
انسان نخورد و نفعي نداشته باشد جز گمراهي چيزي نيست6
و تنها
سوادي
است که با سياهي خود نور فهم را از بين ميبرد و انسان را به قهقراي
گمراهي و ظلالت
ميکشاند.
3.
اقوم مصاديق، ماجراي ظهور امام زمان(عج)
است
يکي از بهترين مصاديق و بلکه اقوم
مصاديقي که ما مسلمانان و بالاخص شيعيان با آن مواجه هستيم
ماجراي ظهور مولايمان امام
زمان(عج) است. ظهور امام زمان(عج) ظهور عالم و آدم است و
مفاهيم هم در آن فضا ظاهرتر
و شديدتر ميشوند. مفاهيمي را که سالها ما در قرآن
ميخوانديم، در آن فضا اعمال
ميشود و بلکه با شدت بيشتري اعمال ميشوند. هر معنايي
براي مفاهيم در آن فضا ديگر
جايگاه نخواهد داشت. به عنوان مثال نوع خاصي از امامت و
ولايت و ديگر مفاهيم با
درجة خاصي در ظهور ميخواهد اعمال شود، معاني ميت و
بيخاصيتي که سالها براي مفاهيم
مختلف در جامعه استفاده ميشود در آن فضا ضعيف جلوه خواهد
کرد، چرا که اين مفاهيم
ميخواهد از جانب امام(ع) اعمال شود و تأثير بگذارد. لذا
ما بايد مفاهيم را طوري
معنا کنيم که در شأن صحنههاي زمان ظهور باشد، و در آن فضا
جوابگو باشد.ما از مفاهيم قرآني چه
برداشتي داريم؟ چه
معنايي در ذهنمان هست؟ چه تفاوتي بين واژه هاي امام، ولي، حاکم، ملک و
... وجود
دارد؟ چگونه امام ولي هم
هست؟ و اين مفاهيم که در ذهن ما هست، در مصداق ماجراي ظهور
مولايمان چقدر جوابگو هست؟
4.
چرا ولايت در ماجراي ظهور؟ و چگونه؟
يکي از مفاهيمي که در زمان ظهور بسيار نمود
دارد و با وقوع انقلاب اسلامي -به عنوان يکي از نشانه هاي
ظهور7-
اين
ماجرا شروع شده و تشديد شد ولايت است. ما معتقديم که
انقلاب اسلامي از اولين نشانه
هاي ظهور مولايمان امام زمان(عج) و بلکه کلنگ ماجراهاي قبل
از ظهور
ميباشد8.
جالب آنکه شروع حوادث و نشانه هاي ظهور با ولايت امام(ع) که
توسط امام خميني(ره) جاري شد، بوده است و اين موضوع حاکي از اين است
که در ماجراي
ظهور ولايت از اولين و
عمده ترين مفاهيمي است که نقش اساسي را ايفا ميکند و
همانطور که از ابتدا جاري
شده تأثير گذار خواهد بود و در حال تشديد شدن نيز
هست.
معناي ولايت
کليات:
کلمات "ولاء"، ولايت، ولي، والي، مولي،
توالي و اولي از ريشة(و.ل.ي) ميباشند. واژة ولي با
مشتقاتش بيش بيش از 231 بار در
قرآن ذکر شده است.
براي اين واژه حدود 27 معني ذکر شده است که
از آن جمله معاني: قرب، قراب، اولي به تصرف، قدرت،
سرپرستي، محبت و صداقت، رب،
نصرت و تقويت، ملک و ميراث، آمدن پشت سر هم و بدون فاصله،
و ... را ميتوان نام برد.
تعاريف ولايت:
ما عالمي از علماء شيعه را پيدا
نميکنيم که به مفهوم ولايت نپرداخته باشد، بعضي ها
ميگويند که اوج معناي ولايت قرب
است، بعضي ها ميگويند اوج معناي ولايت اولي به تصرف است –
يعني اينکه چه کسي
سزاوارتر به تصرف است- و اين را معناي ولايت ميگيرند،
بعضي به استناد جملة " اللهم
وال من والاه و عاد من عاداه" اوج معناي امامت را محبت و صداقت
ميدانند.
الف) تعاريف ولايت در کتب لغت:
در
مصباح المنير گويد:
الولي،
مثل فلس، به معناي قرب است. و ولايت با فتحه و کسره به معناي نصرت
است؛ و استولي
عليه يعني بر او غالب شد و
بر او تمکن يافت...
در
صحاح اللغه آمده
است که: الولي
به معناي قرب و نزديک شدن است. و گويد که ولي ضد دشمن است؛
و از همين معنا تولي
استعمال شده است، و مولي به آزاد کننده، آزاد شده و پسر
عمو و ياري کننده و همسايه
گويند. ولايت با کسره واو به معناي سلطان است و با کسره و
با فتحه به معناي نصرت
است
در
مجمع البحرين گويد:
اولي
الناس بابراهيم يعني احقهم به و اقربهم منه، من الولي؛ و هو القرب،
يعني اولي الناس
به ابراهيم معنايش احقيت
اوست به او، و نزديک بودن اوست از ساير مردم به آن حضرت،
زيرا از مادة ولي است که
به معناي قرب است. و
گفتار خداوند تعالي: هنالک الولايه
لله، با فتحه است؛ به
معناي ربوبيت است؛ يعني در آن روز همگي در تحت ولايت خدا
در
ميآيند و به او ايمان
ميآورند؛ و از آنچه در دنيا پرستيده اند بيزاري
ميجويند.
و ولايت با فتحه نيز به
معناي نصرت است،
و با کسره، به معناي امارت است؛ و گفته شده است که: هر دو لغت به
معناي دولت است؛
وليکن در "نهايه" گفته
است: با فتحه به معناي محبت و با کسره به معناي توليت و سلطان
است...
در
نهايه ابن اثير آمده
است: از
جمله اسماء خداوند تعالي ولي است؛ يعني ناصر و ياري کننده، و گفته شده
است که معناي
آن: متولي ادارة امور عالم
و خلائق است که به خداوند قيام دارند... و از جمله اسماء خداوند
والي است؛ و آن به معناي مالک جميع اشياء و تصرف کننده در آنهاست.
و راغب اصفهاني در
مفردات گويد:
الولاه و التوالي ان يحص
شيئان فصاعدا حصولا ليس بينهما ما ليس منهما، ولاء و توالي به
معناي اينست که دو چيز يا بيشتر از آن طوري قرار گيرند و
واقع شوند که بين آن دو چيز غير از
آنچه از خود آن دو چيز است نبوده باشد.
و بدين مناسبت از ولاء و توالي براي قرب مکاني
و قرب نسبي و قرب ديني و قرب صداقت و دوستي و قرب نصرت و
ياري و قرب اعتقاد
استعاره ميآورد... و ولايت با کسره به معناي نصرت و ولايت
با فتحه به معناي متولي شدن در
امور است.
ب) تعاريف ولايت در نزد انديشمندان
در نزد متکلمين، حکما و فلاسفه واژة ولايت،
معاني مختلفي دارد که در ذيل نظرات بعضي از ايشان به
اختصار خواهد آمد.
1.
شيخ مفيد
در رسالة اقسام المولي
براي ولايت 10
معنا مطرح ميکند که اصل آنها را "الاولي" ميداند و ميفرمايد:
هوالاصل و المِعاد
و 9 معناي فرعي ديگر، که
معتقد است همگي به همان معناي "اولي" بر ميگردد و به اين ترتيب
مطرح ميکند: مالک الرق، المعتّق، ابن العلم، الناصر،
المتولي، الحليف، الجار،
الامام سيد المطاع.9
2.
ملاصدرا،
ولايت را به معناي قرب
معنا ميکند و
ميگويد که در اصطلاح، قريب و نزديک به خدا را ولي گويند و در مفاتيح
الغيب چنين
ميگويد: ولايت مأخوذ از
ولي است يعني قريب و از اين رو است که حبيب را، ولي گويند، يعني
محبوب را ولي گويند10
و در اصطلاح، قريب و نزديک به خدا را ولي
ميگويند و ولايت دو گونه است عام و خاص.11
3.
امام خميني(ره)
ولايت را به قرب معنا
ميکنند و
معاني اي از قبيل محبوبيت، مربي بودن و نيابت را نيز براي ولايت معنا
ميکنند.
ايشان همچنين خلافت محمديه در همة عوالم را ولايت ميگويند. و در کتاب
مصباح
الهدايه ميفرمايند: ولايت
عبارت است از تصرف تام در همة مراتب غيب و شهود،
همانگونه که نفس انسان در
اجزاء بدنش تصرف ميکند.
4.
علامه اميني
در ابتداي کتاب الغدير و
در يک بحث
لغوي، 27 معنا را براي ولايت ذکر نموده است. از جمله اين معاني
عبارتند از؛ الرب،
المالک، الولي، الاولي
بالشيء، المحب و ... . يکي از معاني که براي ولي و مولي
مطرح است
معناي محب و ناصر ميباشد، البته با اين استدلال که اين
موضوع، يک ويژگي تخصيص يافته
براي حضرت امير(ع) در من کنت مولاه ... نيست و يک ويژگي
عمومي براي تمامي مسلمين
ميباشد. و ميفرمايد که: پس براي مولي فقط يک معني واحد
است و آن "اولي بشيء"
بودن است و اين اولويت به حسب استعمال در موارد مختلف،
اختلاف پيدا
ميکنند.
5.
علامه طباطبائي(ره)
ولايت را "از بين رفتن
واسطه حائل بين دو چيز که ميان آنها چيزي جز از خودشان باقي نماند"
ميداند و
ميفرمايد: ولايت آخرين
درجه کمال انسان است و آخرين منظور و مقصود از تشريع شريعت
حقة خداوندي است. ايشان در
جزوه ولايت و زعامت ميفرمايد: اين سِمَت را که به موجب
آن شخص يا مقامي، متصدي
امور ديگران شده و مانند يک شخصيت واقعي کارهاي زندگي آنها را
اداره مينمايد به نام ولايت ميناميم.12
همچنين ايشان در رسالة
الولايه ميفرمايند: ولايت
آخرين درجة کمال انسان است و آخرين منظور و مقصود از
تشريع شريعت حقة خداوندي
است.13
6.
علامه حسيني طهراني(ره)
ولايت را به معني پي در پي
بودن ميداند و آن را حکومت بر جان و مال و ناموس و ديگر
شئون مردم و تصرف در آنها،
همچنين وصول به مقام عبوديت محضه حضرت حق تعالي و رهبري و
به دست داشتن مصالح مردم و
بهره برداري از نعمات الهي و به ثمره رسانيدن استعدادهاي
نهفته در رهبري و به دست
داشتن مصالح مردم و بهره برداري از نعمات الهي و به ثمر
رسانيدن استعدادهاي نهفته
در وجود آنها به بهترين و کاملترين وجه ميداند.14
7.
شهيد مطهري
در کتاب ولاءها و ولايتها،
ولايت را
به معني قرب و نصرت مطرح ميکند و ساير معاني لحاظ شده براي ولايت را
قرار گرفتن
چيزي در کنار چيز ديگر به
نحوي که فاصلهاي در کار نباشد، و همچنين دوستي، ياوري،
تصدي امر، تسلط و صاحب
اختياري مطرح ميکند.15
8. آيت الله جوادي آملي
ولايت را ه معناي قرب
معنوي و پي در پي ميآورند و حب دوست،
نصرت و ياري، متابعت و پيروي و سرپرستي را به
به عنوان ساير معاني ولايت مطرح ميکند.
ايشان همچنين ولايت را به معني تدبير و
سرپرستي ميآورند
و در کتاب ولايت فقيه و ولايت در قرآن چنين ميفرمايند:
آمدن چيزي در پي چيز ديگر بدون
آنکه فاصلهاي بين آن دو باشد که لازمة چنين تواني و
ترتيبي قرب و نزديکي آن دو به يکديگر است.16
نوشته شده توسط محب
يكشنبه
۱۱
بهمن
۱۳۸۸
ساعت
۲۳:۱۴
با رجوع به معاني مختلف ذکر شده و ديگر
معاني17
مشاهده ميشود که معاني نسبتاً مشترکي براي مقوله ولايت
مطرح ميشود که شايد نزديکترين معاني که براي ولايت لحاظ گرديده،
معناي قرب و پي
در پي بودن است که
نسبت به ساير معاني بيشتر مطرح گرديده و البته به غير از معناي
فوق الذکر معناي محبت، ناصر و ياري دهنده، سرپرستي، سلطان
و ديگر معاني نيز مطرح
شده است.
اما براستي
چرا شيعيان بايد با حدث و گمان و با بهره گيري از نظرات
ديگران و يا نظر و فهم خودشان به دنبال کشف معاني واژه هاي
قرآني برآيند، مخصوصاٌ در واژه هايي که از اهميت ويژه اي
در اعتقادات شيعه برخوردار ميباشد و از مفاهيم اختصاصي
تشيع محسوب ميشود؟ چرا فهم و نظر اشخاص بايد اينقدر در
تعريف واژه هاي مهم قرآني و آن هم ولايت تأثير گذار باشد؟
آيا عاقلانه نيست که انسان معني اين واژه يعني ولايت را از
صاحبان آن يعني اهل بيت عصمت و طهارت(ع) جويا شود و به هيچ
عنوان، جوياي اين نباشد که با فهم ناقص خود که پيوسته در
معرض فريب و اغواها و تزئينات شياطين است آن معنا را کسب
نمايد؟
در بخش بعد توضيح داده خواهد شد که هر يک از
معاني مطرح شده توسط حضرات محققين چقدر ميتواند دقيق باشد
و جوابگوي مفهوم ولايت
باشد، کدام يک از معاني ذکر شده منطبق با آيات قرآن هست و
کدام يک ضعيف هست.
مفهوم ولايت در
قرآن
در بخش قبل معنا و مفهوم ولايت را در کتب
لغت و همچنين از ديدگاه محققين و انديشمندان مورد بررسي
قرار داديم. و ديديم که
بيش از 27 معني براي ولايت – از معاني ضعيف تا معاني قوي- مطرح
کرده اند که با اين
وجود بعضي اوج معناي ولايت را قرب ميدانند و بعضي ديگر اولي به تصرف-
به معني
اينکه چه کسي سزاوارتر به
تصرف است- را اوج معناي ولايت ميدانند، همچنين بعضي قدرت را به
عنوان عالي ترين د رجة ولايت ميشمرندو ... .
حال پس از ذکر موارد فوق ميخواهيم ولايت
را در قرآن مورد بررسي قراردهيم. چرا که قرآن ما را به
بهترين راهها و معاني و اقوم
آنها هدايت ميکند18.
ديگران هر يک از وجهي و از ارتفاعي که
توانسته اند به مفهوم ولايت پرداخته اند ولي قرآن از بالاي
بلندترين قله ها مفاهيم
را منعکس ميکند، منظر قرآن منظر جامع است و تمام مفاهيم با تمام وجوه
معنايي در
قرآن ذکر شده است.
قرآن آيينة تمام نماي نظام
عالم است، هر قسمت از آن
تصويري بسيار دقيق از يک قسمت جزئي و يا از يک قسمت کلي نظام عالم را
در خودش
نمايان ميکند. قرآن بسيار دقيق است، استعمال واژه ها هم در قرآن
بسيار دقيق و بجا
هست. در قرآن مفاهيم به
جاي همديگر استفاده نشده است و هر واژه معناي خاص خودش را دارد
که در فرهنگ قرآني حيطة معنايي ويژه اي دارد.
-
بررسي مفهوم ولايت در آيات 256 و
257
سورة بقره:
در سوره بقره آية256 و 257 چنين داريم لا
إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ
الْغَيِّ فَمَنْ
يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ
اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ
الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
در مقوله دين اكراهي نيست،
هر مسيري را كه دلتان ميخواهد انتخاب كنيد. در حالي كه
راه رشد از ضدش تميز داده
شده و دقيق بيان شده است. ولي بدانيد! كسي كه به طاغوت
كافر شود و به خدا ايمان
بياورد، -به شرطي كه ايمانش توأم با عمل باشد- چنين شخصي
واقعاً به عُرْوَة
الْوُثْقاى الهي چنگ زده است. و در آيه 257 خداوند
ميفرمايد:
اللَّهُ وَلِيُّ
الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ وَ الَّذِينَ
كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ
النُّورِ إِلَى
الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها
خالِدُونَ خداوند
ولي كساني
است كه ايمان آورده اند، دست آنها را ميگيرد و از ظلمات به سوي نور
ميبرد و کساني
که کافر شدند ولي آنها
طاغوت است و آنها را از نور به سمت ظلمت ميبرد و اين دسته
از کفار در جهنم جاويدان
خواهند بود.
حال ميخواهيم بررسي کنيم که معاني مطروحه
در مورد ولايت چگونه ميتوانند در مصداق اين آيه از ولايت
جوابگو باشند، به راستي
چه معنايي براي ولايت قائل باشيم كه وقتي در اين آيه
ميگذاريم جواب خوبي بدهد؟
قوي ترين معنايي كه ميشود براي ولايت قائل بود، چيست؟ لذا
براي پاسخ به اين سوالها
برخي از مهمترين معاني مطرح شده را مورد بررسي قرار
ميدهيم و پس از آن معنايي
را مطرح ميکنيم، و بررسي ميکنيم که کدام يک از اين معاني
ميتوانند در شأن اين
آيه از قرآن باشد و معناي جامعي براي اين سطح از ولايت
محسوب شوند.
ولايت به معناي قرب:
ابتدا معناي قرب را براي ولايت بررسي کنيم،
اين معنا را در اين آيه بگذاريم؛
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ
آمَنُوا
خداوند در جوار كساني است كه ايمان آورده اند و دست آنها را ميگيرد و
از
ظلمتها به سوي نور ميبرد. ميبينيم که زياد معنا پيدا
نميكند. يعني چه؟ مگر هر كسي در
جوار انسان باشد، چنين است؟ خداوند در جوار همه است. پس
چگونه ميتوانيم قائل
باشيم که فقط در بين تمام افراد که در جوار الهي هستند و
خداوند از رگ گردن به آنها
نزديک تر است فقط خدا دست عده اي از آنها را که ايمان
آورده اند ميگيرد و از ظلمات
به سوي نور حرکت ميدهد؟ اينکه خدا با ولايتش در جوار
مومنين است نميتواند قسمت
بعدي آيه را که فعل حرکت از ظلمت به سمت نور هست را توجيه
کند. پس اين معنا
نميتواند معناي قوي و اختصاصي اي براي اين آيه به حساب
آيد. معناي قرب در اينجا ضعيف
است. البته ما حداقل يك آيه در قرآن به معناي قرب داريم -
سوره توبه آيه
123
يا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ
الْكُفَّارِ19
آن
دسته از كفار كه در جوار شما هستند، در نزديكي شما
هستند، آنهارا بكشيد، با
آنها بجنگيد. در اينجا ولايت به معناي قرب، خيلي عيان است، ولي در
آيات ديگر معمولاً نميتوان معناي قرب را قائل شد چون قرب
معنايي نيست كه عموميت
داشته باشد و معنايي جامع و شامل نيست.
ولايت به معناي اولي به تصرف:
اگر ولايت را به معناي اولي به تصرف بگيريم
ـ كسي كه سزاوارتر است در تصرف ـ اين معنا را
در اين آيه بگذاريم
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ
الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ
معناي اين آيه اينگونه ميشود: خداوند سزاوارتر است در تصرف به امور
مردم، خب، اينگونه ولي چکار ميکند؟ دست مؤمنين را ميگيرد، آنها را
از ظلمات به
سوي نور ميبرد. ميگوييم
اگر خداوند سزاوارتر است در تصرف در امور مردم، خب نسبت
به امور كفار هم سزاوارتر
است. چرا فقط دست مؤمنين را ميگيرد و به سوي نور
ميبرد؟ اين رفتاري که
خدا به سبب ولي بودنش دست مومنين را ميگيرد و از ظلمات به سوي
نور ميبرد ارتباط دقيقي با تصرف در امور افراد ندارد، لذا
ميبينيم که معناي اولي
به تصرف نيز در اين آيه ضعيف جلوه ميكند.
معناي سرپرست براي
ولايت:
اگر ولايت را به معني سرپرستي بگيريم-
كه بسياري از اوقات علماي
شيعه ولايت را به اين معنا ميگيرند- چگونه معنا ميشود؟ معني
آيه اين طور ميشود: خداوند سرپرست كساني است كه ايمان
آورده اند. دست آنها را
ميگيرد و از ظلمت به سوي نور ميبرد. وقتي واژة سرپرست را
در جامعه بررسي ميكنيم چه
محدوده اي براي آن قائل هستيم؟ ميگوييم اين وزارتخانه،
وزيرش رأي نياورده است.
خب، در اين صورت رئيس
جمهوري، شخصي را به عنوان سرپرست وزارتخانه انتخاب ميكند،
تا بعدها
وزير تعيين شود. سرپرست، آن آزادي عمل وزير را ندارد. فقط
مواظبت ميكند براي
وزارتخانه مسئله اي پيش نيايد و فعلاً اموراتش بگذرد تا
براي آن، وزير تعيين شود.
پس واژه سرپرست نميتواند
معنايي قوي براي ولايت باشد. چرا که وقتي ميگوييم خداوند سرپرست
مؤمنين است، اين معنا بايد حاصل شود كه فعلاً آنها را طوري
نگه دارد كه زياد آلوده
نشوند، تا به لحاظ صفت ديگر خود، به لحاظ فعل ديگر خود،
آنها را سر و سامان بدهد.
سرپرست به لحاظ سرپرستي اش مواظب امور هست و اين فعل خاص
که دست مومنين را بگيرد
و از ظلمات به سوي نور ببرد در اين واژه نمايان نيست. پس
عملاٌ بيرون آوردن مومنين
از ظلمات به سوي نور با اين معنا صورت نميگيرد پس ولي با
اين معنا ضعيف هست و
جوابگوي حرکت مومنان از ظلمات به سوي نور نميباشد.
ولايت به معناي دوست:
اگر ولايت را به معناي دوست بگيريم، به معناي
ياور بگيريم، در اين آيه اينگونه ميشود که خداوند دوست و
ياور مومنين است، دست
آنها را ميگيرد و از ظلمت به سوي نور ميبرد. اين معنا يك
مقدار بيشتر ارتباط دارد و
نزديک تر به معناي اصلي به نظر ميرسد. ولي با اين حال باز
معناي قوي اي نيست،
چرا که اين معنا که دوست به لحاظ دوستي خود دست مومين را
ميگيرد و آنها را به سمت
نور حرکت ميدهد از اين آيه بر نميآيد و در مصاديق ديگر
جوابگو نيست، به عنوان
مثال همين معناي ولايت – به معني دوست – هر چند كه مقداري
در اين آيه جواب
ميدهد، ولي در ماجراي غدير خم جواب نميدهد. پس اين معنا
هم جامع نيست و جوابگوي مفهوم
اصلي ولايت و فعل ولي که حرکت از ظلمات به سمت نور هست،
نميباشد.
پس ولايت
چه معنايي دارد كه اگر در اين آيه بگذاريم، جواب ميدهد،
در ماجراي غدير خم هم
بگذاريم، جواب ميدهد.
·
ولايت يعني قافله سالاري
حال يک معنا را معرفي كنيم، معنايي که در شأن
اين آيه از قرآن باشد، ما بايد شأن آيات قرآن را حفظ کنيم
و مفاهيم قرآني را مطابق
شأن قرآن معنا کنيم. همچنانکه در آيات 256 و 257 سورة بقره
بررسي کرديم ولي کسي
است که دست مومنين را ميگيرد و از مسيري که تعيين ميکند
از ظلمت به سمت نور
ميبرد، ولايت از اين جنبه که راهي است از ظلمت به سوي نور
را ميتون گفت که مسير است،
راه است، و در کلام قرآني تر صراط است. صراط مسيري است از
درون ظلمات به سمت نور،
در قيامت صراط نمود عيني دارد، يعني همه بايد از صراط عبور
کنند تا به بهشت برسند.
در در لسان قرآن و احاديث ميبينيم که گفته شده صراط در
آنجا همان ولايت است و اين
ولايت همان ولايت اميرالمومنين(ع) و اهل بيت عصمت و
طهارت(ع)است20.
و در
درجة بالاتر ولي به لحاظ ولايتش خود صراط است، يعني
آن مسيري که انسان بايد
درون آن قرار گرفت تا از ظلمات به سمت نور حرکت داده بشويم.
به عنوان مثال در ادعيه
بسيار ميخوانيم که: انتم الصراط الاقوم، يا در دعاي ندبه
ميخوانيم، يابن الصراط المنيره، و اميرالمومنين(ع)
ميفرمايند که انا الصراط.
پس چه کسي در قيامت ميتواند به سمت بهشت
برود و مشمول آتش جهنم نشود؟ کسي که بر صراط ولايت اهل
بيت(ع) قرار گرفته باشد،
او به سرعت توسط ولايت به سمت بهشت برده ميشود. مثال ديگر
اين صراط که نمود قيامتي
ولايت است را در فتنه هاي آخرالزمان شاهد هستيم، در درياي
فتنه هاي قبل از ظهور
که دقيق تر بخواهيم بگوييم بايد با
لفظ جهنم فتنه هاي قبل از
ظهور ياد کنيم،
فقط و فقط يک مسير است که ميتواند انسان را به سوي بهشت حکومت حقة
اهل بيت(ع)
ببرد، و آن صراط ولايت اهل بيت(ع) است.
از جنبة ديگر ولي علاوه بر راه، راهبر هم
هست. يعني ولي کسي است که علاوه بر اينکه خود مسير است
افراد و حتي خود مسير را هم به
جلو ميکشاند و فعل يخرجهم من الظلمات الي النور را انجام
ميدهد. از اين جنبه
ولي قافله سالار است، و ولايت ميشود قافله سالاري.
براي فهم دقيق تر اين مفهوم به دو مثال اشاره
ميکنيم، مثال اول اينکه شما يک صفحه نقالة بزرگ را در نظر
بگيريد که در يک مسير
کشيده شده است و علاوه بر اين وقتي که جسمي بر روي آن قرار
بگيرد آن جسم را به
جلو نيز حرکت ميدهد. هم اين صفحه مسيري است که اشياء بايد بر روي اين
مسير قرار
داده بشوند و هم اشيائي که
بر روي اين مسير هستند را به جلو ميبرد.
مثال دوم براي مفهوم ولايت رودخانه اي عظيم
هست که به اقيانوس منتهي ميشود، رودخانه سيال است، هم
مسيري را از بين کوه و بيابان
باز کرده و علاوه بر اين خود اين مسير جريان دارد به سمت
اقيانوس، رودخانه آن
مسير روان و جريان داري هست که به سمت خاصي در حرکت هست و
اشياء و حيواناتي که در اين
آب رها هستند را به سمت اقيانوس بي انتها حرکت ميدهد.
مومنين وقتي که به لحاظ
ايماني که ميآورند در قسمتهاي مختلف جريان ولايت قرار
ميگيرند و مشمول ولايت ولي
عالم ميشوند. به لحاظ اينکه فقط وارد اين مسير شده اند
حرکت نيز داده
ميشوند، آنها در مرحلة اول بايد کاري کنند که در اين مسير
قرار بگيرند، و پيوسته در اين
مسير آزاد و رها باشند، و در مرحلة بعد با بعضي رفتار ها
سعي بر افزايش سرعت خود در
اين مسير و سبقت داشته باشند.
حال اين معنا را در اين آيه
بگذاريم
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ
آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ
إِلَى النُّورِ
خداوند قافله سالار مؤمنين است، قافله سالار چكار ميكند؟
دست مردم را ميگيرد، از يك سرزمين
حركتشان ميدهد و از آنها مواظبت ميكند، به بهترين
نحو به آنها رسيدگي ميكند و آنها را به
مقصود ميرساند. آيا در اين آيه چنين
رفتاري معرفي شده است؟ آيا اين معنا با
ادامة آيه كه ميفرمايد:
يُخْرِجُهُمْ
مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
جور در ميآيد؟
نوشته شده توسط محب
يكشنبه
۱۱
بهمن
۱۳۸۸
ساعت
۲۳:۰۲
رفتار خداوند در قرآن براي مطرح کردن بحث ولايت: (جريان ولايت به صورت
مفهوم قافلهسالاري)
با بررسي آيات ولايت درمييابيم که هر جا
خداوند درجة عالي اي از ولايت را مطرح ميکند از ابتدا يک
ماجرا را شروع ميکند و به
انتها ميرساند، يک مجموعه آيات را مطرح ميکند و در خلال
اين مجموعه آيات، از ابتدا
تا انتها يک ماجرايي را مطرح ميکند. به عبارت ديگر قافله
سالاري را در
اينگونه آيات مطرح ميکند.
خداوند
درآيه44 سورة كهف ميفرمايد: هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ
الْحَقِّ، هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً، ولايت
در يك حجم عظيمي ايجاد شده است، در بخشي از اين حجم بزرگِ
ولايت، كه صفتي ثابت به معناي بهترين ثواب و بهترين
سرانجام است شاخهاي به نام حركت منشعب ميشود و ولايت را
كه صرف بهترين ثواب و بهترين سرانجام هست را به جريان
مياندازد. در سوره عنكبوت آيه 19 تا 23 حاكي از آن قسمت
از ولايت است كه با حركت، حجم مشترك پيدا ميكند و به حركت در ميآيد، فعلي انجام ميدهد، ولذا معناي آن، ديگر
بهترين ثواب و بهترين سرانجام نيست. معناي اين قسمت را
خداوند در اين آيات اينگونه توضيح ميدهد: أَوَلَمْ
يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ
يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ . در انتهاي
آيه، كلّ ماجرا يبديء الله الخلق ثم يعيده به ولايت نسبت
داده شده است.
از اينكه در ابتداي آيه ميفرمايد"
آيا نميبيني؟" ميتوان نتيجه گرفت كه موضوع تبيين شده و آشكار گرديده و
قابل ديدن است. اين ماجرا، ولو با چشم عقل، قابل ديدن و قابل فهم است؛
اينكه خداوند
چگونه خلقت همهچيز را
آغاز ميكند و اين خلقت را جلو ميبرد و سپس بر ميگرداند
و
به سرانجام ميرساند
كاملاً تبيين شده است و قابل ديدن است. سپس ميفرمايد:
قُلْ
سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ
الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ
النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
قَدِيرٌ در
زمين
مسافرت كنيد، ببينيد و بررسي كنيد خداوند چگونه خلقت را آغاز كرده است
و چگونه اين
مجموعة مخلوقات را بهسوي
مقطع بعدي ميكشاند. وقتي گفته ميشود"
نَّشْأَةَ
الْآخِرَةَ"21
هر نشئهاي بعد از دنيا، نشئه آخرت حساب ميشود، چه ظهور
امام زمان(عج) باشد، چه مقطع بين الصورين يا قيامت و يا
بهشت؛ تمام اين مقاطع
ميتواند نشئة آخرت محسوب شود. اين موضوع را بررسي كنيد كه
چگونه خداوند دنيا را به مقطع
ظهور بهعنوان اولين مقطع ميكشاند؟ چطور خداوند اين
مخلوقات را كه مشغول زندگي
هستند به سوي نشئة بعدي سوق ميدهد و وارد نشئه بعدي
ميكند. برويد در اطراف و
اكناف ببينيد و بررسي كنيد كه چگونه جوامع، انسانها،
مسيحيان، يهوديها، دشمنان پنهان،
به اين سو سوق داده ميشوند.
بعد ميفرمايد:
يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ
وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ، خداوند
هر كدام از شما را
كه بخواهد معذّبتان ميكند و هر كدام از شما را كه بخواهد
مشمول رحمت خودش قرار
ميدهد و درمجموع همه را ضمن تحول بسيار به سوي خودش بر
ميگرداند، وَ ما
أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ
و حواستان باشد كه
نه در زمين و نه در آسمان،
نميتوانيد خدا را به عجز درآوريد،
وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ
اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ
و اين را هم حواستان باشد
كه جز الله
وليّ و نصير ديگري نداريد. يعني وليّ و نصير فقط الله است.
اين چند آيه، مربوط به ماجراي ولايت است.
در آيه 19 سورة عنكبوت معناي ولايت، مطرح ميشود و در آيه
22 خداوند بطور آشكار
ميفرمايد: منظورم از اين ماجرا ولايت است.
علت كاربرد مفهوم قافلهسالاري براي ولايت
هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ
عُقْباً
اوج معناي ولايت است، بدين معنا كه فعل اصلي ولي كه قافلهسالاري به
سمت بهرتين ثواب و بهترين سرانجام است را توصيف مينمايد. زمانيكه
اين صفت ساكن و
ثابت به حركت انداخته
ميشود و به سوي عمق ميآيد، معنايش
يُبْدِئُ اللَّهُ
الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ
ميشود، يا به استناد سورة يونس آية30
...
وَ
رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ
يعني به سوي مولاي حقيقي
خود حركت
داده ميشويد و مرحله به مرحله جلو برده ميشويد.
ولايت از سطوح بالاتر به سوي عمق معنايش مقداري
تغيير ميكند، ضعيف و ضعيفتر ميشود، هر چقدر كه به سوي
طبقات بالاتر عالم برويم،
معناي ولايت كاملتر ميشود.
شاهد ديگر براي اين موضوع، آية سوم از
آيهالكرسي ( بقره/257) است؛
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، خدا وليّ مؤمنين
است، وليّ چهكار ميكند؟
يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ، از يك موقعيت به نام ظلمات، دست انسانها را
ميگيرد و خارجشان ميكند
و به نور ميرساند. همين موضوع به صورت منفي هم در اين آيه
مطرح شده، وَ
الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ،
و كساني كه كافر هستند،
طاغوت،
وليّ آنهاست، يعني چهكار ميكند؟
يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى
الظُّلُماتِ، دست
آنها را ميگيرد و از نور به ظلمات ميرساند. حال با توجه
به اين
موضوع، ميتوان ولايت الله به صورت قافلهسالاري را بطور
كامل در اين آيات ديد.
ولايت در دنيا
اگر ميگوئيم امام(ع) وليّ هستند، يعني
چهكار ميكنند؟ در درجات بالا، ولايت به معناي
قافلهسالاري است؛ نمود ولايت در
دنيا عملاً چگونه است؟
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ
الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ
أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ
يَنْهَوْنَ عَنِ
الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصلوة وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ
وَ
يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ
رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ
عَزِيزٌ حَكِيمٌ
توبه/71و72
اين آيه، دربارة عمق، صحبت ميكند.
مؤمنين و مؤمنات بعضي بر
بعضي ديگر ولايت دارند، چهكار ميكنند؟ قافلهسالاري
ميكنند و نمودش در دنيا به اين صورت است:
يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ
يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ،
نماز اقامه ميكنند، وَ
يُؤْتُونَ الزَّكوةَ، زكات ميدهند،
وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ
رَسُولَهُ، دنبال اطاعت خدا و رسول هستند.
اين آيه (توبه/71و72) را با آية
مائده/55 توضيح دهيم
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ
آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ
هُمْ راكِعُونَ.
يُقِيمُونَ
الصَّلاة علاوه بر اين وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ
راكِعُونَ، كه اين سه ويژگي همگي بايد در يك فضا و يك
موقعيت معنا شوند؛ يعني ايتاء زكوة همسنگ «اقامة»صلوة
معنا شود. با توجه به اين موضوع يُؤْتُونَ الزَّكوةَ چه
ميشود؟ در يك عالم بالاتر ازدنيا يعني فضاي برزخ، از
مازاد اموال الهي كه خدا به شما داده است زكات دهي، آن هم
از بهترين اموال. در برزخ همه محتاجند، چه كساني هستند كه
نعماتِ سر سفرة آنها، مازاد بر احتياجشان است؟ آنجايي كه
همه محتاجند، چه كسي است كه وقتي در برزخ سفره پهن ميكند
افراد بسياري سر سفرهاش مينشينند، ميخورند، ولي سفرة او
تمام نميشود، حتي از آنها، زكات ميدهد ولي سفرة او هيچ
وقت تمام نميشود؛ اين دسته از الذين آمنوا مد نظر هستند.
سپس وَ هُمْ راكِعُونَ ، يعني آن كيست كه در زمين برزخ
راكع محسوب ميشود؟ راكعون در برزخ چه كساني هستند؟
دستهاي از ملائكه كه پيشواي آنها اميرالمؤمنين(ع) است. آن
چه كسي است كه بتواند در صف جماعت ملائكة راكع كه به امامت
مولا اميرالمؤمنين(ع) نماز ميخوانند، شركت كند و پيوسته
در ركوع باشد؟ يعني پيوسته در پيشگاه خداوند متعال تسليم
محض باشد؛ وقتي برزخ اعمال و رفتار او مدنظر قرار ميگيرد،
در كمال تسليم و حتي تسليمتر از ملائك باشد. (يُطِيعُونَ
اللَّهَ وَ رَسُولَهُ)
پس در مجموع سه صفت شد و اين سه صفت حداقل
در فضاي برزخ معنا دارد. نيائيم اينها را دنيائي معنا
كنيم؛ اگر شما در توضيح
اين آيه بگويي: " كسي كه نماز خواند و مازاد جواهرات و يا
شتر و يا ساير
اشيائش را زكات داد" اينگونه معنا كردن، در اين آيه، اصلاً قيمت
ندارد. اگرما
بخواهيم اين آيه را چنين
معنا كنيم، اين آيه را ضايع كردهايم، اگر بخواهيم اين آيه را
دنيايي معنا كنيم، حاصلش همان ميشود كه در برخي از
كشورهاي عربي وجود دارد، يعني
اينكه هر كسي را به عنوان اولِي الامر يا به عنوان وليّ،
بالاسر خودشان قبول كردهاند.
ما اعتقاد داريم كه ولايت قيمتش بسيار فراتر از اين چيزها
است، كسي كه برزخ
اعمالش نزد امام(ع) قيمت داشته باشد، دنيايش هم قيمت دارد؛
كسي كه از جنبة برزخي
نزد امام(ع) احترام داشته باشد، از جنبة دنيايي هم احترام
دارد؛ كسي كه از جنبة
برزخي نزد خداوند متعال قيمت و احترام داشته باشد، از جنبة
دنيايي هم نزد خداوند
متعال قيمت و احترام دارد.
حال شما با علم به اين موضوع، ماجرا را
بررسي كنيد. ميگوئيم خداوند اولياء زيادي دارد، يعني
خيلياز افراد را وليّ قرار
داده است، در رأسشان چه كسي است؟ مولا اميرالمؤمنين(ع).
ولايت ايشان از چه كسي است؟
از سيّدمان رسول الله(ص) و ولايت رسول الله(ص) از الله
است. پس اگر شما در احاديث
ميخوانيد كه مصداق
الَّذِينَ آمَنُوا
در آيه 55 سورة مائده،
اميرالمؤمنين(ع) است، يعني ايشان مصداق بارز اين ماجرا
هستند.
آية
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ
آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، در دنيا به چه
صورت
است؟ ميگوييم آن شخص ولايت شده است؛ يعني از ظلمت به سوي نور هدايت
شده است؛ دستش
گرفته شده و هدايت شده و
به سوي نور كشانده شده است، لذا فرد خوبي است، فرد عالمي
است، اهل هدايت است. پس
ثمرة ولايت در دنيا به صورت هدايت است. ولي در مقاطع بعد
از دنيا
اين معنا براي ولايت ارتقاء داده ميشود.
ولايت و نياز بيشتر به آن در حوالي ظهور
خداوند قافله سالار مؤمنين است. دستشان را
ميگيرد از ظلمتها به سوي نور ميبرد. حالا با اين معنا به
ماجراي عيد غدير نگاه کنيم،
در ماجراي غدير خم چه گذشت؟ چه ماجراي عظيمي قرار بود در
آخرين سال زندگي سيد ما
رسول الله(ص) و در حجته الوداع اتفاق بيفتد؟ چه شد که هر
سال شيعيان در اين عيد بزرگ
شاد هستند و تمام خوبان از گذشته و حال و آينده چشم به
چشمة هميشه جوشان غدير دوخته
اند؟ آن زماني که سيد ما رسول الله(ص) دست مولا
اميرالمومنين(ع) را بالا آورد و
فرمود "من کنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و
عاد من عاداه22
"
آيا قرار بود که تنها دوست و ياور سيد ما رسول الله(ص) معرفي
شود؟ آيا سرپرست مسلمانان معرفي شد؟ و آيا تنها مقرب ترين فرد به رسول
الله(ص) به
همگان معرفي شد؟ اين معاني
نميتواند به تنهايي شأن و منزلت غدير را براي ما عيان کند و
پرده از اسرار غدير بگشايد. حال اگر معناي قافله سالاري را
در اين ماجرا
بگذاريم اسرار زيادي از اين ماجرا براي ما عيان ميشود و
ميتوانيم به قيمت واقعي عيد
غدير نزديک شويم. با اين معنا
عيد غدير خم، عيد معرفي قافله سالار مؤمنين است،
نه معرفي سرپرست، نه معرفي دوست و ياور، نه معرفي هم
پيمان. عيد غدير خم عيد
معرفي قافله سالار خيل مومنين از اولين تا آخرين است. در
اين روز طي
مراسميخداوند قافله سالار تمام رسولان وانبياء را به آنها
معرفي کرد، همان کسي که به
گفتة خود مولا، در کشتي نوح(ع) ايشان را کمک کرد و به
سرزمين امن رساند، در زماني
که ابراهيم خيليل الله در آتش انداخته شد اميرالمومنين(ع)
با او بود23.
در اين
روز تمام خوبان دوباره اقرار کردند که به راستي آن دستي که
آنها را از ظلمات خطر و گمراهي به سمت نور هدايت و امنيت
رساند کسي جز
اميرالمومنين(ع) نبوده است. و تنها قافله سالار مومنين در
تمام زمانها ايشان و
فرزندان ايشان(ع) بوده اند. ايشان ولي بوده اند و هستند
ايشان قافله سالار تمام مومنين
از اولين تا آخرين بوده و هستند و در آن روز خداوند طي
مراسمي در آن روز ولي مومنان
را به همگان معرفي کردند.
حال ببينيم که معناي قافله سالاري در
مصداق اصلي آن يعني ظهور مولايمان امام
زمان(عج) چگونه نمود دارد و آيا جوابگوي اين
ماجراي عظيم هست يا خير؟ امام زمان(عج)
ولي خدا بر مردم هستند. يعني چه؟ يعني از
جانب خدا اعمال ولايت ميكنند. يعني مردم
را از ظلمتها به سوي نور حركت ميدهند،
مردم را قافله سالاري ميكنند.
درحوالي ظهور كه فتنه ها
بيشتر ميشود، نياز به
قافله سالار و شخصي بسيار قوي و مقتدر كه
دست انسانها و مستضعفين را بگيرد و از
ظلمتها و فتنه ها به سوي نور و ظهور و
حكومت حقه سوق بدهد، بيشتر احساس ميشود.
لذا همراه با وقوع صحنه هاي
عظيم در دنيا ولايت امام(ع) هم بايد قوي تر شود. ما
ولايت اهل بيت(ع) را در نزد امام زمان(عج)
و در حوالي ظهور امام زمان(عج) بيشتر
ميبينيم. تنها کساني که بر صراط المستقيم
قرار بگيرند و تحت قافله سالاري ولي عالم
باشند از جهنم فتنه هاي آخرالزمان عبور
داده ميشوند و به سلامت به بهشت ظهور
خواهند رسيد. اما به راستي ما چقدر از اين
ولايت بهره داريم؟ ما که در هر نمازمان
حد اقل دوبار از خدا ميخواهيم که ما را
به صراط المستقيم هدايت کند چقدر به صراط
هدايت شده ايم؟ در کجاي صراط هستيم و با
چه سرعتي به سمت ظهور در حرکت هستيم. اصلاٌ
امکان ندارد که ما بگوييم الحمد لله بر
صراط المستقيم هستيم ولي هيچ تلاطمياز
جريان ولايت را در خودمان و در زندگيمان
احساس نکنيم. اين نوع از ولايت بايد زندگي
انسان را متحول کند و همين حالا سعي در
بهره مندي از ولايت امام زمان(عج) داشته
باشيم.
نوشته شده توسط محب
يكشنبه
۱۱
بهمن
۱۳۸۸
ساعت
۲۲:۴۹
در جستجوي ولي حق باشيم
همانطور که
مطرح کرديم با وقوع انقلاب اسلامي ايران به عنوان يکي از
نشانههاي حتمي ظهور، ما خواسته يا ناخواسته عملاٌ پا در
ماجراهاي قبل از ظهور گذاشتهايم. امام خميني(ره) با نور
ولايت توانست آن دسته از مردمي که ايمان آوردند را از ظلمت
به سوي نور حرکت دهد، و آنهايي که کافر شدند و طاغوت را به
عنوان ولي خود انتخاب کردند روز به روز بر گمراهيشان
افزوده شد و تحت الشعاع نور ولايت به سمت ظلمت بيشتر کشيده
شدند. اين نور ولايت در حال افزايش است و تأثير آن به گونه
اي است که مؤمنين از کفار جدا شوند و در فتنههاي قبل از
ظهور در دو جبهة حق و باطل در مقابل همديگر صف آرايي
ميکنند. تأثير جريان ولايت به گونه اي است که هم مؤمنين و
هم کفار در دو جريان متفاوت قرار ميگيرند و از هم جدا
خواهند شد. و اين ماجراها و تمام حوادث قبل از ظهور را ولي
عالم از جانب خدا دارد ولايت ميکند و هر گروه را به
بهترين ثواب و بهترين سرانجام خواهد رساند24.
مؤمنين در رودخانة ولايت به سمت بهشت ظهور و ملك عظيم
اهلبيت عصمت و طهارت(ع) کشانده ميشوند و کفار نيز به سمت
فتنه ها کشيده ميشوند و مشمول عذاب الهي ميشوند و به
هلاکت خواهند رسيد
در سورة توبه آية 32
كه يكي از
آياتالمهدي(عج) است، آمده است که: يُريدُونَ أَنْ
يُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ
بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَي اللّهُ إِلاّ أَنْ يُتِمَّ
نُورَهُ25 .
دشمنان
در فتنه ها ميخواهند نور خدا را که در احاديث به نور
ولايت ياد شده است خاموش
کنند اما خداوند أبا دارد از اين موضوع و نور ولايت را تام
خواهد کرد.
در چنين صحنه اي بايد پرسيد که به راستي
ما تحت ولايت چه کسي هستيم؟ چه کسي براي زندگي ما تصميم
ميگيرد؟ قافله سالار زندگي
ما کيست؟ ما از ولايت امام(ع) در اين زمان چه بهره اي
داريم و چه نشانهاي بهره
مندي ما را از ولايت تأييد ميکند؟ آيا به صرف اينکه
بگوييم ما شيعة امير
المومنين(ع) هستيم کافي هست يا خير؟ شيعة اميرالمومنين کسي
است که در کلام و فعل، ايشان
را مشايعت کند. و اين افراد مشمول ولايت ايشان و اهل
بيت(ع) قرار ميگيرند و اينان
رستگار خواهند بود26.
اگر هنوز جبهة حق و باطل براي ما بي معناست
بايد گفت که حتماٌ ولايت براي ما پررنگ نيست، چرا که ولايت
تنها دو راه را جلوي
انسان باز ميکند يکي جبهة حق و يکي جبهة باطل؟ يکي دستة
مومنين که هر لحظه تحت
تأثير ولايت بيشتر به سمت نور کشيده ميشوند و يکي هم
کافران، کساني که به ظهور و فتنه
ها و آيات قبل از آن ايمان نياورده اند، آنها هم هر لحظه
بر ظلالتشان افزوده
ميشود. آيا در
زندگيمان جريان ولايت را از ظلمتها به سوي نور احساس ميکنيم؟ آيا
احساس ميکنيم که هر روز بيشتر داريم از ظلمتهاي فتنه هاي قبل از ظهور
به سمت نور
حکومت حقه کشيده ميشويم؟
و در اين راه چقدر عزم نشان ميدهيم؟
ما بايد تحت ولايت امام(ع) باشيم و از ولايت
امام(ع) بسيار بهره ببريم.
·
تبعيت راه بهره مندي از ولايت
رودخانه اي را در نظر بگيريد که به سمت
دريا در حرکت است، بهترين راه بهره بردن از جريان نهر و
رسيدن به دريا چيست؟
در وهلة اول قبل از هر كاري بايد هر طور که
هست پريد درون اين رودخانه. تا زماني که شخص بيرون ايستاده
و وصف رودخانه و جريان
و مسير رودخانه را ميکند بهرة عملي نميبرد و بهرة نظري
او هم معلوم نيست درست
باشد. براي بهره از اين رودخانه و حرکت در جريان آن بهترين
راه پريدن درون آن است.
اين نهر عظيم نهر ولايت است که به سمت درياي امام(ع) در
حرکت است که ايشان ولي عالم
هستند از جانب خدا، نهر ولايت به سمت ولي جريان دارد و هر
کس در اين نهر قرار بگيرد
را با خود ميبرد. ولايت همچون نهر هم راه است که ميشود
درون آن قرار گرفت و هم راه
بر هست که انسان را به سمت هدف خاص که در اصل خود ولي هست
حرکت ميدهد و به اين
خاطر ميشود گفت که ولي هم صراط است و هم قافله سالاري که
ما را بر صراط حرکت ميدهد.
ما بايد در مسير اين رودخانه قرار بگيريم
همچون ماهي اي که حتماٌ بايد درون آب باشد ماهي تمام تغذيه
اش را از رودخانه
ميگيرد و براي او بيرون نهر ماندن و وصف آب کردن مساوي
هست با مرگ. ما بايد به اين نتيجه
برسيم که همه چيز ما بايد بند به ولايت باشد و از ولايت
تغذيه بشويم. شيعيان تا
وارد نهر ولايت اهل بيت(ع) نشوند به جريان نميافتند و
حرکتي به سمت هدف صورت نخواهد
پذيرفت. هدف را در مثال رودخانه به دريا تشبيه کرديم که در
آية 257 سورة بقره
با واژة نور آمده است و نور خود ولي است يعني اهل بيت(ع)27.
رابطة حرکت
با بهره مندي از ولايت ميتواند بهترين معيار ما براي سنجش
خودمان و جامعه مان
باشد. ما چقدر به سمت اهل بيت(ع) حرکت ميکنيم، همان قدر از ولايت اين
بزرگواران
بهره داريم و جالب است که
ما به سمت اهل بيت(ع) خودمان نميتوانيم حرکت کنيم مگر اينکه
در ولايت اين بزرگواران قرار بگيريم تا ما را به سمت
خودشان
بکشانند.
در ماجراي انقلاب اسلاميايران که نگاه
ميکنيم به وضوح اين ماجرا را ميبينيم، مردم تا زمانيکه
از امام(ره) حرف شنوي کردند،
از ولايت امام(ع) که از طريق امام(ره) جاري شده بود بهره
بردند و از ظلمت طاغوت
به سمت نور انقلاب حرکت داده شدند. راستاي اين حرکت را هم
بارها به طور صريح
امام(ره) بيان کرده اند که همان حرکت به سمت ظهور امام
زمان(عج) و زمينه سازي حکومت ايشان
بود. و ديديم زماني که ارزش ولايت در جامعه کم رنگ شد نه
تنها حرکت جامعه کند شد
بلکه مثل آب راکدي شد که روز به روز فساد در آن بيشتر شد و
به تدريج آن هدف اصلي نيز به
فراموشي سپرده شد، درست مانند ماهياني که مسير دريا را
فراموش کردند و در برکه
اي کوچک به زندگي خودشان مشغول شدند.
در مرحلة بعد از پريدن در اين نهر عظيم،
اين مهم است که در کجاي اين جريان آب قرار گرفته ايم، آيا
در نوک پيکان موج آب يا
در حواشي و لبه هاي موج؟ اين موضوع سرعت ما و نوع بهره
مندي ما از نهر ولايت را
تعيين ميکند. بايد هميشه سعي کرد که در قسمتهاي جلوي
اولين موجهايي بود که به سمت
دريا در حرکت هستند، چرا که حواشي موج به کناره هاي بستر
رودخانه اثابت ميکند و حرکت
انسان را کند ميکند، به قدري کند که ممکن است بعضي جاها
آب ساکن شود و انسان
از حرکت باز بماند، درست مثل بعضي موجودات که در کناره هاي
رودخانه بي تفاوت از
حرکت آن زندگي کلني براي خود تشکيل داده اند و کاري به
حرکت رودخانه ندارند، در حالي
که اگر کسي در نوک پيکان موج هست نميتواند حرکت نکند، و
موجها او را به سمت دريا
خواهند برد.
مرحلة بالاتر بهرهمندي از نهر ولايت اين
است که از جنس ولايت شويم. يعني به قدري از ولايت اثر
بگيريم که از جنس ولايت
امام(ع) شويم، در اين صورت ديگر نميتوان شيئيت و شخصيت
مستقلي را براي خود در نظر گرفت.
درست مانند قطرة آبي که در درون رودخانه هيچ شکل و هويت
مستقل از آب ندارد، چون از
جنس آب است و پيوسته متصل به آن. تنها زماني که قطره از
نهر جدا شود و بيرون
فضاي آب قرار بگيرد احساس شکل و هويت مستقل داشتن ميکند و ميتوان آن
را به عنوان
يک چيز مستقل توصيف کرد در
غير اين صورت اگر شما بخواهي قطره را توصيف کني بايد آب
رودخانه و نهر را توصيف کني چون تمام ويژگيهاي آب رودخانه
در قطرة کوچک درون آب وجود
دارد.
تمام مراحلي که ذکر شد و مراحل ديگري که
شايد وجود داشته باشد رفتاردر قبال بسيار لطيف و حساس
ميطلبد، که در اين مثال تا حدي
قابل درک است، رفتار قطره. قطره بايد خود را درون نهر
جريان دار بيندازد، پيوسته
بايد مواظب باشد که اتصالش به نهر باشد و به چيزي خارج از
نهر متصل نشود و سعي
کند که از مسير خارج نشده و بلکه پيوسته در نوک اولين
موجها به سمت دريا باشد و مهمتر
آنكه جنسيتش مدام جنسيت آّب باشد اين رفتار را در قرآن با
واژة تبعيت
مييابيم. تبعيت عالي ترين و لطيف ترين رفتار در قبال ولي
عالم است. با تبعيت
ميتوان از ولايت اهل بيت(ع) بهره برد و از ظلمت به سمت
نور حرکت داده شد. در احاديث
در توضيح آية 257 سورة بقره: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم
من الظلمات الي النور»
گفته شده است که مومنين کساني هستند که از رسول الله(ص) و
از اهل بيت(ع)
تبعيت ميکنند28،
و تنها اين دسته از افراد به سمت نور برده ميشوند. پس
تنها با تبعيت از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ميتوان جزئي از پيکرة
امام(ع) شد و از
جنس امام(ع) شد چرا که فمن
تبعني فانه مني29.
قبلاٌ عرض کرديم که نمود ولايت در قيامت
صراط است و اين صراط از درون جهنم ميگذرد، همه بايد از
اين صراط بگذرند تا در
بهشت خداوندي وارد شوند. اين صراط براي عده اي از مو
باريکتر و از شمشير برنده تر
است. ما در چه حد بهره مندي از ولايت بايد باشيم تا در اين
ماجرا سرافراز باشيم و به
فلاح برسيم، آيا به صرف وارد شدن در صراط براي ما کافي
است؟ در اين صورت وارد
ميشويم خطرات آن هم زياد است. پس چه حد چنگ زدن به اين
حبل الله نياز هست تا به سلامت
از جهنم عبود داده شويم؟ با توجه به مطالبي که عرض شد
درمييابيم که ميشود با
تبعيت از خود صراط شد و اين صراط نمود قيامتي ولايت اهل
بيت(ع) است. راه عبور از جهنم
به سمت بهشت در صراط بودن و بلکه از خود صراط شدن است و
اين رفتار هيچ خوف و حزني
در دل انسان باقي نميگذارد30.
در آخرالزمان که زمان فتنه هاي سخت قبل از
ظهور است و گاهي از آن به قيامت صغري نيز ياد ميکنند چنين
صحنههايي
برپاست، يک طرف صحنة فتنه هاي سخت که واقعاٌ جا دارد از آن
با عنوان جهنم فتنه ها ياد
کنيم، و اين فتنه ها براي اين است که همگان غربال زده شوند
و حق از باطل تميز داده
شود و طرف ديگر ظهور امام زمان(عج) هست که بهشت اهل بيت(ع)
و شيعيان
است. در
چنين شرايطي بايد با تبعيت در صراط المستقيم ولايت وارد شد و از جنس
خود ولايت شد
تا همراه با جريان ولايت
به سلامت از فتنه هاي قبل از ظهور عبور داده شويم و به
حکومت حقة اهل بيت(ع)
برسيم.
حال در مييابيم که چرا ولايت بايد در زمان
ظهور بيشتر جريان داده شود و اين ولايت چه مفهوميدارد،
ولايت چه مشخصه هايي دارد و
چگونه مومنين –يعني
کساني که واقعاٌ به ظهور ايمان دارند و ايمانشان آنها
را به تبعيت از ولي کشانده
است- را از ظلمت و از فتنه هاي سخت به سمت نور و ظهور
امام زمان(عج) حرکت
ميدهد. و نيز ميفهميم که اين ولايت با اينچنين مفهومي
رفتار
در قبال ميطلبد رفتار در
قبالي براي ما در همين زمان و اين رفتار در قبال تبعيت است.
ما بايد قبل از وقوع صحنه ها اين رفتار را تمرين کنيم تا
در آخرالزمان –که با وقوع
انقلاب اسلامي ايران و جريان ولايت رسماٌ شروع شده است-
بهترين رفتار را در قبال
ولايت امام(ع) نشان دهيم تا هم خودمان را سرافراز کنيم و
هم اماممان سرافراز شوند.
·
امام زمان را بعنوان قافلهسالار زندگيمان انتخاب
كنيم
ما بايد تحت ولايت اهلبيت(ع) باشيم، ولايت
ايشان شامل است، چه بر مؤمنين، چه بر كفار و بلكه درون
ولايتِ شاملِ ايشان، بايد
مشمول درجات پايينترِ ولايت ايشان(ولايت خاص بر مؤمنين)
هم باشيم و بسيار بهره
ببريم. كساني را كه خداوند ولايت كند، بهترين خيرات را به
آنها ميرساند. پس بياييم
تكليفمان را مشخص كنيم.
وقتي معناي ولايت (قافلهسالاري) را
پايينتر ميآوريم و بخواهيم كاربردي در زندگيمان پياده
كنيم -كه يكي از اهداف اين
مقاله نيز همين بوده- ولايت اينگونه معنا پيدا ميكند: «امام زمان را
به عنوان
قافلهسالار زندگيمان انتخاب كنيم» از امام عقب نيفتيم، از امام جلو
نزنيم، بگذاريم
ايشان تصميم زندگيمان را
براي ما بگيرند، از الان شروع كنيم تمرين كردن، در يك
قافله در يك كاروان هر
كدام از افراد اختيار دارند و با اختيار سوار بر مركبشان
ميشوند و به دنبال
قافلهسالار حركت ميكنند، قافلهسالار هم آنها را به خير
ثواباً و خير عقباً
ميرساند، يعني به بهترين ثمرات و بهترين سرانجامها. در
قبال
قافله سالار ما پيوسته
مواظبت كنيم كه هر چه ايشان تصميم گرفتند، هر مسيري كه
ايشان رفتند،
دنبالشان حركت كنيم. نياييم در زندگي و در جامعه از خودمان
تصميم بگيريم.
با اين مطالبي كه عرض شد ميتوان
نتيجه گرفت كه بايد ولياي از جانب خدا
باشد تا ما تحت ولايتش باشيم، وگرنه ولايت
معنا ندارد، نميشود كتاب را باز كرد و
گفت كه در اين كتاب همه چيز مشخص شده، ما
ميخواهيم بخوانيم و طبق اين كتاب جلو
برويم، اينگونه نميشود حركت كرد، قرآن و
حديث كتاب هدايت هستند نه ولي، ما بايد
تحت ولايت اهلبيت(ع) باشيم.
نوشته شده توسط محب
يكشنبه
۱۱
بهمن
۱۳۸۸
ساعت
۲۲:۳۳
|